وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠

 

سی و سه پل بر روی زاینده رود، و نمائی از کوه اسرار آمیز صُفّه در جنوب

زکریا بن محمد بن محمود قزوینی (وفات: 682 ق) در کتاب جغرافیائی – تاریخی ارزشمند خود، آثارُ البِلادِ وَ اَخبارُ العِباد (= آثار شهرها و اخبار انسانها)، که به زبان فارسی فصیح و بلیغ، توسّط مرحوم جهانگیر میرزا قاجار، ترجمه شده و دارای نثری ادبی و پر مغز است، در وصف اصفهان چنین گوید:

((اصفهان))

از آن مشهورتر است که وصف آن نوشته شود؛ چنانکه شاعر گوید:

لـَستُ آسَـىٰ مِن اَصفـَهانَ عَلىٰ شَىْ -

- ءٍ سِوىٰ مائِهَا الرَّحیق ِ الزّلال‏ ِ(ی)

[= اندوه و تأسّف نمیخورم بر چیزی از شهر اصفهان،

بجز آب خالص و گوارا و زلال آن!]

و نـَـســیــمِ الصَّــبا وَ مُنخَرِقِ الرِّیـ -

- ح ِ وَ جَوٍّ صافٍ عَلىٰ کـُلِّ حال ٍ(ی)‏

[= و نسیم صبا (= باد روح بخش مشرق) و بادهای پر سرعت و شکافندۀ آن،

و هوائی تمیز و صاف، در هر حال! – که متأسّفانه امروز، با وجود نیروگاهها

و کارخانه های ذوب آهن و فولاد مبارکه و پالایشگاه و آهن پاره های متحرّک

- یعنی اتومبیل، موتور، اتوبوس، مینی بوس، کامیون، تریلرها و... کـه دود و

آلودگی صوتی ومحیطی برای ما مردم اصفهان به ارمغان آورده اند، و نیز سر

و صداهای جانـکـاه و گوش خراش ضبط صوت ماشین ها و موسیقی و ساز و

آواز همسایگان هر محلّه – که بر اصوات آهن پاره های متحرّک و کارخانه ها

می افزاید و جملگی از عمر و سلامتی ما شهر نشینان می کاهد – دیگــر هیچ

خبری از آنچه این شاعر گفته نیست؛ نه آب سالمی مانده و نه هوای دل انگیز

و صافی! و گویا شاعر پیشبینی اوضاع امروز را کرده بوده که از چندین قرن

پیش، اظهار تأسّف بر آب و هوای اصفهان نموده است!!– سیّد احمد سجّادی]

(ادامۀ متن):

 از خوبى هوایش، سیب، یک سال تازه ماند و گندم را موریانه نزند و گوشت، دیر متغیر شود.

شهر قدیم اصفهان را «جَىّ» نامند و گویند اسکندر [مقدونی] بانى او است [زیرا اسکندریّۀ ایران – یا مرکز علمی و فرهنگی  آن - را اصفهان قرار داد و سپاهان را تبدیل به شهری کلان نمود - س]؛ و شهر بزرگتر را «یهودیّه» گویند؛ جهت آن، آن است که بُخت النـَّصر، یهود بَیت المَقدِس را اسیر کرد، تا به اصفهان آورد، یهود در آن مکان ساکن شدند.

و سیب را در اصفهان، بوى خوش نباشد؛ چون بیرون آورند بسیار خوشبو گردد.

و گلابى بسیار خوب که در سایر ولایات نباشد در آنجا به هم رسد. گویند چون به درخت به مُومَه [= قلمه] کنند بهتر شود و نام این گلابى را «ملجى» نامند.

 (مترجم [= جهانگیر میرزا قاجار] معروض مى‏دارد که در این تاریخ، بـِهْ و خربزه و انگور موسوم به «مهره» چندان در آن ولایت خوب و پاکیزه بعمل آید که در هیچ کجاى عالـَم، چنان میوه‏اى به هم نرسد و خربزه‏اش تا یک سال دوام کند.)

و صنعتگر بسیار خوب در آن ولایت به هم رسد. چارقد زنانه‏اى از پنبه بافند در طول چهار ذَرْع [= هر ذرع حدود یک متر] و در وزن چهار مثقال[هر مثقال، بیش از چهار و نیم گرم؛ یعنی جمعاً 18 گرم] ، و کوزه‏اى از گل سازند به وزن چهار مثقال [هر مثقال، بیش از چهار و نیم گرم؛ یعنی به همان وزن 18 گرم] که هشت رَطل [هر رَطل حدود دو و نیم لیتر؛ یعنی مجموعاً حدود بیست لیتر] آب گیرد. و ارباب علوم از مجتهدین و منجّمین و اَطِبّا، بخصوص شعرا در آن شهر، اکثر از شهرهاى دیگر بوده است؛ چون رفیع فارسى دبیر و کمال زیاد و شرف شفروه و عز شفروه و جمال عبد الرّزّاق و کمال الدین اسماعیل و یمین مکى. ابو الفرج نیز از آن ولایت است صاحب کتاب اَغانى [جمع اُغنِیَّة = سروده] که اخبار عرب و عجایب آن ولایت در آنجا به تفسیر ذکر گردیده.

... بدانجا نسبت دارد حافظ ابو نُعَیم اصفهانى [= جدّ اعلای مرحوم علامۀ مجلسی ره]، یگانه روزگار، نگارندۀ حِلیة الاَولیاء [= زیور اولیاء خدا] و داراى تألیفات بسیار...

گویند که اهل اصفهان لئیم و بخیل باشند! گویند شخصى به کور سائلى گِردَه نانى داد. سائل دعا کرد و گفت: خداوندا! این غریب را به وطن باز رسان! آن غریب از سائل پرسید که چه دانستى من غریبم؟ گفت: بجهت آنکه نان را درست دادى و پاره نکردى! بدُرُستیکه من، سى سال است گدایى میکنم و اَحدى به من نان درستى نداد!

گویند که صاحِب بن عَبّاد وزیر مَجدُ الدَّوله [از آل بویه شیعه مذهب، در قرن چهارم هجری] به یاران گفتى که قبل از دخول من به اصفهان هر حاجتى دارید از من بخواهید؛ زیرا که بعد از ورود به اصفهان، بُخلى [خسیس شدنی] در نفس من ظاهر شود.

(امیر حُسام الدّین نُعمان) روایت کرده که گاو در اصفهان هرگز لاغر نشود و همیشه فربه و سَمین [= چاق] باشد.

در آنجا مسجدى است به نام مسجد خوشینه. پندارند که هر کس در این مسجد سوگند دروغ بخورد، اعضاى بدنش مُختلّ گردد و این پندار نزد مردم اصفهان فراوان است.

و رودخانه زَرَنرُوذ (زرّینه ‏رود) [= زاینده رود] در آنجاست که آب آن به گوارا بودن معروف است [البته نه امروز، که ضایعات صنعتی و فاضلاب در آن می ریزد! - س]. پشم زبر را که در آن شویند، نرمش یابد و مانند حریر گردد. سر چشمه این رودخانه، دیهى به نام بناکان است که چشمه هاى دیگر نیز بدان پیوندد و بزرگ شود و باغهاى اصفهان و روستاهاى آن را سیراب کند و بعد بر شهر اصفهان بگذرد و در شنزارى که در آنجاست فرو شود؛ سپس در شصت فرسنگى جایى که فرو رفته است در کرمان بیرون آید و در آنجا، سرزمین کرمان را آبیارى کند تا به دریاى هند [یعنی دریای عُمان که شاخه ای از اقیانوس هند در جنوب شرقی ایران است] رسد و در آن ریزد [این نیز بیانگر پر آبی زاینده رود در آن زمان و متأسّفانه کم آبی و گاه خشکی آن در این دوران، بر اثر کثرت انشعابات آن به شهرهای مختلف است! – س]. گویند تکه ‏اى نى را گرفته، نشانه گذارى نموده و در آنجا که آب فرو رود [= باتلاق گاوخونی] رها کرده، همان را در سرزمین کرمان دوباره یافته ‏اند! و بدین دلیل، استدلال کرده‏اند که این آب [که در کرمان نیز جاری بوده]، همان آب زرّینه‏ رود [= زاینده رود] است!

(مترجم [= جهانگیر میرزا قاجار] بعرض مى‏رساند که: اصفهان در سَنـَۀ هزار هجرى پایتخت پادشاهان صفویّه شد و یکصد و چهل و دو سال پایتخت ایشان بوده و در آنجا، عمارات عالیه [چون میدان نقش جهان، کاخ عالی قاپو، پل الله وردی خان یا همان سی و سه پل، پل خواجو، پل شهرستان و...] بنا نهاده ‏اند و مساجد و مدارس عظیمه ساخته ‏اند، مثل مدرسه مادر شاه [یا همان چهارباغ سلطانی] و مسجد شاه [که شاه عبّاس آنرا ساخته و امروز آنرا مسجد امام خوانند]، همچنین عمارات چهل ستون و هفت دست [و باغ هشت بهشت یا همان پارک شهید رجائی امروز]. تا آنکه محمود افغان در ایام سلطنت شاه سلطان حسین، [پس از تجهیز نظامی افغانها توسّط روس و انگلیس] آن شهر را محاصره نمود و قحطى عظیم در آن بلد، واقع شد و پادشاه بیرون آمده محمود او را به قتل رسانید و اصفهان خراب شد، و تا حالِ تحریر [= نگارش] که هزار و دویست و شصت و هشت [قمری – اوائل عهد ناصرالدّین شاه] است پایتخت احدى از سلاطین نشده است و لیکن عمارات و آثار سلاطین صفویه [هنوز] باقى است. از عجایبى که حال تحریر، در آنجا موجود است، دو مَنارَه است که به فاصله هشت ذرع [یعنی حدود 8 متر] از هم دور ساخته شده است. هر یک از این منارها را حرکت دهند، منار دیگر به حرکت آید و حرکت واضح کند، و موسوم به «منارجنبان» است [که اصل مقبره مربوط به عهد مغول بوده، ولی شیخ بهائی در عهد صفویّه، دو منار جنبنده را به سبک معماری آن دوره بر فراز آن ساخته؛ و هیچکس هنوز از راز فیزیکی آن سر در نیاورده، با آنکه ادّعاهای گزاف پیرامون کشف راز علمی منارجنبان و حمّام و گرمابۀ شیخ بهائی کرده اند و همگی باطل و خیالی از آب در آمده و کسی هنوز نتوانسته این دو اثر عجیب شیخ در اصفهان را باز سازی کند – س]. اهل عصر، هر کس به اصفهان رفته دیده و همه کس تعجب دارد که در این عمل چه سرّى است؟!

وَ اللّهُ اَعلـَمُ بحقایقِ الاُمورِ.

(آثارُ البِلادِ وَ اَخبارُ العِباد، نشر امیر کبیر- تهران - 1373 ش، ص: 356 و 357 ؛ 296 ب 196 و).

نمای زیبایی از شهر اصفهان، چندین سال پیش، بر فراز پل خواجو و زاینده رود

* تحقیق و اِعراب گذاری و توضیحات از: سیّد احمد سجّادی

(عضو کانون و از نویسندگان دایرة المعارف تشیّع)

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :