54- سیصد و سیزده نفر یار خاص امام زمان(ع) کیستند؟ جواب در فیلم خانه آقای حقدوست

*((نیمه شعبان، ولادت با سعادت تنها منجی بشریّت، حضرت مهدی(عج) مبارک باد))*

نیمه شعبان دیگری هم آمد؛ ولی:

سیصد و سیزده نفر کجا هستند؟!

چرا امام زمان(عج) ظهور نمیکند؟!

گل نرگس پشت پنجره بارانی غیبت در انتظار 313 نفر - امام زمان آمدنی نیست بلکه آوردنی است

جواب روشن است:

چون هنوز در میان ما شیعیان - با اینهمه تبلیغ و ادّعا - 313 شیعۀ راستین (با اوصافی که در احادیث آمده و در این مقاله میخوانیم) وجود ندارد!

خود و جامعه را فریب ندهیم!

سی دی نسازیم! با این عنوان دلخوش کننده و خیال موهوم که:

"ظهور نزدیک است!!"

مگر پیش از ما، دهها نسل دیگر- بجای اصلاح خود و جامعه شان - به این خیال نبودند؟!

پس چرا خیال آنها (که: ظهور نزدیک است!) به وقوع نپیوست؟!

چون همگی مانند اهل کوفه بودند و ما نیز هنوز همان‌گونه اهل کوفه ایم!

احادیث صریح و روشن را توجیه و تأویل نکنیم!

نیستیم! بخدا قسم چنین نیستیم!

و تا وقتی چنین نباشیم، ظهور و فرج حضرت مهدی(عج) را نخواهیم دید...

حتی اگر چندین هزار سال دیگر طول بکشد!... و تنها وقت ظهورش را خدا میداند!...

در عمری که خدا تا کنون به خود من داده، هرچه احادیث اوصاف "شیعه واقعی و مؤمن حقیقی" را زیر و رو کردم، کسی را لایق تر برای این "عنوان" ندیدم از آن مرد گمنام (محمود سمیعی) که با نام "آقای حقدوست" در سینما و صداوسیمای دهۀ پنجاه شمسی ظاهر شد و اندکی بعد ناپدید گشت و گویا در زمین فرو رفت! یا به آسمان پَر کشید!

لطفاً نخندید و تمسخر نکنید!

ابتدا، تا آخر بخوانید...

برخی سایت‌ها به یاد این هنرپیشۀ باهویّت ولی گمنام - که اثری از او نیست - نوشته اند:

‏"آقای حقدوست کجایی؟"

حقدوست (محمود سمیعی) هنرپیشه ای نکته پرداز، که در سال1359ش فیلمی آموزنده (با نام: خانه آقای حقدوست) بازی کرد و پس از اندک زمانی ناپدید شد!

خبر نداریم زنده است یا مرده!

فیلمنامه اش، شباهت مو به مو و عجیبی دارد با اوصاف همان 313نفر شیعه حقیقی که ظهور فرج امام زمان(عج) در گرو پیدایش ایشانست (غیبت نعمانی، باب12حدیث4و5).

چه اندیشه ژَرف و نگرش عمیقی پشت ساخت این فیلم کمدی و طنز پرنکته نهفته بوده؟!

هدف این کارگردان شریف (محمود سمیعی) چه بود؟!

براستی او چه وظیفه ای داشت؟!

چه پیامی میخواست به نسل نگون بخت جامعۀ بی تفاوت امروز ما برساند؟ و سپس از صداوسیما خداحافظی کند و اثری از خود بجا نگذارد؟!

گویا او آن احادیث را خوانده بوده و سپس این فیلم را بازی کرده است!

طنز بودن این فیلم کمدی و صامِت (بیصدا) قدیمی، هیچ منافاتی ندارد. چنانکه بهلول هم با طنز خردمندانه (و نه با لودگی و تمسخر طنزهای پوچ امروزی)، تبلیغ برای مکتب تشیّع و امام کاظم(ع) میکرد.

و اینک، من خود، اگر روزی "آقای حقدوست" را بیابم، به پایش می افتم!

چون در تمام عمر، او را لایق ترین فرد بزرگواری میدانم که صلاحیّت آنرا داشته تا "شیعه حقیقی و مؤمن واقعی" باشد؛

و لایق‌ترین فردی بوده که بتواند جزء همان 313 نفر یار مفقود باشد.

چنانکه امام صادق(ع) در وصف 313نفر شیعه حقیقی فرموده اند:

«آنان را در گوشه و کنار زمین بجوی. زندگی سبکی دارند، خانه بدوشانی هستند که اگر حاضر باشند شناخته نشوند و اگر غایب گردند کسی نفهمد. اگر مریض شوند عیادت کننده ندارند، و اگر خواستگاری کنند با آنان ازدواج نشود، و اگر بمیرند بر جنازه شان جمعیتی حاضر نشود. آنان در اموالشان با هم مُواسات (همیاری) کنند و با هم مخالفت نکنند، هرچند از دو شهر (یا دو نژاد) باشند» (غیبت نعمانی، باب12حدیث4)

و شهادت میدهم که این صفات در "آقای حقدوست" بود...

* در فیلمهای سینمایی دهه 50 و 60 شمسی،

ﺍﺷﯿﺎء ﺑﺮﺍﯼ "ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ" ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ "ﺩﻭستی و محبت" بودند؛

هنرپیشه، احساسات بیننده را باخودش به اعماق فیلم میکشاند.

ﻭﻟﯽ ﺍﻓﺴﻮﺱ!

از دهه 70ببعد، در اغلب فیلم‌ها، ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ مثل اشیاء بیجان و بیروح "ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ" میشوند؛

تجملات زندگی مادّی و نزاع‌های حیوانی، بجای عواطف انسانی "نمایش" ﺩﺍده میشوند.

گریه و ﻟﺒﺨﻨﺪ هنرپیشه آن زمان از ته دل بود، و گریه و لبخند هنرپیشه این زمان ژست و پوزخند!

* و اینک، وضع زمان ما:

سال1436ق / 1395ش

به فرمودۀ فیثاغورس، حکیم خداشناس یونانی:

"عدد بر جهان حاکمست!"

به حساب ابجد، آل طه (طاها) چهارده معصوم(ع) بودند؛ مظهر کمال عشق و انسانیّت.[1]

پس روح رفتگان شاد، عشق حقیقی نزد آنان بود، چون به انتهای مضرب عدد مبارک 14 یعنی سال1400ق =1359ش (سال پایان عشق) نرسیدند، همان سال پخش فیلم خانۀ آقای حقدوست...

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - سال 1359 شمسی

* با هم، به فیلمنامه "خانه آقای حق دوست" نظری بیافکنیم؛ موشکافانه و منصفانه:

ابتدا، بمناسبت نیمه شعبان (ولادت با سعادت حضرت مهدی عج) حدیثی را به نقل از یکی از اصحاب سفیران امام زمان (عجّلَ اللهُ فرجَه الشّریفَ) در آخر کتابی که خود نوشته با عنوان التّمحیص [= آزمایش مؤمنین] (ابوعلی محمد بن هَمّام اِسکافی، مُتوَفـّای336ق) و مرحوم علامه مجلسی(ره) آن را در بِحارالانوار از کتاب وی روایت نموده، نقل میکنیم:

[بازهم این اوصاف، با کاراکتر یا شخصیت آقای حقدوست در این فیلم، تطبیق دارند]:

* پیامبر اکرم(ص) در حدیثی مفصّل، خِطاب به امیرالمؤمنین علی(ع)، در بیان صفات مؤمن حقیقی، از جمله چنین فرموده اند:

«پُر بخشش باشد و کم آزار، یار غریبان باشد و پدر یتیمان، خرّم چهره و اندوه دل، به ندارىِ خود خوشدل، شیرینتر از انگبین و سخت‏تر از خارۀ سنگین... حرکاتش مهرآمیز باشد و دیدارش شیرین‏... شکیباست بر آنکه بد کند به او، سالخورده را گرامى دارد و خردسال را بنوازد... نه ناسزاگو هست و نه دروغگو، نه غیبت کن و نه دشنام گو، نه حسود و نه بخیل، خوشرو هست و خوشخو، نه فضول و نه تجسّس کننده... (و در صورت ابتلا به ناداری و بی چیزی) فقر شعارش باشد و شکیبایی پوششش، کم خرج و کم زحمت برای دیگران است و پر کمک‏ و بسیار یاری رساننده به دیگران... سخاوتمند و دست و دل باز است، خواهش کننده را ردّ نکند و از بخشش دریغ ندارد، با برادران پیوسته باشد و پیاپى به دیگران احسان کند...»[2]

چنانکه امیرالمؤمنین علی(ع) در نهج البلاغه، در وصف مؤمن واقعی، چنین میفرمایند:

«مؤمن شادیش در چهره و اندوهش در دلست (اندوه خود را آشکار نمیکند)، سینه اش از هرچیز بازتر (در برابر گرفتاریها) و نـَفـْسَش از هرچیز خوارتر (با فروتنی بسیار) است، از برتری جویی (مقام طلبی) بیزار است و ریاکاری (خودنمایی) را دشمن میدارد، اندوهش پیوسته (و با اینحال) همّتش (در کارهای شایسته) بلند است، خاموشی (سکوت و آرامش) او فراوان و اوقات عمر او مشغول (پر از فعالیت) است، همیشه شکرگزار و (در سختیهای زندگی) صبور و بردبار است، پیوسته در اندیشۀ خود فرورفته، کمبودهای خود را به کسی ابراز نمیکند، خوی او آرام و طبیعتش نرم است، نـَفـْس او از سنگ خارا محکمتر (و در عین حال، در بی آزاری و فروتنی) خودش از برده خوارتر است[3]

 

فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

[صحنه های آغازین فیلم خانه آقای حقدوست نشان میدهد که این مرد پاکباخته و زحمتکش انگشتر عقیقی در دست راست و تسبیحی درشت (34 دانه ای) در دستان خود دارد]:

* از امام کاظم(ع) روایت است که فرمود:

«مؤمن از 5 چیز جدا نیست: مسواک، شانه، سجّاده، تسبیح 34 دانه، انگشتر عقیق»[4]

 

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

[بهداشت و نظافت آقای حقدوست، در عین فقر و بیچارگی، بسیار قابل توجّه است؛ او حتی در پوشیدن لباس خوب، و عطر زدن بر بدن خود در آغاز روز، کوتاهی نمیکند]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

* مُعمَّر بن خَلّاد از امام رضا(ع) نقل میکند که فرمود:

«براى مؤمن شایسته نیست که عطر زدن را در هیچ روزى ترک کند؛ و اگر بر آن توانایى ندارد، یک روز در میان عطر بزند...»[5]

 

فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی 

[خانۀ سیّار آقای حقدوست گاری چوبی دست سازیست؛ وقتی در آن میخوابد، پاهایش از آن بیرون میماند! و وقتی می ایستد، سرش به سقف میخورد! یادآور سلمان فارسی(ع)]:

* چنانکه ابن ابی الحدید (سنی مذهب – متوفای656ق) در "شرح نهج البلاغه" خود، در ذکر فضائل حضرت سلمان فارسی(ع)، از جمله در مورد خان او چنین نقل کرده است:

«سلمان(ع) خانه ای نداشت؛ و در سایۀ دیوار و درخت پناه میگرفت. مردی به او گفت: آیا خانه ای برایت بسازم که در آن سکونت کنی؟ فرمود: احتیاجی به آن ندارم! آن مرد آنقدر پافشاری کرد تا اینکه بالاخره به سلمان(ع) گفت: من میدانم چه خانه ای با روحیّۀ تو مناسب است! سلمان(ع) فرمود: وصفش کن! گفت: خانه ای برایت بسازم که هرگاه برخاستی سرت به سقف آن بخورد و هرگاه پاهایت را در آن دراز کردی به دیوار بخورند! سلمان(ع) فرمود: آری! (موافقم!) پس آن مرد برایش چنین خانه ای ساخت»[6]

 

* [بخش های دیگری از فیلمنامه "خانه آقای حقدوست" یادآور زندگی سلمان فارسی(ع)]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

- [حقدوست، انسانی کاری و زحمتکش است؛ با دستان خود کار میکند، با فرغون آجر برای بنـّاها می آورد، بیل میزند، گِل لگد میکند و مثل ما امروزیها "راحت طلب" نیست!]

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

* چنانکه بازهم ابن ابی الحدید، در شرح نهج البلاغه، در صفات سلمان(ع) نقل میکند:

«سلمان(ع) با برگ درخت خرما زنبیل بافی میکرد - حال آنکه امیر و حاکم مدائن (شهر باستانی در 35 کیلومتری جنوب بغداد) بود - سپس زنبیل را میفروخت و از پول آن استفاده میکرد و میگفت: "دوست ندارم که جز از دسترنج خود بخورم"؛ و زنبیل بافی را از مدینه (در ایّام صحبت با پیامبر اکرم[ص] و حضرت علی[ع]) یاد گرفته بود»[7]

جالب آنکه، جناب سلمان فارسی(ع) چون مورد اعتراض و انتقاد خلیفۀ وقت خود (خلیفه دوم، عمر بن خطّاب) قرار میگیرد؛ که چرا ساده زیستی را پیش گرفته و تشریفات سیاسی و حکومتی را مراعات نمیکند؟! و چرا "سیاست" و "مصلحت" را مثل اکثر مقامات حکومتی بر "دیانت" و "صداقت" ترجیح نمیدهد؟! در پاسخ به او چنین مینویسد:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛

از سلمان آزاد کردۀ رسول خدا - صلّى اللَّه علیه و آله - به عمر بن خطّاب:

امّا بعد؛ اى عمر، نامه تو به دستم رسید، نامه اى که در آن مرا مورد سرزنش و توبیخ خود قرار داده بودی...

و امّا اینکه گفتى که من "زنبیل بافى" را شغل خود ساخته و مُدام نان جو تناول میکنم، این دو کار عملى نیست که فرد مؤمن کسیرا بر آن سرزنش و توبیخ نماید. و بخدا سوگند، اى عمر، که "زنبیل بافى" و خوردن نان جو و بی نیازى از بهترین خوردنى و نوشیدنى و اجتناب از غصب حقّ مؤمن و ادّعاى باطل، در نزد خداوند عزّوجلّ، با فضیلت تر و محبوب تر و به تقوا نزدیکتر می باشد، و من خود دیدم که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله هرگاه نان جو مى یافت آنرا تناول فرموده و ضمن اظهار فرح و شادى، از آن آزرده نبود.

و امّا اینکه اشاره به مستمرّی من نموده و ایراد گرفته اى (که چرا من حقوق خود را به دیگران بذل و بخشش میکنم؟)، این را بدان که من آن عمل را براى روز فقر و نادارى و نیازم به آن (در آخرت) پیش فرستاده ام. و بخدا سوگند، اى عمر، مرا اصلاً نظر به خوبى خوردنی ها نیست و باکی از نیک و بد آن ندارم؛ زیرا غذایى که از حلق به گلو رود، همان مرا کافى و بسنده است؛ خواه آن غذا از آرد گندم و مغز گوسفند باشد و خواه جو بى مغز.

و امّا اینکه گفتى: تو با این اعمالت موجب ضعف سلطنت خداوندی و سستى آن شده اى! من نفس خود را خوار نمودم تا اهل مدائن مرا امیر و حاکم بر خود ندانند؛ بلکه مرا مثل پلی فرا گرفته و بر بالاى آن تردّد نمایند، و هر گونه بار و ثقل و سنگینی که دارند بر پشت من حمل کنند. گویا زعم (گمان) تو آنست که اینگونه اعمال موجب وَهن(سستی) و ذلّت حضرت الوهیّت و سبب خفّت سلطانیّت ربّ العزّة است!

پس بدانکه تذلّل (فروتنی) در طاعت و بندگى خداوند نزد من محبوب‏تر است از تعزّز (عزّت مندی) در معصیت او، و تو خود میدانى که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله پیوسته با مردم الفت داشت و بدیشان نزدیک میشد، و مردم نیز به نُبُوّت و سلطانیّت او چنان نزدیک میشدند که گویى حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله یکى از همان مردمان است. و غذاى آن حضرت غذایی درشت و غلیظ بود؛ لباس خشن و پلاس میپوشید و همه مردمان در نزد او- اعمّ ازقُرَشى، عربى وعجمی، سیاه وسفید - در دین مساوى و برابر بودند...»[8]

و اینک، ما شیعیان این زمان، اغلب راحت طلبیم! تن به هیچ کار و زحمتی نمیدهیم! بیشتر جوانان ما دنبال شغل‌های راحت و پر درآمد هستند؛ یا پزشکی، یا مهندسی، یا مدیر و کارفرمای تن پرور و خوشگذران یک شرکت بودن و از مستضعفان بیگاری کشیدن! و یا حدّاقل، یک کارمند "کم کار" اداره ای بودن! و اخیراً هم در خانه خوابیدن یا به مسافرت رفتن و پول به حساب بانک‌ها (غول‌های خون آشام!) ریختن و بهره خواری یا بقول برخی مراجع تقلید: رباخواری کردن! آنوقت، شرم نداریم که خود را شیعۀ علی(ع) بنامیم؛ و باز هم دعا در تعجیل ظهور حضرت مهدی(عج) کنیم! غافل از آنکه، امام زمان(عج) همانند دیگر اهل بیت عصمت و طهارت(ع) از افراد تن پرور و عاطل و باطل، یا استثمارگر و حرام‌خور، بیزار و متنفرند؛ و هرگز چنین کسانی را به یاری خود نمی پذیرند. پس باز هم باید به بانگ بلند، ندا سر بدهیم: "آقای حقدوست کجایی؟!"

 

- [حقدوست، وقتی در فیلمش حقوق یا اجرت کارگری خود را دریافت میکند، باز به حکم وجدانش، دریافتی خویش را بذل خرید میوه و آذوقه برای فقرا و نیازمندان میکند]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

* چنانکه ابن ابی الحدید، در همان بخش از شرح نهج البلاغه، در صفات سلمان(ع) گوید:

«حقوق مستمرّی سلمان(ع) پنج هزار دِرهَم[9] بود؛ و هنگامی که پولش را به او میدادند، آن را به نیازمندان صدقه میداد. پیوسته از دسترنج خود امرار معاش میکرد. یک عبا داشت که از آن هم برای زیرانداز خود و هم برای پوشش خود استفاده میکرد»[10]

آری؛ نان و خرما بردن پیشوای ما شیعیان، حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)، شبانه، بر در خانۀ یتیمان، معروفتر از آنست که نیاز به ذکر مجدد داشته باشد. اولاد گرامی او نیز چنین بودند؛ چنانکه شیخ صدوق(ره) در خِصال، در ذکر خصلتهای بیستگانه و بالاتر، روایت کرده که امام زین العابدین سجّاد(ع) چنین بود:

«...آن حضرت در شبى تاریک از خانه بیرون میشد در حالی که انبانى بر پشت خود داشت و در آن کیسه هاى دینار و دِرهَم بود و گاهى بر پشت خود طعام یا هیزم حمل میکرد و به در خانه ها میرفت و در می زد و هر کس بیرون می آمد آنرا به او می داد و وقتى چیزى به فقیر میداد صورت خود را میپوشانید تا شناخته نگردد، پس چون از دنیا رفت و او را دیگر ندیدند، دانستند که او علىّ بن الحسین(ع) بوده است، و چون جنازۀ آن بزرگوار را بر روى تخته غسل قرار دادند دیدند که پشت او مانند زانوى شتر پینه بسته، از اثر بارى که به خانه هاى فقرا و مساکین بر دوش خود حمل کرده بود...»[11]

حال منصفانه بنگریم!

آیا برخی از ما شیعیان این زمان، مانند پیشوایمان امام سجاد(ع) واقعاً برای "رضای خدا" در امور خیریه و کمک به مستمندان و دستگیری از نیازمندان و یاری رسانی به بینوایان، و سرپرستی بر بی سرپرستان بهزیستی و شرکت در جشن نیکوکاری و... چنین کارهایی انجام میدهیم، یا برای "ریاکاری" و "خودنمایی" محض؟!

حال آنکه خوب میدانیم اگر فیلمبرداری و ذکر نام و اسم و رسم و القاب کذایی، و ارائۀ قبض و لوح تقدیر - و این بازارهای تبلیغاتی - نبود، آمار مشارکت ما در خیریه ها هرگز به این میزان نمی رسید!

حتی گریه کردن و اشک ریختن ما جلوی دوربین و پنجرۀ تلویزیون، نمایشی است.

زیرا بسیاری از ما به اصطلاح "خیّران یا نیکوکاران" در بستگان و فامیل و نزدیکان خودمان، بدبخت و بی بضاعت و بیکار، کم نداریم؛ ولی بُخل و تنگ نظری و خسّت ما، مانع آنست که شغلی برای آن بیکار، یا کمکی برای آن گرفتار، فراهم آوریم؛ زیرا دیگر دوربین و بلندگو و لوح تقدیری در کار نیست!

اگر هم چنین کار خیری از ما سر بزند، آنقدر به گوش دیگران - با واسطه یا بی واسطه - میرسانیم، تا از ما تعریف و تمجید کنند و بازهم گرفتار گناه کبیره (ریا و سُمعه) میشویم و کار خیر ما باطل میشود و خبر نداریم! پس باز هم به افتخار آن هنرپیشۀ گمنام دهۀ پنجاه، که کار خیر را چون پیشوایش امام سجاد(ع) در خفا و گمنامی محض انجام میداد، باید دوباره ندا سر بدهیم: "آقای حقدوست کجایی؟"

 

* [آقای حقدوست در صحنه ای از فیلم خود، به سرور شیعیان، حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) اقتدا کرده و کفش پاره شده اش را با دست خود میخ میکوبد و تعمیر میکند]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

چنانکه شیخ مفید(ره) در کتاب ارشاد (فصل نوزدهم از احوال امیرالمؤمنین علی ع) در ذکر سخنان آن حضرت در رَبَذه، هنگام رفتن بسوى بصره‏ (برای مقابله با آتش افروزان جنگ جَمَل) روایت کرده است:

«... و چون امیرالمؤمنین علیه السّلام بسوى بصره رهسپار شد، در رَبَذه (که نام دهى است در سه منزلى مدینه) فرود آمد، پس دنباله حاجیان (که از مکه می آمدند) بدان حضرت برخوردند، دور آن حضرت گرد آمدند که سخنى از او بشنوند و حضرت در سراپردۀ خود بود؛ ابن عبّاس گوید: من بنزد او رفتم، دیدم نعلین خود را پینه میزند؛ بدو گفتم: "(اى امیر مؤمنان!) نیاز ما به تو برای اینکه به کار ما سر و صورتى بدهى بیش از این کاریست که بدان سرگرمى!" حضرت با من سخن نگفت تا از کار خود فارغ شد (و نعلینش را وصله زد) سپس آنرا با لنگه دیگرش جفت کرد و بمن فرمود: این یک جفت نعلین مرا قیمت کن! (که ارزشش چقدر است؟) گفتم: ارزشى ندارد! فرمود: با همین بی ارزشی آن قیمتش کن! گفتم: کمتر از یک درهم! فرمود: بخدا سوگند من این یک جفت نعلین را بیش از حکومت بر شما دوست دارم! مگر اینکه (بوسیله این زمامدارى) حقى را بر پا دارم یا از باطلى جلوگیرى کنم‏...»[12]

 

- [آقای حقدوست در صحنه ای دیگر از فیلم خود، بازهم به مولای متقیان، حضرت امیرمؤمنان علی(ع) اقتدا کرده، و از یک مظلوم در برابر چند ظالم ولگرد دفاع میکند]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

در این بخش از فیلم، آقای حقدوست در حال قدم زدن در پیاده رو خیابان و باوجود درگیری فکری و اندیشیدن به بدبختی های خود در این جامعه ناهنجار، مشاهده میکند که سه جوان "هرزه" و "ولگرد" (و به اصطلاح امروزیها: "شاداب" و "با نشاط"!!) یک فرد استثنائی و عقب افتاده و ضعیف را گیر آورده و او را اذیّت و آزار میکنند و میخندند؛ پس شجاعانه از آن مظلوم دفاع کرده و مقابل ظالمان می ایستد و آنها را عقب میراند...

همه شنیده یا خوانده ایم که حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) هنگامی که پس از ضربت ابن ملجم لعین در بستر افتادند، در وصیّت به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) چنین فرمودند:

«کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنا!»

«همواره دشمن ستمگر و یاور شخص ستمدیده باشید!»[13]

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

هرچند، خود حقدوست نیز در اوایل فیلم، همیشه از ظلم و ستم مأموران شهرداری (که در صدد تخریب خانه یا آلونک وی، یا همان گاری چوبی چرخ‌دار سیّار، هستند) فراری است. و بالاخره، روزی با لاشۀ درهم شکستۀ خانۀ کوچک خود مواجه میشود! قانون!!

آری؛ قانون!! قانونی که همیشه زور خود را به مستضعف و بدبخت میرساند، و مستکبر و پولدار و سرمایه دار، از آن هراسی به دل راه نمیدهند و بلکه با پول، آن را میخرند!!

هیچ از یاد نمیبرم آن بعد از ظهر گرم تابستانی را که خود شاهد بودم، در حوالی میدان امام حسین(ع) تهران، یک وانتی خرمافروش بی بضاعت و زحمتکش، چگونه مورد حملۀ چند مأمور ستمگر شهرداری واقع شد و پا به فرار گذاشت؛ و آنها هم بیرحمانه پشت وانت او پریدند و بسته های خرما (این نعمت پر زحمت الهی) را یکی یکی از پشت وانت او، روی کف خیابان پرت میکردند و پاره میشد و پخش زمین میگشت! هیچکس از ترس "قانون!" جرأت نداشت نزدیک شود و از آن مظلوم دفاع کند! فقط صدای دردمندانه اش را شنیدم که فریاد زد: "حوالۀ شما به حضرت زهرا(ع)... حواله تان به حضرت عبّاس(ع)..." و نزدیک بود خودش را هم به زور پایین بکشند و بزنند... که رفت... تا چند شب، من که نوجوانی بیش نبودم، خواب به چشمانم نمی آمد؛ از ظلمی که دیده بودم و نتوانستم از مظلوم دفاع کنم و این عقده ای است که دلم را خون کرده و در قیامت آن را خواهم گشود و به نفع آن خرمافروش زحمتکش، در دادگاه عدل الهی، شهادت خواهم داد.

هرگاه یاد این خاطره مرا آزار میدهد، خود را با این حدیث پیامبر(ص) تسکین میدهم:

«فَعِنْدَهَا یَذوبُ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ فِی جَوْفِهِ کَمَا یُذَابُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ مِمَّا یَرَىٰ مِنَ الْمُنْکَرِ فَلَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُغَیِّرَهُ»

«در آن زمان قلب مؤمن در درونش گداخته و ذوب میگردد، همچنان که نمک در آب حل میشود زیرا (با چشم خویش‏) منکر و ناروا را میبیند ولى توانایى تغییر آن را ندارد»[14]

- [در ادامه، شاهدیم که آقای حقدوست، در صحنه ای دیگر از فیلم خود، با همان فرد استثنایی (ولی پاکدل؛ و دور از بدجنسیهای ما انسانهای عاقل!) همنشین و هم‌غذا میشود]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

و در این رفتار نیز، این هنرپیشه گمنام بزرگوار، اقتدا کرده به امام غریب شیعیان، حضرت علیّ بن موسی الرّضا(ع) که همانند سایر ائمّه اطهار(علیهم السّلام) با فقیرترین و ناچیزترین مردم، صمیمی بودند و با آنها بر سر یک سفره، از یک نوع غذا، هم‌غذا میشدند و مانند اغلب کارفرمایان و مدیران متکبّر و خودپسند این زمان ما نبودند که حتی از همنشینی و همغذا شدن با کارمندان یا کارگران زیردست خود احساس ننگ میکنند و با این همه داعیۀ تشیّع اهل بیت(ع) را، به دروغ، به خود بسته اند...

چنانکه احمد آرام (که خود از سَردَمداران روشنفکری غرب‌گرایانه در ایران و از عوامل دور شدن ما از هویّت شیعی خودمان بود) در ترجمه ای که از کتاب "الحیاة" استاد حکیمی (که دارای آموزه هایی ارزنده در اخلاق اسلامی است) چنین اِذعان کرده است:

«یاسر خادم گوید: هنگامی که میان ما و شهر طوس هفت منزل باقى مانده بود، ابو الحسن (امام رضا علیه السّلام) بیمار شد (یعنی به زهر مأمون ملعون مسموم شد). چون به طوس رسیدیم بیمارى او شدت یافت، این شد که چند روز در این شهر ماندیم، و مأمون (برای نمایش و حفظ ظاهر) هر روز دو بار به دیدن او می آمد. پس چون آخرین روز زندگى او فرا رسید، ضعیف شده بود. چون نماز ظهر گزارْد به من گفت: اى یاسر! مردم چیزى نخوردند؟ گفتم: اى آقاى من! با حالى که تو دارى چه کس مى‏خواهد چیزى بخورد؟ پس نشست و گفت: سفره را حاضر کنید! و هیچیک از خَدَم و حَشَم (خادمان و کارگران، خدمتکاران و زحمت کشان) نماند مگر اینکه آنان را بر سر آن سفره نشانید، و به احوال‌پرسى یک یک آنان پرداخت. و چون غذا خوردند گفت: براى زنان هم خوراک بفرستید. و چنین کردند. و چون از خوردن فارغ شدند، حضرت از هوش رفت و سپس وفات او فرا رسید و فریادها بلند شد...»[15]

 

* [و بالاخره، صحنه هایی تکان‌دهنده از فیلم "خانه آقای حقدوست" که یادآور صفات همان 313 نفری است که امام زمان(عج) در حسرت ایشان در زندان غیبت مانده اند]:

* عبد اللَّه بن حَمّاد انصاری و مِهزَم اسدی، از امام صادق(ع) روایت کرده اند که یکی از یاران آن حضرت بر او وارد شد و عرض کرد:

/ 0 نظر / 236 بازدید