وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - جمعه ٢ اسفند ۱۳٩٢

انتقاد شدید استاد جمشید مشایخی از رفتار و گفتار زشت رضا عطاران:

در دیاری که "هنرپیشه" به "دلقک" گویند!

خاک عالـَم به سر هرچه "هنردوست" بُوَد!

رضا عطاران در نشست خبری فیلم سینمایی «رِد کارپت» Red Carpet (فرش قرمز) وقتی با اعتراض خبرنگاران در مورد حرف های زشت و رکیک در فیلمش مواجه شد گفت:

"من برای اینکه مردم بخندند، حاضرم شلوارم را هم پایین بکشم!! من خیلی با مردم در ارتباط هستم و آنها از من می خواهند که فیلم هایی بسازم که باعث خنده شود. احساس می کنم مردم ما نیاز زیادی به خندیدن دارند!!".

 استاد جمشید مشایخی و اعتراض به رضا عطاران

استاد جمشید مشایخی، هنرپیشه و بازیگر پیشکِسوَت سینما، تئاتر و تلویزیون ایران گفت:

((رضا عطاران بهتر است به جای زدن آن حرف زشت در جشنواره فجر، برای خنداندن مردم از درخت چنار پایین بپرد!))

و آنگاه همین رضا عطاران، برنده "سیمرغ بلورین" بهترین بازیگر نقش اوّل مرد(!)، در سی و دومین جشنواره بین المللی فیلم فجر می شود!

استاد مشایخی با اشاره به اظهارات رضا عطاران در مراسم جشنواره فجر عنوان کرد:

((یک نکته در دلم مانده و می‌خواهم آن را بگویم! آقای رضا عطاران! اگر میخواهی مردم را بخندانی بگو از درخت چنار پریدم و سکته کردم! اما او سخنی گفت که من حتی رویم نمیشود در اینجا تکرارش کنم! و جالب است که به این شخص "جایزه" هم می‌دهند!! شاید به خاطر بداخلاقی که کرده است!! آقای عطاران حرف شما بسیار بی ‌ادبانه و زشت بود!))

وی ادامه داد: ((هنرمندان ما باید "معلم اخلاق" باشند و ما نباید به خاطر "بی اخلاقی ها" به این افراد "جایزه" هم بدهیم!!)).

استاد مشایخی تاکید کرد: ((ملت ایران ملت با فرهنگی است و در فرهنگ هیچ کشوری به اندازه ما درباره "انسانیت" حرف زده نشده است... من در زندگی ام ابتدا از پهلوانان آموخته ام و سپس از اساتید. وقتی مرحوم تختی (کشتی گیر جوانمرد و دیندار معروف) پیروز می‌شد، غمگین بود از اینکه پشت یک پهلوان دیگر را به زمین زده است (نه مثل ورزشکاران امروز، که فقط بُرد و باخت، و شکست حریف، و گرفتن مدال و جایزه را مهم میدانند و نه اخلاق و انسانیّت را). این خودش نکته بسیار مهمی است!)).

شرف و شرمندگی را بشناسیم:

استاد جمشید مشایخی با بیان خاطره‌ ای از مرحوم علی حاتمی (کارگردان معروف هزاردستان، درگذشت: 1375ش) گفت:

((در سال 1352ش من با مرحوم علی حاتمی برای ساخت داستانی به شهرهای مختلف سفر کردیم. در یزد، پیرمردی را دیدم در هوای خیلی گرم دستمالی روی سرش انداخته بود و در مزرعه مشغول کار بود، به آن پیرمرد سلام کردم و گفتم: "خسته نباشید!". او جمله ‌ای به من گفت که تا آخر عمر یادم ماند؛ آن پیرمرد به من گفت: "شرمنده نباشی!"))

و ما اکنون، در تکمیل فرمایش جناب جمشید مشایخی، بخشی از سخنان این استاد بزرگوار در نقش "رضا خوشنویس" یا همان "رضا تفنگچی" سریال به یاد ماندنی "هزاردستان" را تقدیم به خوانندگان عزیزی می کنیم که می خواهند بهتر بفهمند که دو مفهوم انسانی از یاد رفتۀ "شرف" و "شرم" چیست:

 تصویر نقاشی از تهران / طهران قدیم، خیابان باب همایون

- استاد جمشید مشایخی، در همان حال که در ایوان "گراندهتل" لاله زار ایستاده، نظری به "تهران جدید" می اندازد، به یاد "طهران قدیم" می افتد (که مهر و عشق پاک و عواطف انسانی در قلب مردمش موج می زد؛ و دیگر امروز، خبری از آن احساسات زیبا در هیچ کجای ایران زمین نیست که نیست...) آهی از روی حسرت روزگار خوش از دست رفتۀ تهران (و بلکه تمام ایران) میکشد و خطاب به تهران (غربی شده و متمدّن!) چنین مینالد و میگوید:

(برای دانلود، روی آن کلیک کنید)

((... آه... تهران!... من آمدم... سی سال دیرتر... سی سال پیرتر... تهران!... شهر عشق و عاشقی... مَوطِن... مادر! چه کسی بَزَک (آرایش) کرد تو را به این هیأت (چهرۀ) شنیع (زشت و زننده)؟!... من پیر آمدم...)).

سپس، در صحنه های بعدی، هنگامی که از رواج روزافزون هرزگی مُدِرن، غرب زدگی، "بی هویّتی"، "بی دینی"، "بی عفتی"، "سنگ دلی"، "بی عاطفگی" و "بی اخلاقی" اغلب ما مردم این زمان به تنگ می آید، در راهروی ساختمان پر زرق و برق "گراند هتل" Grand Hotel (مهمانخانۀ مجلّل و باشکوه اعیان و اشراف در خیابان لاله زار، که اکنون پاساژ تجاری شده است)، چنین ناله و فریاد میزند، ضعف میکند، می افتد و از حال میرود:

(برای دانلود، روی آن کلیک کنید)

((... آخر، این یک وجب "خاک خدا" چقدر صاحِب دارد؟!... همۀ این آب و خاک، گِل باشد به سرتان!... حرامیان(دزدان حرام خوار)!... که کینه بر دل دارید از مهر مادر!... مسلمان ها!... این چه "کافِرِستانی" است؟!... به که چشم امید داشته باشم، در این جماعت تنگ نظر؟!... یک "صورت آشنا" نمی بینم!... یک "دست مهربان"!... یک مرد پیدا نمیشود بُرناتر (جوانمرد تر) از من پیر؟!... حقـّا که مرگ شریفتر است تا این گونه زندگی!...)). و اینک، تصویری از "تهران جدید" ما، که آسمانش همچون دل اغلب ما مردم این زمان، دودآلود، آلوده، سیاه و گرفته است. آیا از دیدن عکس آن لذت می بریم:

 تهران جدید، مبتلا به آلودگی هوا و سیاهی، همچون قلب و فرهنگ ما مردم متمدّن این زمان!

و این هم تصویری از مُدهای امروز ما؛ در همین شهرهای پر دود و دم، شلوغ و درهم و برهم، مُد هایی بی بهره از هرگونه هویّت، عاطفه و نجابت، و بلکه بیگانه و دشمن با آن:

 مدهای روز و لباس های دخترانه و پسرانه امروز، بی بهره از هرگونه هویّت، عاطفه و نجابت، و بلکه بیگانه و دشمن با آن

بی حیایی، ریشه تمام ناهنجاریهای رفتاری ما مردم امروز:

در پایان، در تأیید بیشتر سخنان ارزشمند استاد جمشید مشایخی، قلم خود را تبرّک و تطهیر می کنیم به ذکر این حدیث شریف، از امام موسی کاظم (علیه السّلام) که فرمودند:

((از دستورات پیامبران فقط یک سخن باقى مانده است؛ و آن این است:

((هر گاه حیا ندارى هر کارى میخواهى بکن‏!))

((مَا بَقِیَ مِنْ أَمْثالِ الأنبیَاءِ (علیهِمُ السّلام) إِلَّا کَلِمَةٌ:

((إِذا لَمْ تَسْتَحِ فَاعْمَلْ مَا شِئتَ)).

(بِحارالانوار، علاّمه مجلسی، چاپ اسلامیه، ج71، ص335، حدیث18).

پیش بینی پیامبر اکرم(ص) در مورد بی تفاوتی ما مردم این زمان:

و رحمت خدا بر عالم بزرگوار، مرحوم سیّد حسن میرجهانی (درگذشت: 1371ش)، که اکثر صفات و اخلاقیات ما مردم این زمان را در کتاب ارزشمند فارسی خود: "نوائب الدُّهور" (پیشامدهای روزگار؛ نوائب: جمع نائبه: مصیبت و پیشامد) با استناد به احادیث علائم آخِرالزّمان، از زبان اهل بیت پیامبر اکرم (صلوات الله علیهم) جمع آورده است؛ از آن جمله، این حدیث شریف را از خود رسول گرامی اسلام(ص) نقل میکند:

((لا تَقُومُ السّاعَةُ حَتَّى یَأخُذَ اللَّهُ شَرِیطَتَهُ مِنْ أَهْلِ الأَرْضِ، فیَبْقَىٰ عَجَاجٌ لا یَعْرِفُونَ مَعْرُوفاً، و لا یُنْکِرُون مُنکَراً))

((برپا نمیشود ساعت (قیامت)، تا اینکه بگیرد خدا نیکان (برگزیدۀ خود) را از اهل زمین، و باقی گذارد مردمانی رذل و پست را، که نشناسند کارهای خوب (معروف) را و اِنکار نکنند (بد و مُنکَر نشناسند) کارهای زشت را!)).

(نوائب الدّهور، میرجهانی، چاپ انتشارات صدر، تهران: 1369ش، ج1، ص276، حدیث91 از بخش سوّم – اخبار نبویّه).

و بالاخره: زلزله و فرو رفتن در زمین، تنها چارۀ بی عاطفگی و سنگ دلی ما!

و امّا درمورد سنگدلی (قَساوَت  قلب) ما مردم متمدّن(!) این زمان (که متأسفانه در همگی اقشار جامعه، خشونت، سنگدلی و بیرحمی، رو به افزایش و روزافزون است) بد نیست در این حدیث شریف (که شاید خیلی ها نشنیده اند) بنگریم، تا عاقبت خود را بدانیم، که اگر روزی زلزله ای آمد و گسلی پدیدار شد و ما را درون خود بلعید، تعجب نکنیم:

((امام صادق(علیه السّلام) فرمودند:

در میان بنى اسرائیل پیرمردى عابد و زاهد بود. روزى وقتى در حال نماز بود، چشمش به دو پسر بچه افتاد که خروسى را گرفته بودند و پرهاى او را ‏میکندند، مرد عابد توجّهى نکرد و آنها را از این عمل نهى ننمود. پس خداوند به زمین وحى فرمود:

((بندۀ مرا در زمین فرو ببر!))

زمین هم او را در کام خود کشید؛ و او به سزای این سنگدلى،‏ تا قیام قیامت در زمین فرو خواهد رفت...)).

(بحارالانوار، علامه مجلسی، ج14، ص502، حدیث28 از باب32- نوادر اخبار بنی اسرائیل؛ نیز: قِصَص الانبیاء، سید نعمت الله (محدِّث) جزایری(درگذشت: 1112ق)، ترجمه: فاطمه مشایخ، نشر فرحان، تهران: 1381ش، ص655).

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :