وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - جمعه ۱٩ تیر ۱۳٩٤

«مناجات منظوم حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السّلام)»

(30 بیت عربی)

«با ترجمۀ منظوم از مرحوم حاجّ میرزا آقاسی (فخری)»

(37 بیت فارسی)

 حاجی میرزا آقاسی - صدراعظم و وزیر دانشمند و قدرناشناختۀ ایران - ترجمه منظوم فارسی (مناجات نامه ای به صورت شعر) از مناجات منظوم امیرالمؤمنین علی علیه السّلام

مرحوم حاجی میرزا آقاسی (صدراعظم دانشمند و ترک زبان مظلوم تاریخ ایران) یکی از هزاران قربانی فرهنگ زشت طنز‌ پردازان و جوک سازان پس از مشروطه، در راستای هدف استعماری تمسخر به اهالی نژادها و شهرهای گوناگون - خصوصاً به هموطنان ترک آذری زبان، لر، کُرد، عرب، رشتی و دیگر عزیزان - بوده؛ که سرچشمۀ همه: عهد ننگین مشروطیّت و رواج ادبیّات استعماری مشروطه خواهان در سرزمین ایران است.

این فرهنگ تفرقه انگیز، و این ادبیّات رذالت آمیز، دیربازی است که توأم با بیانات افراد رذل و فرومایه ای چون ایرج میرزا و صادق هدایت و... در قالب شعر، نوشته، کتاب، داستان، طنز، جوک و... آسمان پاک ادبیّات زیبای فارسی را دودآلود و کثیف ساخته و هر روز در جامعۀ عاری از فرهنگ و تربیت امروزی ما، شایع تر و گسترده تر می شود!

از سوی دیگر، هم جهت با ترویج ادبیّات رذل مشروطه، مزدوران استعمار، دست به تحریف تاریخ نیز زده اند و چه بسا "سند سوزی ها" و "سند سازی ها" که نکرده اند!!

بلی؛ اوّلین سندسوزی تاریخ را قابیل کرد، آن هنگام که برادر خود، هابیل را بیرحمانه و از روی حسادت، کشت و جسد او را زیر خاک پنهان کرد (تا سند جرم خود را مخفی سازد!!) ولی خون ناحقّ هابیل، نزد خدا، از زمین به آسمان فریاد کشید... و سند مظلومیّت هابیل و بی گناهی او و ظالم بودن قابیل و ستمکاری او آشکار شد.

آری؛ باز از باب نمونه، یکی از متخصّصان "سندسازی" در دوران سیاه مشروطه، ناظم الاسلام کرمانی(مشروطه خواه بابی مذهب) است. وی در کتاب «تاریخ بیداری ایرانیان» (نامی فریبنده و اسمی بی مُسمّا!) (بخش اول، ص322) نامه ای جعلی به مرحوم شیخ فضل الله نوری (فقیه شهید بزرگوار) نسبت داده، که برخی قلم بدستان بیسواد امروز (به اسم مورّخ و محقق!!) آن را در کتب و آثار خود، بی هیچ دقتی، نقل کرده اند!! مثلاً، در بخشی از آن نامۀ جعلی چنین وانمود شده که شیخ فضل الله نوری با علومی همچون "فیزیک و شیمی" مخالف بوده است! ناظم الاسلام کرمانی غافل بوده از آنکه روزی ممکن است دروغ پردازی او روزی اینگونه فاش شود که مرحوم شیخ فضل الله نوری در حاشیۀ مکاسب شیخ انصاری(ره) در بحث واجبات کِفائی، صراحتاً فرموده که: «تحصیل علوم ضروری برای جامعه، همچون طب(پزشکی) و کیمیاء(شیمی) و ریاضیّات و نجوم و... بر عموم افراد جامعۀ اسلامی، واجب کِفایی است...». آیا این بدبختی نیست که در سرزمین اسلامی ما، آثار شیخ فضل الله نوری را هم باید فقط بصورت "نسخۀ خطّی" در قفسات کتابخانه های کهنه و قدیمی یافت؟! و آن وقت به نوشته های یک مشروطه چی بابی مذهب (مثل ناظم الاسلام کرمانی، دشمن فقهاء شیعه) استناد کرد؟! آیا یک محقق یا منتقد نداشته ایم که جواب ناظم الاسلام کرمانی را لا اقلّ اینگونه بدهند که: چطور امکان دارد مرحوم شیخ فضل الله نوری، با علم ارزشمند شیمی مخالف باشد؟ حال آنکه در کتبی چون "الذّریعة" مرحوم آقابزرگ تهرانی، اسامی و عناوین دهها اثر در علم کیمیا (شیمی) و دیگر علوم طبیعی و ریاضی، از علماء قدیم و جدید شیعه به ثبت رسیده است!

