وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - شنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٥

عامل حادثه ی اتوبوس سربازان کیست؟

راننده؟

یا سربازان؟

یا آنانکه سالهاست اقتصاد ایران را ویران کرده و گردن هم می اندازند و علیه هم افشاگری میکنند و هیچکدام خود یا آنانرا که می پرستند را مقصر نمیدانند؟... تا یک راننده پیرمرد 70 ساله بجای استراحت، هنوز از درد فقر مجبور باشد کار کند؟...

شما را بخدا بگویید مقصر کیست؟

⚠️جواب را در نامه دختر این راننده زحمتکش و رنجدیده میخوانیم:

عامل اصلی حادثه تصادف و واژگونی اتوبوس سربازان در جاده نیریز - شیراز که بود؟

📝نامه عجیب دختر راننده اتوبوس سربازان📝

🌷خواب دیدم سربازان قربانی دور پدر شرمنده ام حلقه زده اند🌷

🌐خبرگزاری رکنا🌐  9 تیر 1395ش

💔دختر راننده اتوبوسی که باعث کشته شدن سربازان شده بود در نامه ای از مردم خواست تا پدرش را نفرین نکنند چون خود او نیز بازنده جامعه است.💔

💔اگر پدرمن بودی؟؟💔 همه جا صحبت از این است که تو باعث کشته شدن سربازان وطن شده ای! میگویند: سرعتت بالا بوده! میگویند: وقتی اعتراض کردند پرخاش کردی میگویند و میگویند و میگویند... نفرین میکنند! فحش میدهند! و لعنتت میکنند! هیچکس از اینکه خودت کجایی و در چه حالی؟! سراغی از تو نمیگیرد! همه نفرین و لعنت بر تو فرستادند... اما هیچکس نپرسید: ⁉️چرا یکمرد 70ساله باید در این سن کار کند؟؟ ⁉️چرا در حالی که بیشتر همسالانت در پارکها نرمش میکنند تو باید چنین شغل سختی را انتخاب کنی؟؟ ⁉️کسی نمیپرسد: تو چه مشکلاتی داشتی که هم تو و هم ما (خانواده ات) قبول کردیم که تو باز هم کار کنی... ⚠️نه !! قبول نه !! مجبور شدیم اجازه بدهیم تو کار کنی! هنوز هم با وجود پیری، در سفر باشی! ⚠️تمام کودکی هایم بی تو گذشت... 🏜🚌همیشه تو در جاده بودی و من در کابوسهای شبانه ام تصادف میدیدم.🆘💥🔥 بریدن فرمان، نگرفتن ترمز، دره و واژگونی... 👀 در رویاهایم... میدیدم که برگشته ای... اما از مدرسه که میرسیدم میدیدم تو در هال بیحال افتاده و خسته در خوابی... رویاها و کابوسهای من با همه فرق میکرد...چرا کسی نمیپرسد: چرا فریاد کشیدی؟؟چرا کسی نمیفهمد مردی در سن تو که شرافتش، جوانمردی اش و نیازش هنوز در جاده ها سرگردانش کرده، اهل خشونت نبود... سرعت، شاید! میدانم تو اهل سرعت بودی! همیشه مجبور بودی سریع باشی! چون روزها زود میگذشت... اگر سرعت نداشتی، اجاره خانه و قسط و هزینه درمان مادر و جهاز خواهرم از تو جلو میزدند و سبقت میگرفتند!!... باید سریعتر میرفتی، تا شاید یکساعت زودتر برسی به دردهایت... 💔پدر! ❓چرا هیچکس به ما تسلیت نگفت... ❓چرا کسی نگفت این درد و رنج بیش از تاب و طاقت تو هست... ⁉️مگر میشود بیادت بیاید و آتش نگیری؟؟ مگر میشود؟؟... 💔بابا! همیشه رویای من این بود که وقتی به خانه میرسم ببینم بازهم در هال بیحال و خسته خوابیده باشی... ❗️اما دیشب رویایم فرق میکرد... 👀 در رویا دیدم تو هم مرده ای! و اطرافت را همان سربازانی - که همه تو را مسبب مرگشان میدانند - گرفته اند... 😔تو سرت را با شرمندگی پایین انداخته بودی... اما آنها دستت را میگیرند، میبوسند و میگویند: پدر جان! چرا تو؟؟ چرا تو شرمنده ای؟؟ تو فقط بدنبال لقمه ای بودی که از دهانت گرفتند... همانهایی که در 70سالگی (پس از دهها سال کار و خدمت به جامعه ایران) بی هیچ بیمه و بازنشستگی رهایت کردند... تا اینکه بالاخره - وقتی لازم شد!! - گناه خطاهای خودشان را بر گردن تو بیاندازند... 💔پدر! ✋دستت را میبوسم! ✋همان دستی که شاید (بسبب سرعت) خطاکار باشد؛ اما گناهکار نیست... 🙌 همان دستهایی که تمام عمر در حسرت لمس دستان من و خواهرم بود... 💔سخن آخر با پدر💔 💔بابا! تا بحال شنیده ای فرزندی برای پدرش آرزوی مرگ بکند؟؟ پدر! جبران تمام فداکاریهایت... پدرانه هایت... خطاهایت... و راستی هایت... اکنون برای من، آرزوی مرگ توست... 💔بمیر پدر! 💔بمیر... تا سوز این رنج را - در دنیایی دیگر - دستان مهربان و پسرانه ی همان سربازان برای تو خاموش کنند...

⚠️سخت است... میفهمم؟! ️سخت است!! 💔ولی پدرم را لعنت نکنید... 💔پدرم هم یک قربانی بود... 💔قربانی ظلم و بیعدالتی !! 💔پدرم را لعنت نکنید...

🍂پوران ناظمی🍂

🍁دختر راننده اتوبوس🍁

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :