8 - اشعار عزاداری حضرات امام حسین، ابوالفضل العبّاس، علی اکبر و علی اصغر و رقیّه

* تسلیت به مناسبت فرارسیدن محرّم؛ ماه عزا و ماتم:


شعری از کمال الدّین اسماعیل اصفهانی - شاعر کشته شده به دست مغول (در سال 635ق) که مقبره اش در محلّۀ جوبارۀ اصفهان است؛ و اکنون خیابان بزرگی هم به نام اوست:


چون محرّم رسید و عاشورا/
خنده بر لب، حــرام باید کرد/
در پی ماتـم حسینِ عـلی(ع)/
گــریــه از ابر، وام باید کرد/
لـعـنتِ دشمـنانـْـش بایـد گفت/
دوسـْـتـْداری، تمـام بایـد کرد/

- نیز همین شاعر در جای دیگر گوید:


در قیامت نرسـد "شعر" به فریاد کـسی/
وَر سراسر سخنت حکمت یونان گردد!/
جاودان رَستی اگر"حُبّ رسول و آلش"/
بر سر ِ "نامۀ اعمال تو"، عنوان گردد!/


(نقل از: دایرة المعارف تشیّع، جلد14، ص178و179).


خدایا عاقبت من و دوستانم را نیز چنین قرار بده؛ که بالاخره تاریکی شب اوّل قبر و ورود به عالـَم برزخ، وحشت آور است و امید ما فقط به اهل بیت اطهار(ع) است. و نه دوست و نه خانواده و نه همکار، هیچکس نمی تواند ما را در آن تنهایی، مونس و انیس باشد. ما می مانیم و نتیجۀ برزخی اعمال خودمان؛ که چه کرده ایم و چه گفته ایم و چه اندیشیده ایم... همه حساب وکتاب میشود - با تشکـّر از نوجوانان و جوانان عزادار استان اصفهان:


 پسر سیاه پوش مداح اهل بیت(ع) - خدایا نوجوانان و جوانان عزادار استان اصفهان را خیر و رحمت عنایت فرما و حاجاتشان برآورده ساز

خدایا نوجوانان و جوانان عزادار استان اصفهان را خیر و رحمت عنایت فرما

و حاجاتشان برآورده ساز


 
((مرحوم فتحعلی شاه قاجار، که از شاهان مُحِبّ اهل بیت(ع) و از ارادتمندان خَدوم این خاندان بوده، در یک «ترکیب بند» زیبا و شیوا، چنین می سَراید)) :

** ((در وصف محرّم، ماه ماتم و غم)) :

((مُحرَّم آمد و آغاز ماه ماتم شد
مهی که باروَر از وی نهال هر غم شد
مگر بچشم من از خون رسد دگر مددی
ز بس که دیدهِ من اشک ریخت بی نم شد
کجاست حضرت آدم که بیند از نسلش
چه جور و ظلم که بر بهترین عالم شد؟!
چرا که خم نشود قامتم ز غم؟ کِامروز-
ز بار محنت و غم، قدِّ آسمان خم شد!
به خالق دو جهان، بنده‌ای چنین، زیبد؛
که خواجگیِّ دو عالَم بِاُو مُسلَّم شد
برای ماتم آن شاه کربلا، «خاقان»!*
سِرِشکِ دیده‌ام از خونِ دل دَمادَم شد))

(*خاقان، تخلّص خود مرحوم فتحعلیشاه قاجار است)

**((در ماتم حسین شهید – ع )) :

((در حیرتم که چرخ چرا غرق خون نشد؟!
در ماتم حسین، زمین واژگون نشد!
چون آفتاب یَثرِب* و بَطحا* غروب کرد
رخسار آفتاب چرا قیرگون نشد؟!
چون فخر کائنات، نگون شد ز پشت زین
بنیاد کائنات* چرا سرنگون نشد؟!
جان جهان ز جسم جهان رفت؛ وین عجب:
کین جانِ سخت، از تن یاران برون نشد!
افتاد آسمان امامت چو بر زمین
ساکن، چرا سپهر، و زمین بی ‌سکون نشد؟!
آن تیره ‌شب دریغ که در دشت کربلا
بر رهنمای خلق کسی رَهنُمون نشد!
«خاقان» بماتم شهِ دین گفت با فَغان:
معدوم، از برای چه، این چرخِ دون نشد؟!
دردا که زندگی به دو عالَم حرام شد!
کین چرخ سِفلَه* دشمن دین را به کام شد!))

(*یَثرِب: نام قدیم مدینه؛ *بَطحاء: ریگزار وسیع، سرزمین حجاز؛ *کائنات: موجودات؛ سِفلَة: پَست و فرومایه - س)

** (( در اندوه و حُزن فاطمه (ع) بر حسین – ع )) :

((گردون بسوخت، ز آتش غم، جانِ فاطمه!
شرمی نکرد از دل سوزان فاطمه!
از تندباد کینهِ مَروانیان، دریغ!
پژمرده گشت نوگل بُستانِ فاطمه!
غَلطان به خاک مَعرَکه چون صَیدِ بِسمِل* است
((خ ل: دامانِ خاک گشت زِخونش چو کانِ لَعل*))
آن گوهری که بود به دامان فاطمه!
از تیرهای کاری شَستِ مخالفان
شد چاک‌ چاک، پیکر سلطان فاطمه!
دیدی که عاقبت چه رسید از سپهر دون،
از شَستِ اَهرِمَن* به سُلَیمان فاطمه؟!
از عرش، رَستخیزِ دگر گردد آشکار
در روز رستخیز، ز افغان* فاطمه!
«خاقان» به پای عرش برین گفت جَبرَئیل
واحَسرَتا ز دیدهِ گریان فاطمه!
از تند باد حادثه چون نخل دین شکست،
از آن «شکست»، پشت رسول امین شکست!))

(*صَیدِ بِسمِل: قربانی، صیدی که او را ذبح کرده و هنگام قتل او(بسم الله) بزبان آورند؛ *کانِ لَعل: مَعدِن گوهر سرخ و درخشان لَعل؛ *اَهرِمَن: اهریمن،دیو، شیطان؛ *افغان: ناله).

** ((سَرِ شاه دین(ع)، بر نیزۀ کفر و کین)) :

((کردند بر سِنان* سَرِ سلطان دین، دریغ!
افتاد آسمانِ شرَف بر زمین، دریغ!
بر پیکر امام زمان، زادۀ زیاد-
بِگشاد صدهزار کمان از کمین، دریغ!
در آسمان، بماتمِ سلطان دین، حسین
تا حشر، ذِکرِ عیسیِ گردون نشین:«دریغ!»
چون آفتابِ آلِ نبی(ص) بر زمین فُتاد،
گردش زِ آسمان و سکون از زمین، دریغ!
تا جان به او سپارد و جان گیرد از عَدُوش-*
«خاقان» نبود، در صفِ آن دشتِ کین، دریغ!*
واحَسرَتا که خانهِ ایمان خراب شد!
دلها ز تابِ آتش حسرت، کباب شد!))

(*سِنان: سرنیزه؛ *عَدُو: عَدُوّ، دشمن؛ *در عبارت، قلب مکانی صورت گرفته؛ یعنی مصراع دوّم در حقیقت، قبل از مصراع اوّل است، از جِهَت معنی - س)

** ((نالۀ جانکاه مصطفی - ص)) :

((پنهان بخاکِ تیره چو شد ماهِ مصطفی
رخسار ماه، تیره شد از آهِ مصطفی!
شد سرنگون زگردشِ این چرخِ واژگون
از تندباد حادثه، خَرگاهِ* مصطفی
از بهر ماتم شهِ دین، فخرِ اَوصِیاء
بودند انبیاء، همه همراه مصطفی
دل خون شود زِ دیده گریان فاطمه!
واحسرتا ز نالهِ جانکاهِ مصطفی!
«خاقان» ز سَیل حادثه، دین را خراب دید!
زآن ظلمها که شافِع یَوم الحساب* دید!))

(*خَرگاه: بارگاه، سراپرده، خیمه بزرگ و جای وسیع؛ *شافع یوم الحساب: شفیع و شَفاعَت کننده شیعیان در روز حساب قیامت؛ امام حسین(ع) – س)

** ((در وفاداری و پایداری حسین – ع)) :

((بفشُرد  پای در رهِ صبر و رضا حسین
با حق نمود وعدهِ خود را وفا حسین
بادا فِدای ِ خاک رهش صد هزار جان
چون کرد جان به اُمّتِ عاصی، فِدا، حسین
در روزگار، زینتِ آغوش مصطفی(ص)
در روز حشر، پیش رُوِِ اَوصیا، حسین
خاکم بسر که از ستم روزگار گشت
غلطان بخاکِ مَعرَکهِ کربلا، حسین
فریاد از آن دمی که بصحرای کربلا
شد بر بلای دشمنِ دین، مبتلا، حسین
آه از دمی که شَکوَه کند پیش دادگر
در روز رستخیز، سَرِ از تن جدا حسین
نزد شفیع روز جزا از جزای شمر
آید بِشَکوَه هَمرَهِ خَیر النِّسا* حسین
«خاقان»! در این معامله خاکم بسر شود!
چون «داد خواهِ» روز جزا «دادگر» شود))

(خَیرُ النِّساء: بهترین و برترین بانوان جهان؛ حضرت فاطمه زهراء(ع) – س)

** ((در اندوه و سوگ علی(ع) بر حسین – ع)) :

(( از دود ظلم، تیره رخ آفتاب شد
بنیاد دین ز سَیلِ حوادث خراب شد
از تند باد حادثه  در  خاک کربلا
از آتش جگر، دل  آن  شه  کباب شد
از بیم‌ این‌ خطا که ‌سر از چرخ‌ سِفلَه ‌زد
عرشِ بَرین ز واهمه در اضطراب شد
آن زادهِ زیاد، نه! آن زادهِ زنا!
اندر حجاب و آل نبی(ص) بی حجاب شد!
در دشتِ ‌ماتم، ‌اشک ‌یتیمان ‌چو بَحر گشت   
در بَحر غم، سُرادِقِ* عصمت، حُباب شد*
«خاقان»! ‌ز آب کوثرش* آتش‌ به ‌دل فُتاد               
تا  با  خبر  ز  تشنگیش «بو  تُراب»* شد
شیرخدا کجاست که در دشت کربلا
از چنگ گرگ، یُوسُفِ‌ خود را کند رها؟))

(*سُرادِق: سراپرده؛ *یعنی مثل حبابی که آب دریای غم آنرا احاطه کرده باشد؛ *ضمیر(ش) در کوثرش، راجعست به «بوتراب» در مصراع بعد، به قلب مکانی؛ یعنی: «ابو تراب»(حضرت علی ع) - ساقی آب حوض بهشتی کوثر - را آتش اندوه و سوز به دل افتاد، چون با خبر از تشنگی فرزند دلبندش امام حسین(ع) شد؛ *ابوتراب(= پدر خاک؛ انسان خاکی و بی آلایش) : کُنیَةِ حضرت علی(ع) است که چون گاه بر روی خاک میخوابید، به آن مُفتَخِر شد – س)

** (( نالۀ ساکنان عرش بر حسین- ع )) :

((ای ساکنان عرش، ز دل ناله برکشید!
این  داوری  ز شمر، بر دادگر کشید
آن ناله‌ای که ‌در غم یحیی کشیده‌اید            
در ماتم حسینِ ‌علی بیشتر کشید!
آتش بجان ‌ز حسرت‌ خَیرالنِّسا زنید
از دل  فَغان  به  یاری  خَیرالبَشر کشید
در ماتم  و عزای  شهیدان  کربلا
((خ ل: سِبطِ * نبی(ص) چو طائرِ در خون طپیده است))
ای طایران قدس، ز خون، بال ‌و پر کشید!
بر سینهِ زمانه ز ماتم زنید چنگ
در دیدهِ سپهر، ز غم، میل* دَر کشید!
لب تشنه، چاک کرد جگرگاه، شاه دین!
ساغَر ز آبِ دیده و خون جگر کشید!
ای‌ ساکنان ‌خاک‌ چو «خاقان» ‌درین ‌عزا
افغان  ز دل  به  گنبد  افلاک  بر کشید!
در ماتم حسین به تن جا‌مه ها دَرید!
فریاد   «اَلاَمان»  به  دَرِ کبریا  برید!))

(*سِبط: نوه دختری؛ میل: وسیله ای که بِدان سرمه در چشمان خود دَر کشند – س)

** ((در سوگ کشتگان دشت کربلا)) :

((هر سو، دِلا! به نیزه سرِ سَروَری ببین!
غلطان به خاک و خون ز جفا پیکری ببین!
گریان به دردِ داغ ِ پدر ، کودکی نگر!
دل ریش از فِراقِ پسر ، مادری ببین!
در ماتم برادر و از شدّت عَطَش،
مویه کُنان و موی کَنان ، خواهری ببین!
شور و نُشُورِ روز قیامت شد آشکار!
فریادِ «وٰاحُسَین» به هر کشوری ببین!
آن حنجری که بوسه گهِ مصطفی بُدی
از جورِ روزگار، بر او خنجری ببین!
بر خَرمَنِ حیاتِ جوانان ِ هاشمی
از کینۀ یزیدِ لعین اخگری* ببین!
بر کُشتِگان ِ آل نبی(ص) از جفای شمر
«خاقان»! به دشتِ کرب و بلا محشری ببین!
روزی که بر سِنان* سرِ آن سروران زدند
آتش به  پیکرِ همهِ اِنس و جانّ زدند!))

(اخگر: شعلهِ آتش؛ سِنان: سرنیزه - س)

** ((سِرِشکِ مژۀ تر بر نور چشم پَیَمبَر- ص)) :

((دردا! که نور چشم پَیَمبَر(ص) شهید شد!
دَورانِ چرخِ سِفلَه* بکامِ یزید شد!
از بختِ خویش و هستیِ خود، وامُصیبتا!
کُامّیدوار، این شد و آن نا امید شد!!
صبح امید آل نبی(ص) تیره شد چو شام!
بر اهل «شام»، آه! که چون صبح عید شد!!
از دودِ آه و گریهِ ماتم درین عزا،
گردون، سیاه، و دیدهِ اَنجُم* سپید شد!
حاصل مباد کام تو تا حشر، ای فلک!
حاصل، چو از تو کامِ یزید پلید شد!!
«خاقان» به ماتَمَش مژه تر کن! که روز حشر،
درهای خُلد* را مژهِ تر کلید شد!
آل نبی(ص) زِ جَورِ فلک در بِدَر شدند!
در هر خرابه، ناله کنان نوحه گر شدند!))

(*سِفله: پَست و شوم؛ اَنجُم: ستارگان، جمع نجم؛ خُلد: بهشت جاوید – س)

** ((در یاد از تشنگی حسین(ع) و امیدواری به شَفاعت او)) :

((یا رَبّ! همیشه‌ دیده‌ خورشید، تار باد!
تا  روز  حشر،  سینه  گردون  فَگار* باد!
داد ! از زمین ‌و چرخ ! که بیداد کرده‌اند
این  بی ‌مدار باشد و آن  بیقرار  باد!*
شهباز، بظلم کرکس دون، لاله گون بخُفت*
نسرین چرخ* چرخِ بلا* را شکار باد!
پیوسته ‌چشم ‌زالِ* ‌فلک ‌از خَدَنگِ* غم
تاریک   همچو   دیدهِ   اسفندیار  باد!
بر باد داد خرمنِ هستیِّ شاه دین!

/ 0 نظر / 324 بازدید