آری؛ ملک المتکلّمین (خطیب بابی مذهب مشروطه)، پسرش مهدی ملک‌زاده (نویسندۀ کتاب سراسر دروغ "تاریخ انقلاب مشروطیت ایران" ناظم الاسلام کرمانی و دیگر مشروطه خواهان، قابیل وار، خون آن فقیه بزرگوار را مکیدند و با سندسازی علیه آن فقیه بیگناه، او را منفور و مستحقّ اعدام جلوه دادند؛ غافل از آنکه، خون شیخ فضل الله نوری، چون خون هابیل، روزی مثل امروز از اعماق خاک به درگاه خدا فریاد می کشد و سند مظلومیّت خود و ظالم بودن قابیل و مشروطه خواهان را برملا می سازد...

اکنون، اینجانب نیز به یاری خدا، سند مظلومیّت دانشمندی ترک و آذری زبان را بر ملا میکنم که پس از گذشت دو قرن، فریاد مظلومیّت او به اوج آسمان می رسد... روزی نیست که در حفاری ها و شهرسازی ها، بقایای آثار خیریّۀ مرحوم حاجی میرزا آقاسی - در شبکۀ توزیع قنات ها، چاه ها و آبرسانی به اقصیٰ نِقاط سرزمین ایران - کشف و برملا نشود... و محقق منصفی نیست که وجود آثار مکتوب و نوشته های علمی و ارزشمند مرحوم حاجی میرزا آقاسی را - که در جایجای کتبی چون "الذّریعة" مرحوم آقابزرگ تهرانی آمده - انکار کند.

هرچند، بغض و کینۀ قابیلی مشروطه خواهان و استعمارگران و مزدوران آنها (خصوصاً شیخیّه و بابیّه و بهائیّه) نسبت به این مرد بزرگ، تاکنون مانع چاپ و انتشار آثار مرحوم حاج میرزا آقاسی شده است؛ ولی چنانکه گفتیم: مظلومیّت هابیلی او امروز از اعماق خاک قبرش فریاد می کشد... (هرچند معلوم نیست دقیقاً کجا در کربلا غریبانه درگذشته و قبرش کجاست؟). و اینگونه، به یاری خدا، بی اعتباری و دروغ بودن تمام جوک ها و لطیفه هایی که دشمنان و حسودان، علیه این بزرگوار و خدمات او ساخته و پرداخته اند، برملا می سازم...

و فقط خِطاب به علاقه مندان ادبیّات رذل پس از مشروطه می گویم، قرآن را بخوانید:

((یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا!

لا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ، عَسى‏ أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ!

وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ، عَسى‏ أَنْ یَکُنَّ خَیْراً مِنْهُنَّ!

وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ!

وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ!

بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإیمانِ!

وَ مَنْ لَمْ یَتُبْ، فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ!))

((اى کسانى که ایمان آورده اید!

نباید قومى قوم دیگر را ریشخند کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند!

و نباید زنانى زنانِ دیگر را ریشخند کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند!

و از یکدیگر عیبجوئی مکنید!

و به یکدیگر لقبهاى زشت مدهید!

چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان!

و کسانی که توبه نکنند، آنان خود ستمکارند!)) (سورۀ حُجُرات: آیۀ11)

هرچند می دانم که خواندن قرآن کریم برای کسی که گوش قلبش پر از اراجیف و مهملات کتاب "بیان" باب "اقدس و ایقان" بهاء و "شرح زیارت" شیخ احمد أحسائی و "شرح قصیده" کاظم رشتی، و اشعار سست قرّة العین بدکاره و عارف قزوینی و ایرج میرزای همه کاره، و دلنوشته های پوچ صادق هدایت و اراذل دیگر است، هیچ سودی ندارد...

پس قلم خود را از ذکر اسامی این افراد، دوباره تطهیر میکنم به شعری وزین و بی نظیر از مرحوم حاجی میرزا آقاسی، که بخشی از آن در حاشیۀ "مفتاح الجِنان" مرحوم علاّمۀ مجلسی(أعلَی اللهُ مقامَه)، با تصحیف و تحریف نسخه نویسان، بطور ناقص درج شده بود. و سپس به کتاب دعای دیگری با همان عنوان "مفتاح الجِنان" راه پیدا کرد - که متأسفانه تشابه اسمی سبب خَلط بین این کتاب ضعیف مجهول المؤلّف دعانویسان، با کتاب ارزشمند و معتبر جناب علامه مجلسی(ره) شده است؛ حال آنکه، کتاب "مفتاح الجِنان" مجلسی در پایان کتاب شریف "زاد المعاد" یا در حاشیۀ آن، به چاپ سنگی درج شده بود، و پیرامون تعقیبات نمازها و زیارات مختلفى در شأن ائمّه اطهار(ع) و آداب و اعمال مربوط به اماکن مشرّفۀ آنان، و دعاهایى که در دفع بعضى از امراض و آلام از اهل بیت(ع) به سند معتبر یا صحیح وارد شده، می باشد. پس، مفتاح الجِنان مرحوم جناب علامه مجلسی کجا و مِفتاح الجنان دعانویسان بیسواد کجا؟!

تا آنکه متن کامل "مناجاتنامه حاجی میرزا آقاسی" را در نسخه ای جامع از "دیوان فخری" (که تخلّص شعری خود او بوده) نزد مرحوم استاد جلال الدّین اعتمادی (دبیر فقید ادبیّات و تاریخ دبیرستان مروی تهران، که شبی بر اثر کثرت تصحیح اوراق امتحانی، دچار خونریزی شبکیّۀ چشم شد و نابینا گشت) یافتم، و کامل رونویسی کردم.

اکنون، پس از سالها، فرصت مناسبی دیدم، که به مناسبت لیالی قدر ماه مبارک رمضان و شبهای ضربت و شهادت مولای متقیان امیر مؤمنان حضرت علی (علیه السّلام) روح مرحوم استاد جلال الدّین اعتمادی و مرحوم حاجی میرزا آقاسی را با درج کامل این شعر امانتی و کمیاب یا نایاب، شاد سازم:

مرحوم حاجی میرزا آقاسی در رکاب مرحوم محمدشاه قاجار، عازم سفر یا اردوی سلطنتی

مَطلـَع:

کِلکِ(1) دل از طـُرَّۀ جانان چو گردد مبتلا

بر جبین حور، از جان می نگـــارد با طلا:

یک شبی چون با محمدشاه بودم همسخن

قلب شه، از غصّه دیدم غرق گرداب بلا

گفتمش ای شاه غازی* رو به خلوتگاه راز

خوش بُوَد گر اینزمان، یک نافله سازی ادا

در قنوت وَتـ̊ر، ما را در چهل مؤمن بخوان

زمزمه کن شعر مولا را به درگاه خدا!

خادم شرع منوّر، "مجلسی"، شاه حدیث

نزد "مِفتاحُ الجِنان‌" بس گنج کرده بَرمَلا

قائِدُ الغـُرِّالمُحَجَّل(2)شاه مَهرُویان علی(ع)

در مناجــاتش چنین فــرموده از بهـر دعا:

لَکَ الْحَمْدُ یَا ذَا الْجُودِ وَ الْمَجْدِ وَ الْعُلىٰ

تَبَارَکْتَ، تُعْطِی مَنْ تَشَاءُ وَ تَمْنَعُ‏

مَر ترا حَمدی که صاحِب جُودی و مَجد و عُلا

سَروَری! هر چیز را خواهی، کنی منع وعطا

إلَهِی وَ خَلَّاقِی وَ حِرْزِی وَ مَوْئِلِی

إلَیْکَ لَدَى الْإِعْسَارِ وَ الْیُسْرِ اَفْزَعُ‏

بـارالٰــهــا! خالق من! ای پــنــاه و مَلجَأم!

سوی تو، مینالم اندر عُسرَت و فقر و غِنا

إِلَهِی لَئِنْ جَلَّتْ وَ جَمَّتْ خَطِیئَتِی

فَعَفْوُکَ عَنْ ذَنْبِی أَجَلُّ وَ أَوْسَعُ‏

بارالها! گر چه می باشد گناهم بس عظیم

عفوَت افزونست و اَوسَع ازگناه و ازخطا

إِلَهِی لَئِنْ أَعْطَیْتُ نَفْسِی سُؤْلَهَا

فَهَا أَنَا فِی رَوْضِ النَّدَامَةِ اَرْتَعُ‏

بارالها! گرچه بخشیدم بنفس خود مراد

می کنم اکنون، به بُستان پشیمانی چَرا

إِلَهِی تَرَىٰ حَالِی وَ فَقْرِی وَ فَاقَتِی

وَ أَنْتَ مُنَاجَاتِیَ الْخَفِیَّةَ تَسْمَعُ‏

بارالها! حال من بینیّ و فقر و فاقه ام

هم مناجات نهان را بشنوی وقت دعا

إِلَهِی فَلَا تَقْطَعْ رَجَائِی، وَ لَا تُزِغْ -

فُؤَادِی، فَلِی فِی سَیْبِ جُودِکَ مَطْمَعُ‏ (3)

بار الها! قطع اُمّیدم مکـن! مـایـل مسـاز-

قلب من را؛ زانکه دارم درتو بس اُمّیدها

إِلَهِی لَئِنْ خَیَّبْتَنِی أَوْ طَرَدتَنِی

فَمَنْ ذَا الَّذِی أَرْجُو وَ مَنْ ذَا یُشَفـَّعُ؟

بارالها! گر کنی خوارم و گر رانی ز در

پس کجا آخر امید آرَم؟ شفیع آرَم که را؟

إِلَهِی أَجِرْنِی مِنْ عَذَابِکَ إِنَّنِی-

أَسِیرٌ ذَلِیلٌ خَائِفٌ، لَکَ أَخْضَعُ‏

بارالها! خود، پناهم ازعذابت ده، که من -

بنده ای بس خوار و ترسانم، خضوع آرَم ترا

إِلَهِی! فَآنِسْنِی بِتَلْقِینُ حُجَّتِی

إِذَا کَانَ لِی فِی الْقَبْرِ مَثْوًى وَمَضْجَعُ‏

بارالها! اُنس دِه تلقین حُجّت را به من

چونکه باشد بَهر من درقبر منزلگاه  وجا

إِلَهِی لَئِنْ عَذَّبْتَنِی أَلْفَ حِجَّةٍ

فَحَبْلُ رَجَائِی مِنْکَ لَا یَتَقَطَّعُ‏

بارالها! گر بسوزانی هزاران ساله ام

رشتۀ امّید من، از تو نمی گردد جدا

إِلَهِی أذِقْنِی طَعْمَ عَفْوِکَ یَوْمَ لَا-

بَنُونَ وَ لَا مَالٌ هُنَالِکَ یَنْفَعُ‏

بارالها! لذت عفوت چشان روزی که نه-

مال و نِی̊ فرزند آنجا نفع بخشد در جزا

إِلَهِی لَئِنْ لَمْ تَرْعَنِی کُنْتُ ضَائِعاً

وَ اِنْ کُنْتَ تَرْعَانِی فَلَسْتُ اُضَیَّعُ‏

بارالها! گر تو ننمایی رعایت، ضایعم

وَر̊ مراعاتم کنی، ضایع نگردم دائما

إِلَهِی إِذَا لَمْ تَعْفُ عَنْ غَیْرِ مُحْسِنٍ

فَمَنْ لِمُسِی‏ءٍ بِالْهَوَىٰ یَتَمَتَّعُ‏؟!

بارالها! گر نیامرزی بغیر از "نیک̊ کار"

کیست کآمرزد گناهِ صاحِب نفس و هوا؟!

إلَهِی لَئِنْ فَرَّطْتُ فِی طَلَبِ التـّـُقىٰ

فَهَا، أَنَا، إِثْرَ الْعَفْوِ أَقْفُو وَ أَتْبَعُ

بارالها! گرچه درتقویٰ نمودم کوتهی

بر نشانِ عفوت اکنون میروم راه هُدا

إِلَهِی لَئِنْ أَخْطَأْتُ جَهْلًا فَطَالَمَا

رَجَوْتُکَ حَتَّى قِیلَ هَا هُوَ یَجْزَعُ‏

[خ ل] [نسخه بدل این بیت]:

إِلَهِی لَئِنْ أَخْطَأْتُ جَهْلًا فَطَالَ مَا

رَجَوْتُکَ حَتَّى قِیلَ: ما هُوَ یَفزَعُ

بارالها! گرچه بد کردم، ولی دارم امید

تا بدان غایت که گویندم "نترسد ازخدا!"

إِلَهِی ذنُوبِی بَذَّتِ الطَّوْدَ وَ اعْتَلَتْ

وَ صَفْحُکَ عَنْ ذَنْبِی أَجَلُّ وَ أَرْفَعُ‏

بارالها! گر ذنوبم هست افزون‌تر ز کوه

عفوت افزونست و ارفع ازگناه و جرم ما

إِلَهِی یُنَحِّی ذِکْرُ طَوْلِکَ لَوْعَتِی (4)

وَ ذِکْرُ الْخَطَایَا الْعَیْنَ مِنِّی یُدَمِّعُ‏

بارالها! یاد الطافت تـَـسَـلـّی می دهد

یاد عِصیانها بریزاند زچشمم اشکها

إِلَهِی أَقِلْنِی عَثْرَتِی وَ امْحُ حَوْبَتِی

فَإِنِّی مُقِرٌّ خَائِفٌ مُتَضَرِّعُ‏

بارالها! عفو فرما لغزش و جرمم ببخش

من مُقِرَّم بر گناه خویش و ترسان در دعا

إِلَهِی أَنِلْنِی مِنْکَ رَوْحاً وَ رَاحَةً

فَلَسْتُ سِوَىٰ أَبْوَابِ فَضْلِکَ أَقْرَعُ‏

بارالها! بردل من رحمت و راحت رسان

چون نمی آرم به جز درگاه  لطفت اِلتِجا

إِلَهِی لَئِنْ أَقْصَیْتَنِی أَوْ أَهَنْتَنِی

فَمَا حِیلَتِی یَا رَبِّ أَمْ کَیْفَ أَصْنَعُ؟

بارالها! گر مرا دور افکنی، خوار و ذلیل

چاره ای کو بهر من یا رب! چه سازم دربلا؟

إِلَهِی حَلِیفُ الْحُبِّ فِی اللَّیْلِ سَاهِرٌ-

یُنَاجِی وَ یَدْعُو ؛ وَ الْمُغَفَّلُ یَهْجَعُ‏!

بارالها! دوستت شب زنده داری میکند-

در دعا؛ و غافل اَندَر خاک دارد مُتّکا!

إِلَهِی وَهَذَا الْخَلْقُ مَا بَیْنَ نَائِمٍ-

وَ مُنْتَبِهٍ ، فِی لَیْلِهِ یَتَضَرَّعُ‏

بارالها! خـَلق تو بعضی درین شب خفته اند

بعض دیگر در دل شب، غرق در سوز و ندا

وَ کُلُّهُمُ یَرْجُو نَوَالَکَ رَاجِیاً

لِرَحْمَتِکَ الْعُظْمَى وَ فِی الْخُلْدِ یَطْمَعُ‏

جمعشان هستند اندر نعمتت امّیدوار

درعظیمِ رحمتِ پاینده ات روز لِقا

إِلَهِی یُمَنِّینِی رَجَائِی سَلَامَةً

وَ قُبْحُ خَطِیئَاتِی عَلَیَّ یُشَنِّعُ‏

بار الها! آرزومندم  کند اُمّید ، لیک -

زشتی جرم و گناهم  میکند تشنیع ها

إِلَهِی فَإِنْ تَعْفُ فَعَفْوُکَ مُنْقِذِی

وَ إِلَّا فَبِالذَّنْبِ الْمُدَمِّرِ أُصْرَعُ‏ (5)

بارالها! گر ببخشایی تو عفوت یاور است

ور نه اندر معصیت ها خواهم افتادن ز پا

إِلَهِی بِحَقِّ الْهَاشِمِیِّ مُحَمَّدٍ(ص)

وَ حُرْمَةِ أطْهَارٍ هُمْ لَکَ خُضَّعُ‏

بار الها! حُرمَتِ پیغمبر و آل کِرام!

حرمت پاکان که ایشان بر تو آرند اِلتِجا

إِلَهِی بِحَقِّ الْمُصْطَفىٰ وَ ابْنِ عَمِّهِ

وَ حُرْمَةِ أَبْرَارٍ هُمْ لَکَ خُشَّعُ‏

پس بحقّ مصطفی و ابن عمّش، کو منم

حرمت نیکان خاشع نزد درگاه خدا

إلَهِی فَأَنْشِرْنِی عَلىٰ دِینِ أَحْمَدَ

مُنِیباً تَقِیّاً ، قَانِتاً لَکَ أخْضَعُ‏

بارالها! حشر فرمایم به شرع احمدی(ص)

پاک و پاکیزه، که باشم در دعا خاضع ترا

وَ لَا تَحْرِمْنِی یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی

شَفَاعَتَهُ الْکُبْرىٰ فَذَاکَ الْمُشَفَّعُ

ایخدای من! مکن محرومم ای مولای من-

از شفاعات بزرگ "شافع روز جزا" (6)

وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ مَا دَعَاکَ مُوَحِّدٌ

وَ نَاجَاکَ أَخْیَارٌ بِبَابِکَ رُکَّعُ (7)

بار الها! بر رسول و آل او رحمت فرست

تا به درگاهت رکوع است و دعای با صفا

حالِ"فخری"را کنون دریاب! کز خوف حساب

او بُوَد هر دم، به صد درد و غم دل، مبتلا!

 

* یک تذکّر ارزشمند:

استاد فقهای معاصر، مرحوم سیّد کاظم یزدی (أعلَی اللهُ مقامَه) در کتاب "العُروَة الوُثقیٰ" (دستاویز مستحکم) در مسأله دوّم از باب قنوت، چنین فتویٰ داده اند:

«یَجُوزُ قِراءَةُ الأشعارِ المُشتمِلَةِ عَلَى الدّعاءِ وَ المُناجاةِ= جایزست در قنوت نماز، قِرائت اشعار مُشتمِل بر دعا ومناجات».

پس می‌توان مناجات منظوم مولا علی(ع) را هم در قنوت نماز خواند.

 

توضیحات:

* شاه غازی: پادشاه جِهادگر، غَزو کننده با دشمنان. لقب محمّدشاه قاجار، پدر ناصرالدّین شاه، که مرحوم حاجی میرزا آقاسی صدراعظم و ندیم وی بوده است.

(1) کِلک: قلم نی.

(2) وصف حضرت علی(ع) و شیعیان او در احادیث و زیارات: «قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ» یعنی «پیشوای سپید‌چهرگان نورانی» که چون محشور شوند با اثر نور در مواضع وضو، خصوصاً پیشانی، سر، صورت، دستها و پاها، شناخته می شوند (مجمع البحرین، فخرالدّین طُرَیحی، ذیل دو مادّه "غرر" و "حجل").

(3) سَیب: عطا، بخشش، باران روان؛ جمع آن: سُیُوب (المنجد الأبجدی).

(4) در برخی نـُسَخ، یُنجّی (نجات داد) بجای یُنحّی (زائل و برطرف ساخت، دور نمود) آمده؛ ولی معنای آن چندان مناسب بنظر نمی رسد و احتمالاً تصحیفِ همان یُنحّی است. لَو̊عَة: سوزش دل از دوری محبوب (المنجد الأبجدی).

(5) مُدَمِّر: هلاک کننده، از: تدمیر. ضمناً در برخی نُسَخ، بجای "تَعفُ" که مجزوم به إن شرطیّه با حذف واو است، "تعفو" بدون حذف واو آمده، که در شعر، چنین کاری (یعنی اِشباع ضمّه) جهت کشیدگی بیشتر صدا، جایز است.

(6) مُشفـَّع: آنکه شفاعتش پذیرفته باشد؛ شافع روز جزا: لقبی است که هم می تواند بر رسول اکرم(ص) اطلاق شود و هم بر خود امیرالمؤمنین علی(ع). و اگر اشکال کنند که چگونه حضرت علی(ع) در مناجات منظوم مرویّ از ایشان، شفاعت خود را از خدا خواسته و در این چند بیت آخر، خدا را بحقّ حرمت خود نیز خِطاب قرار داده اند؟ گوئیم:

اوّلاً- چه بسا حضرت در مقام آموزش و تعلیم به شیعیان بوده اند، یعنی بما آموخته اند که: "شما نیز این‌گونه دعا کنید"؛

ثانیاً- در بلاغت، مطرح است که گاهی متکلّم با ضمیر غائب از خود یاد می کند، و چه اشکال دارد که حضرت علی(ع) نیز خداوند را به حقّ "پسرعمّ" پیامبر اکرم(ص) و ائمّۀ "اطهار" "ابرار"(ع) که خود آن حضرت و اولاد گرامی ایشان هستند، قسَم دهند؟

(7) منابع مورد استفاده در تحقیق و تصحیح ابیات عربی این مناجات نامه:

زاد المعاد و مِفتاح الجِنان، مرحوم علامه محمد باقر مجلسی، انتشارات اعلمی، بیروت: 1423ق، ص428-429؛ الصّحیفة العلویّة و التّحفة المرتضویّة، شیخ عبد الله بن صالح سَماهیجى بَحرانی اخباری (متوفای 1135ق‏)، ترجمه: سید هاشم رسولى محلاتی، انتشارات اسلامی، تهران: 1396ق،‏ ص169-171؛ دیوان اشعار امیر المؤمنین علی علیه السّلام، گردآوری: حسین بن معین الدین مَیبُدی یزدی (متوفای 911ق)، نشر دارُ نِداءِ الإسلام، قم: 1411ق، ص262.

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :