وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠

 

 

 

اصحاب کهف یا مردان آنجلس، با حرکت گذاری و معادل های لاتین اسامی

***«استاد سخن سعدی شیرازی گوید»:

 

پسر نــوح(ع) با بدان بنشست

خـانـــدان نُبُـوَّتــش گـُـــم شــــد


سگ اصحاب کهف، روزی چند

پی نیکان گــرفت و مَـردُم شــد!

 

***غار پناهگاه بزرگان تاریخ:

 

*** ناصرخسرو (مُتوَفـّای481قمری)، حکیم و شاعر شیعی ایرانی، با تأسّی جُستن به اصحاب کهف، سالها در غار یُمگان – واقع در استان بَدَخشان افغانستان – در عُزلـَت و انزوا زندگی کرده و همانجا وفات یافته است؛ او در این زمینه اشعاری نیز سروده است؛ از جمله:

 

چونانکه به غار، در، پَیَمبَر؛

من نیز کنون چُنان به غارم!


غار جهان گرچه تنگ و تار شده است

"عقل" بسندَه است، یار غار، مرا....

 

 نیز در سه بیت انتهائی قصیدۀ معروف خود در مدح دوازده امام(ع) گوید:

 

"هادی عسکر" بمن آموخت این:

ماندن اندر کهف عُزلَت بهتر است

 

"بـو محمّد عسکری" درســم بـداد:

مرد را غربت همی چون لشکر است

 

نَک که " مَهدی " هست غائب , مَر مرا-

مُردن اندر غار " یُمگان" خوشتر است !


گردآورنده و محقق این اثر: محمّد صالح زاده لمجیری

(عضو کانون و از نویسندگان دایرة المعارف تشیّع)

 

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :