وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - چهارشنبه ٦ آذر ۱۳٩٢

سبلان، مکان احتمالی دیگر، در مورد محلّ شهادت و دفن جناب گریگور لوساووریچ:

در تکمیل تحقیقی که سابق، در همین وبلاگ، پیرامون اثبات یکی بودن شخصیت این بزرگوار با دو پیامبر در مدارک شیعی و اسلامی، به عمل آوردم، اکنون تحقیق تکمیلی جدیدی را به برادران و خواهران ارامنه و مسلمان اهدا میکنم تا برایم دعا بفرمایند.

به مناسبت 23 نوامبر (در گرجستان: یادبود پیامبر شهید، حنظلة بن صفوان، یا: جرجیس اسلامی= گریگور ارمنی = گیورگوبا – گرجی = Saint-George جورج مقدس - انگلیس).

سبلان، در اصل، ساوالان بوده است؛ "ساو" در ترکی یعنی "صحبت/ وحی"؛ و "آلان" یعنی "گیرنده". سبلان یعنی "گیرندۀ وحی/ مطیع امرخدا".

"این کوه در تاریخ، مظهر خشم خدا و نزول بلا بر آذربایجان بوده و چهرۀ آدمی را دارد که سر به بالا نگاه می کند". دوعکس عجیب آن:

چهره یا قیافه یک آدم در قله کوه سبلان نمایان است

چهره یا قیافه یک انسان در قله کوه سبلان نمایان است

برخی پیرمردان نواحی سبلان (به ارتفاع 4811 متر/ غرب اردبیل) هنوز با ترس به این آتشفشان آرام، ولی ترسناک، می نگرند و معتقدند: وقتی آتش پرستان آذربایجان (اصحاب رس = ارس) آن پیامبر را شکنجه و شهید کردند، سبلان مأمور شد تا گدازه بر سر ایشان ببارد. نیز آب شدن برف قلۀ همیشه برفی آن را علامت بلا و خشم خدا، و یا علامت آخرالزمان یا قیامت می دانند...

استاد دهخدا چنین می نویسد:

((سبلان، کوهی است عظیم و به شرافت مشهور... بسیاری از اهل الله (اولیاء خدا) در آن، عبادت (و خلوت و سکونت) گزیده اند... از 50فرسنگی (حدود300کیلومتری) دیده می شود! ... در عجایب المخلوقات (تألیف: زکریا قزوینی - قرن7) از رسول خدا(ص) مروی است که... پرسیدند: سبلان چیست؟!

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

"...سبلان کوهیست بین ارمنیه (ارمنستان قدیم) و آذربایجان؛ بر آن چشمه ایست از چشمه های بهشت و در آن (کوه یا در زیر آب آن چشمه) قبری است از قبور انبیاء"...)) (لغتنامه دهخدا، 9 / 13419).

(شاید: همان قبر حضرت جرجیس (گریگور ارمنی) باشد که برای تبلیغ دین حقّ آن زمان، آنجا رفته باشد و آنگاه گبران، آنجا او را حبس، شکنجه و شهید کرده اند).

چشمه قله کوه سبلان

متن عربی این حدیث شریف را علامه مجلسی (رضوان الله علیه) چنین روایت کرده است:

((...قِیلَ: وَ مَا السَّبَلَانُ یَا رَسُولَ اللَّهِ؟!

قَالَ (صَلّی اللهُ علَیهِ وَ آلِهِ):

جَبَلٌ بِأَرْمَنِیَّةَ وَ آذَرْبَِیجَانَ؛ عَلَیْهِ عَیْنٌ مِنْ عُیُونِ الْجَنَّةِ وَ فِیهِ قَبْرٌ مِنْ قُبُورِ الْأَنْبِیَاءِ)).

(بحارالأنوار، ج‏57، ص122)

دقت نظر پیامبر بزرگوار اسلام (ص) را در نقشه قدیم ارمنستان و آذربایجان بنگرید:

نقشه ارمنستان قدیم و آذربایجان و اردبیل و سبلان

در نقشۀ فوق، اردبیل را با مربع قرمز و کوه سبلان را با مثلث قرمز نشان داده ایم.

پس دور نیست که قبر پیامبر شهید مظلوم، حضرت جرجیس یا گریگور لوساووریچ یا حنظلة بن صفوان (علیه السّلام) در همین کوه پر رمز و راز سبلان باشد.

آخرین خشم سبلان:

برخی پیرمردان اردبیل نقل می کنند:

((حدود سال1330ش، که به "سال فاجعه طوفان" شهرت یافت، چون عشایر نواحی سبلان، سگهای گله شان را به جان چند فقیر غریبه انداختند، خشم سبلان یا "اولدورِن یل" öldüren yel (طوفان مرگبار) هزاران قربانی گرفت...)).

برخی چون استاد میثاق امیرفجر (رمان"اشراق"، صفحات281-287) اشاراتی به این فاجعه بزرگ و عواقب آن کرده اند؛ البته، ایشان، جلوتر(ص263)، بنقل از برخی اهالی آن سامان، و به خطا، اولین خشم سبلان را به عهد حضرت لوط(ع) رسانده اند؛ و سبب این اشتباه، تشابه برخی اعمال زشت و نیز سرنوشت اصحاب رَسّ (ارس) و قوم لوط، به هم است.

نتیجه:

از مجموع این نقل قول های محلّی، که ریشه در تاریخ دارند، به قرینۀ آنکه طبق مدارک تاریخی فراوان، می دانیم که یقیناً سرزمین قوم لوط، در اردبیل و نواحی سبلان نبوده است؛ و نیز به قرینۀ اینکه از جمله مواردی که در این نواحی (اطراف رود ارس، و در حدّ فاصل سرزمین ارمنستان قدیم و آذربایجان) مشابه با قوم لوط بوده، مساحقه کردن زنان و دختران اصحاب رس (همجنس بازی زنانه) بوده که در قوم لوط نیز شیوع داشته است؛ می توانیم به این نتیجه برسیم که شاید کوه آتشفشانی سبلان، مأمور شده باشد تا آتش و گدازه خود را بر سر گبران آذربایجان (اصحاب رس) بباراند، پس از آنکه (شاید) حضرت حنظلة بن صفوان یا گریگور لوساووریچ یا حضرت جرجیس (علیه السّلام) را در چشمه بزرگ آبی که در قله سبلان و در دهانه این آتشفشان واقع است، با شکنجه شهید کرده باشند. و استبعادی ندارد که کوه سبلان، آتشفشانی کند، و خداوند تعالیٰ جسد مبارک این پیامبر مظلوم را در همان چشمه از آسیب مصون بدارد؛ به نحوی که هنوز (و طبق حدیث مذکور از پیامبر گرامی اسلام ص) قبر این پیامبر شهید، در آنجا – و زیر آن آبها - منشأ تبرّک برای مؤمنان و مظهر بلا و غضب بر گنهکاران و ستمگران آن نواحی بوده باشد.

و در خاتمه این گفتار، هیچ توقع یا چشمداشتی از روح این پیامبر شهید ندارم؛ جز اینکه میگویم:

((ای بزرگوار، آیا میشد جایی در آن کوهستان سرد و آرام، برای این بنده حقیر (سید احمد سجادی) که سیّدی از دودمان پیامبر بزرگوار آخرالزمان (صلّی الله علیه و آله) هستم، نیز پیدا میکردی، تا در آنجا، بتوانم چهرۀ "هم وطنان" این زمان را نبینم و آرام پنهان بشوم و بخوابم؟! روحت شاد ای گریگور لوساووریچ، ای حنظلة بن صفوان، ای جرجیس شهید!)).

تصویری از سبلان و طبیعت رؤیائی، زیبا و آرام اطراف آن

و در این مقام، اِنشاد یک شعر زیبا درباره سبلان،

سبب تزیین این مقال،چون نگینی درخشان است:

کودکی گفت ز درد دل خود با سبلان:

زچه رو، خشم گرفتی تو بأهل ایران؟

کوهِ خاموش،بناله زِدرون سرزد وگفت

چون خدا کرد مرا مظهر مهر پدران ؛

"چشمه گرم"بجوشاند ز من از دل برف

"عسلم"ساخت شِفای یرقان و سرطان

میفشاندم بشما برکت و خیر و نعمت

تا بکردید شما جور و جفا بر دگران

سنگ باریدم بشما از دل خود، با آتش

چون بکشتید چو جرجیس، نبیّ رحمان

چو خود آزار بکردید، یکی بر دگری

آن همه خلق بکشتم به "بلای طوفان"!

www.shahab-hedayat.persianblog.ir

سید احمد سجادی - اصفهان

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :