وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱

*** فاطمۀ زهرا سلام الله علیها از ولادت تا شهادت، در یک نگاه و در یک برگ؛ مختصر، مفید و مستند، از مدارک و منابع شیعه و سنی:

مقدّمه:

هدف از نگارش این برگ، که تا بحال نظیر آن در کتاب یا مقاله و یا سایت و وبلاگی موجود نبوده، این بود که شرح احوالی از حضرت زهرا سلام الله علیها در پایتخت علم و دین و اندیشه (یعنی شهر اصفهان) ارائه شود، که در عین فشردگی و اجمال، حائز امتیاز جامعیّت و کمال، و حاوی اسناد، مدارک و منابع لازمه برای بحث و استدلال، باشد؛

و سبب ثبت و انتشار آن در این وبلاگ، از جانب این حقیر (سید احمد سجادی - ویراستار سابق دایرة المعارف تشیع) علاوه بر سبب مزبور، آن بود که تا پاسخی باشد به افترای زشت "دبیرخانه دایرة المعارف تشیّع" - که پس از آن همه خدمت بی ریا و بی صدا (که همه به اسم دیگران - که نامشان پشت جلد آمده - تمام شد!!) اینجانب را متهم به "نقض امانت در نگارش و ویرایش" و نوشتن مطالب بی اساس و بی منبع کردند!! متأسفانه باید گفت که دبیرخانه، تحت تأثیر وساوس افراد تفرقه افکن (دو بهم زن = دشمنان در لباس دوست!) قرار گرفت که هدف اصلیشان فروپاشی دایرة المعارف تشیّع بود و همین افراد، بارها خود من و دوستانم را نیز به پیگیری حقوق مالی ادا نشده و مطالبۀ آن از دبیرخانۀ دایرة المعارف تشیع، وسوسه کرده بودند؛ ولی ما با فراست دریافتیم که هدف این افراد جز ایجاد درگیری و نزاع بین ما و دبیرخانه - و در نتیجه از هم پاشیدن این مجموعۀ ارزشمند شیعی - نبوده و نیست. آنگاه چون دریافتند که نمیتوانند بنده و دوستانم را علیه دبیرخانه بشورانند، بنحو معکوس عمل کرده و از طریق القاء شبهه در اذهان دبیرخانه، ایشان را علیه ما شوراندند. بعلاوه، با نفوذ در این مجموعه، جوّ کاری و شغلی را بنحوی مهندسی و طرّاحی کردند، که من خود، و با اختیار خودم، نتوانم دیگر آنجا فعّالیّتی داشته باشم و مجبور به استعفا شوم. متأسّفم که دبیرخانۀ دایرة المعارف تشیّع، تحت تأثیر این دسایس تفرقه افکنانه (دو بهم زنانه) واقع شد. خیلی حیف شد...

البته روشن بود که پس از چند تهدید تلفنی ناشناس که در دوران ویراستاری این مجموعه از سوی هواداران و مبلغان ناشناخته فرقه های گمراه و استعماری شیخیه، بابیه، بهائیه و صوفیه، مبنی بر تهدید حیثیتی و آبرویی علیه اینجانب به عمل آمد، بالاخره روزی، این تهدیدها اینگونه جامۀ عمل بپوشند. این افراد ناشناخته که هیچگاه خود را معرفی نمیکردند و فقط زبان فحش و ناسزا و ارعاب و تهدید به از دست دادن شغل و آبرو و حیثیت را تلفنی نثار من میکردند و عموماً از تلفن عمومی تماس میگرفتند تا توسط پلیس قابل تعقیب نباشند، از این عصبانی بودند که چرا یک نفر (مثل سید احمد سجادی) مانع چاپ آزادانۀ مقالات مربوط به سران فرقه های استعماری ایشان میشود. چرا سجادی مزاحم انتشار مقالاتی تبلیغی دربارۀ "قرّة العین" (زن هرزه و بدکارۀ بابی مذهب) یا چند درویش فرقۀ اُوَیسی به نام "عنقا" و "عنقای طالقانی" (با آن اشعار کفرآمیز پر از غلوّ، از "صادق عنقا = شاه مقصودعلیشاه!!" که عین اعتقادات فرقۀ ضالّۀ علیّ اللّهی ها است) می شود؟! و البته، با وجود مخالفت بنده و مرحوم دکتر صدر حاج سیّد جوادی، بازهم چاپ و انتشار این چند مقاله، به مرحومه خانم محبّی تحمیل شد (رک: جلد11ص505تا507 - و: جلد13ص108تا111) و نه بنده و نه جناب دکتر صدر، زورمان نرسید که مانع چاپ این چند مقاله شویم!...

در مقابل، بنده نیز برخی دوستان و همکاران را به نگارش مقالاتی در نقد بهائیت و صوفیّه ترغیب کردم؛ که اوج جریان تهدیدهای تلفنی افراد ناشناخته به بنده، در جریان پیشنهاد نگارش دو مقاله به دوستان و همکاران جوان خودم بود، که با دو عنوان در جلد 14 به چاپ رسید و خشم بهائیان و صوفیان را برانگیخت: یکی مقالۀ "کشف الحِیَل" مرحوم عبدالحسین آیتی (متخلّص به آواره) در افشای مفاسد ناگفتۀ بهائیان، و دیگری مقالۀ "کوی صوفیان" (گزارش کتابی با همین عنوان از مرحوم سیّد تقی واحدی = صالحعلیشاه تائب، که از تصوّف و درویش گری توبه کرده بود، در افشای مفاسد ناگفتۀ صوفیه).

تا اینکه تهدیدکنندگان تلفنی ناشناس(!) بالاخره از روی انتقام، به مصداق "الغریقُ یَتشبَّثُ بکلِّ حشیشٍ" (غریق به هر خاشاکی چنگ می اندازد) چند مدخل مورد نگارش یا ویرایش اینجانب را در دایرة المعارف تشیع، دستاویز خود قرار داده و با وسوسۀ برخی افراد زودباور، ایشان را به نقد آن مداخل وا‌داشتند و برای من هم مرتب ایمیل ناشناس می فرستادند که چرا جواب فلانی را نمی دهید؟! و بنده در جواب می نوشتم: حاجتی به پاسخ نیست. آن نقدها علمی و مؤدبانه نیست که من وقت خود را صرف جواب دادن به آنها کنم. گذر زمان همه چیز را به تدریج روشن خواهد کرد... (که خوشبختانه به لطف خدا و اهل بیت پیامبر(ص) و به مرور زمان، امروز شاهدیم که با برملا شدن برخی نسخه ها و چاپ شدن برخی کتابها و انتشار جزئی یا کلّی برخی از آن آثار گزارش شده، توسط افرادی دیگر، آن نقدهای احساسی و بی پایه نیز یکی پس از دیگری، خنثی و بی اعتبار می شوند).

لیکن، متأسفانه در پی اقدامات این عناصر نفوذی و تحت تأثیر وسوسۀ ایشان، دبیرخانه دایرة المعارف تشیع نیز ناآگاهانه (و خدا می داند؛ شاید هم آگاهانه؟) آلت دست این افراد شد و نسبت ناروای "نقض امانت در ویراستاری" را به اینجانب بست!! (البته، میان پرانتز عرض کنم که دشمنی شیخیه و متشرّعه سابقۀ تاریخی دارد؛ چنانکه صاحِب قِصص العلماء، مرحوم میرزا محمد تُنکابُنی، ذیل احوال استادش مرحوم سید ابراهیم قزوینی - صاحب ضوابط - ضمن تعریف داستان فحّاشی یکی از شیخیه به آن بزرگوار، مینویسد: «... و میان شیخیه و متشرّعه (پیروان فقهاء)، همیشه مُنافرت (نفرت دوجانبه) و مُباعَدَت (دوری گزیدن) و مُشاقــَّـه (شِقاق و ضدّیّت با هم) بوده...» پس حقیر (سید احمد سجادی) نیز از این فحاشی ها و افتراء ها ایمن نیستم!)

خدا شاهد است که چه شبها که تا اذان صبح مشغول ویراستاری و تحقیق و تکمیل اسناد و مدارک، و تحقیق متون و منابع مقالات و اِعراب گذاری متون و اشعار و عبارات عربی و ترجمۀ آنها به پارسی روان بودم تا مقالات دایرة المعارف تشیع، هرچه زودتر، با کیفیّتی بهتر، به چاپ برسند. حال آنکه، بسی از حقوق مالی بنده نیز در آنجا با تقلب پایمال شد؛ مثلاً بعداً دانستم که بسیاری از حقوق بیمۀ اینجانب پرداخت نشده است!! بنده حتی مطالبۀ حقوق مادّی و به اصطلاح "سنوات" خود را نیز نکردم! آن هم فقط از روی دلسوزی و احترام به بازماندگان مرحومه خانم فهیمه محبّی (مدیریّت دلسوز و از دست رفتۀ دایرة المعارف تشیّع). آری؛ اکنون نیز حسودان و دشمنان قسم خوردۀ قدیم - که "کینه ها و اَحقاد بدریّه و خیبریّه" در نهاد ایشان موج می زند - از این به خشم آمده اند که بانگ رسای اسلام و تشیّع، به مغرب زمین و بزرگان علم و اندیشۀ اروپا و امریکا نیز رسیده و بنده نیز چون دیگران، برخی از آن موارد را در دایرة المعارف تشیّع نقل کرده ام! لذا در صدد ریختن آبرو و حیثیت حقیر برآمده و علیه اینجانب - که جز خدا کسی را ندارم - "هوچی گری" به راه انداخته اند. والله قسم می خورم که شکایت "دبیرخانۀ دایرة المعارف تشیع" و افرادی که پشت سر بنده غیبت می کنند یا به اینجانب تهمت و بهتان و افترا می زنند و یا در شبکه ها و وبلاگها و سایتهای اینترنتی به شخصیت بنده با تعابیر رکیکی چون "جعل" و "دروغ" و "تزویر" و "مزخرف نویسی"... حمله ور میشوند، را به پیشگاه مادرم حضرت زهرا صلوات الله علیها خواهم برد - که این مقاله در مورد مظلومیت اوست و ما سادات نیز مظلومیت را از مادر خود به ارث برده ایم: حقوق مالی ما را پایمال می کنند؛ نسبت جعل و دروغ به ما میدهند؛ اهانت به ما می کنند؛ نصب و عداوت با ما که از اولاد اهل بیت علیهم السلام هستیم می کنند، چنانکه با ایشان همین گونه نصب و عداوت می کردند... - و این مقاله را - که به دو زبان پارسی و عربی است - اهدا می کنم به روح مرحومه خانم فهیمه محبّی - که تا زنده بود کسی در آن دبیرخانه(!!) جرأت دشمنی علنی با بنده را نداشت؛ و همواره مانند مادری مهربان و دلسوز برای دایرة المعارف تشیّع بود... او که "رفت"، ما هم از دایرة المعارف تشیّع "رفتیم"...

«نام نیک "رفتگان" ضایع مکن!

تا بماند نام نیکت پایدار!» ...

منتقدان بی انصاف "تفکر ضدّ زن" (فراترنالیسم) را نیز به من نسبت دادند!

حال آنکه، در دوران ویراستاری در دایرة المعارف تشیع، خاطرات خوشی از خواهران گرامی که در آن دفتر و مجموعه، کار میکردند، یا نویسندگی و ویراستاری می نمودند، دارم. اکنون هرچند دیگر هیچکدام آنجا نیستند؛ ولی در اینجا، بنده تقدیر خود را خطاب به ایشان، با ذکر نامشان، نثار میکنم:

1) خود مرحومه خانم فهیمه محبّی، که کارفرمای اینجانب بودند؛ روحشان شاد که چون مادری پر مهر و دلسوز بودند.

2) نوۀ گرامی خانم محبی، سرکار خانم صنم نظامی تفرشی (مسؤول اجرایی و صفحه آرایی) نیز بسیار محترم، منطقی، قدرشناس و کاردان بودند.

3) سرکار خانم آزاده عباسی، بانویی اهل اندیشه، که از ویراستاران، نویسندگان و مسؤول تنظیم مقالات و مدخل ها بودند و با وجود آنکه رشتۀ دانشگاهی ایشان فلسفه بود، رفتار بسیار خوبی با من (مخالف فلسفه) داشتند و هرگز برخوردی که سبب آزردگی خاطر باشد از ایشان ندیدم؛ بلکه یک بار، بجهت اشتباهی کاری که از خودم رخ داد، شرمندۀ ایشان شدم و از ایشان (جهت آن سوء تفاهم) پوزش خواستم. ایشان هم با بزرگواری تمام پذیرفت.

4) سرکار خانم معصومه یزدان پناه، که به ترجمه انگلیسی قرآن (زیر نظر آقای خرمشاهی) مشغول بودند، و گاهی مقالاتی هم می نوشتند، که بانویی دیندار، با انصاف، دلسوز و محترم بودند.

5) سرکار خانم خدیجه بوترابی، که بازهم بانویی دیندار و متعهّد بودند، و نسبت به درج برخی مقالات انحرافی تحمیل شده به دایرة المعارف، انتقاد داشتند...

6و7) سرکار خانم مریم قاسمی و سرکار خانم فاطمه کاظمی (حروفچین و تایپیست) نیز بسیار زحمتکش بودند و همیشه من شرمندۀ ایشان بودم که سنگینی بار تصحیح اِعراب گذاری و اغلاط چاپی و ویرایش متن تایپی، بر دوش این دو بانو بود. و خواهران دیگر، که مجال یاد کردن از ایشان در اینجا نیست؛ ولی مقالات خوبی می نوشتند و متعهّد به ارزشهای دینی و فرهنگی بودند؛ همانند سرکار خانم جمیله هاشمی و سرکار خانم نرگس ظلی و سرکار خانم محبوبه مؤذن و... که درج نام همگی ایشان در این مجال نمی گنجد.

مخالفت بنده با فمینیسم، یک مخالفت اعتقادی است؛ ولی این بدان معنی نیست که معتقد به مکتب فراترنالیسم (ضدّ زن) باشم. مخالفت با زن فاسد و بی دینی، چون قرّة العین ملعونه، چه ربطی به مخالفت با جنس زن (که مظهر مهربانی پروردگار است) دارد؟! بنده معتقدم که ما در جامعه، بسیاری از دختران بهتر از پسران و بسیاری از زنان بهتر از مردان داریم. چنانکه اینجانب خودم، دو مقاله (با ترجمه خود بنده، به چند زبان)، یکی پیرامون "زنان و دختران فرشته صفت" (دخترانی که به فرمودۀ امام هادی(ع) بهتر از پسران هستند)، و دیگری پیرامون تبلیغ برای "ازدواج آسان اسلامی" و ترویج آن داشته ام؛ خود بنگرید و بخوانید:
http://shahab-hedayat.persianblog.ir/post/32
http://shahab-hedayat.persianblog.ir/post/34

پس این اتهام (به ضدّ زن بودن سجادی و فراترنالیست بودن من) از کجا آب می خورَد؟!

قضاوت را به خوانندگان گرامی میسپارم...

لطفاً لینک زیر را هم بخوانید:

پاسخ ادبی به نقدهای غیرمؤدبانه به دایرة المعارف تشیع


سیّد احمد سجادی

(ویراستار سابق و مُستعفی دایرة المعارف تشیّع)

6 مهرماه 1390 ش


مرحومه خانم فهیمه محبی - مدیریت فقید دایرة المعارف تشیع

خدایت بیامرزد خانم محبّی

که همواره محبّ و ارادتمند حضرت زهرا بودی

- خواننده خود بنگرد و قضاوت کند که آیا نوشته ها و مقالات اینجانب (سید احمد سجادی) بی سند و ضعیف است؟!! . . . آقایان دبیرخانه دایرة المعارف تشیّع، چرا این مقاله را چاپ نکردند؟!! . . . این فقط یک نمونه است؛ مقاله های چاپ نشدۀ دیگر بنده بسیار است . . .

امروز پس از مدتها احساس شادی میکنم از اینکه شاهد هستم یکی از نسخ خطی معرفی شده در جلد یازدهم دایره المعارف تشیع (تحت عنوان مقاله "علی نامه") که به اصرار اینجانب (سید احمد سجادی) اضافه شد و به چاپ رسید و بخاطر آن هم متهم به "نقض امانت در ویراستاری" شدم، اکنون همان نسخه "علی نامه" (که می گفتند: سجادی دروغ می گوید و چنین نسخه ای وجود خارجی ندارد!!) به دست مخالفین خودم چاپ و منتشر می شود (تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد). ذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّـهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّـهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (حدید/21).

###############################################
الف. مقالۀ فارسی:

# ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها:

معروف است که آن حضرت در 20 جُمادَی الثانی سال 5 بعثت در مکه مکرمه به دنیا آمد. (1)
و بنابر قولی ولادت آن حضرت در دهم جُمادَی الثانی بوده است. (2)

# انعقاد نطفۀ مبارکۀ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها:

جریان انعقاد نطفه حضرت زهرا سلام الله علیها مراحلی دارد که ذیلاً خلاصۀ آن آورده می‏ شود:
1 - در شب معراج خداوند سیبی به پیامبر صلی الله علیه و آله هدیه داد که از عظمت خلقت و بوی و رنگ و زیبایی آن ملائکه تعجب کردند. خداوند امر فرمود تا پیامبر صلی الله علیه و آله آن را میل کند. هنگامی که آن سیب را شکافت، نوری از آن درخشید. جبرئیل گفت : بخور یا رسول الله، که طین نور منصوره فاطمه، دختری است که از صلب تو خارج می‏شود. (3)
در بعضی روایات است که از رطب بهشتی هم خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله میل فرمود. (4)
2 - در 10 شعبان سال چهارم جبرئیل علیه السلام بر پیامبر صلی الله علیه و آله در ابطح نازل شد و فرمان کناره‏ گیری از حضرت خدیجه سلام الله علیها را به مدت 40 روز به عنوان مقدمه حمل حضرت زهرا سلام الله علیها ابلاغ فرمود. (5)
با اینکه آن حضرت علاقه وافری به خدیجه سلام الله علیها داشت و این کار برای آن حضرت پر مشقت بود، ولی برای خدیجه سلام الله علیها پیغام داد که مدتی به منزل نمی ‏آیم  و به منزل فاطمه بنت اسد سلام الله علیها می ‏روم. شبها در را ببند و در بستر آسایش کن.
پیامبر صلی الله علیه و آله شبها به منزل فاطمه بنت اسد سلام الله علیها می آمد. هر شب هنگام افطار، خرما و انگور و غذای بهشتی می‏ آوردند. با آب بهشتی و حوله دست آن حضرت را شسته و تمیز می کردند. امیر المومنین علیه السلام حسب دستور پیامبر صلی الله علیه و آله جلو در می‏ نشست که کسی نیاید و در آن غذا با پیامبر صلی الله علیه و آله شریک شود. در شب چهلم دستور رسید به خانه خدیجه سلام الله علیها برو که خداوند به خود سوگند خورده که امشب از صُلب تو ذریه پاک و طیبه‏ ای بیافریند. حضرت از جا برخاسته و به منزل خدیجه سلام الله علیها آمدند.
حضرت خدیجه سلام الله علیها می ‏فرماید:
« سوگند به آن کسی که آسمان را برافراشته و آب را از زمین جوشانیده، حضرت از من دور نشده بود که سنگینی فاطمه سلام الله علیها وجود فاطمه سلام الله علیها را در خود احساس کردم ». (6)

# دوران بارداری و وضع حمل حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها:

هنگامی که حضرت خدیجه سلام الله علیها دوران آبستنی خود را می ‏گذراند، حضرت فاطمه سلام الله علیها از داخل شکم با مادر صحبت می‏ فرمود، و او را دلداری می‏ داد و به صبر و پایداری دعوت می فرمود.
پیامبر به خدیجه سلام الله علیها فرمودند:
«جبرئیل به من بشارت داد که این مولود دختر است، و او موجودی پاک و با برکت است. خداوند متعال نسل و ذُرّیّه مرا از او قرار می ‏دهد، و از نسل او امامانی در امت قرار خواهد داد که بعد از پایان یافتن وحی او، جانشینانش در روی زمین باشند».
هنگام ظاهر شدن آثار وضع حمل، سراغ زنان قریش فرستادند. ولی کسی برای کمک نیامد، چه اینکه آنها راضی به ازدواج حضرت خدیجه سلام الله علیها با پیامبر نبودند، و خدیجه سلام الله علیها از این برخورد غمناک شد.
در همین حال چهار زن بلند بالا که شبیه زنان بنی هاشم بودند بر او وارد شدند. یکی از آنان به او گفت:
«ای خدیجه، غمگین مباش که ما فرستادگان پروردگار تو هستیم. ما خواهران توایم. من ساره هستم، و این آسیه دختر مزاحم و همنشین تو در بهشت و این مریم دختر عِمران و این صفوراء دختر شعیب است. خداوند ما را نزد تو فرستاده تا در کارهای مربوط به زنان به تو کمک کنیم».
(در بعضی روایات حوّا - همسر حضرت آدم علیه السلام - هم ذکر شده است).
یکی از آنان در سمت راست او، دیگری در سمت چپش، و سومی پیش روی آن حضرت، و چهارمی پشت سر او نشستند.
خدیجه کبری سلام الله علیها، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را پاک و پاکیزه بر زمین نهاد. در این هنگام نوری از وجودش درخشید که تمام خانه‏ های مکه را روشن کرد، و این نور در شرق و غرب درخشش نمود. بانویی که پیش روی خدیجه سلام الله علیها بود، حضرت فاطمه سلام الله علیها را برداشت و با آب کوثر شستشو داد، و پارچه سفیدی که از شیر سفیدتر و از مشک و عنبر خوشبوتر بود بیرون آورد. یکی را بر بدن او پیچیده و دیگری را بر سرش انداخت و سپس از او خواست که سخن بگوید.
حضرت فاطمه سلام الله علیها لب به سخن گشود، و فرمود:

« اشهد اَن لا اله الا الله، و اَنّ ابی رسولُ الله سَیّدُ الانبیاء و اَنَّ بَعلی سَیّدُ الاوصیاء و اَنَّ وُلدی سَیِّدُ الاَسباط »
« گواهی می ‏دهم که جز الله خدایی نیست، و پدرم فرستاده خدا و سرور پیامبران است، و شوهرم سرور جانشینان، و فرزندانم آقایان نوادگان پیامبران هستند ».

بعد، بر یکایک آنان سلام کرده و هر یک را به اسم صدا زد. آنان نیز بر چهرۀ او تبسم کردند، و حورالعین وبهشتیان، یکدیگر را به ولادت حضرت فاطمه سلام الله علیها بشارت دادند. در آسمان نوری درخشان پدید آمد که ملائکه تا آن روز چنان نوری را ندیده بودند، و لذا نام حضرت را « زهراء » گذاشتند.

بانویی که پیش روی خدیجه سلام الله علیها نشسته بود، به خدیجه سلام الله علیها گفت:
« او را پاک وپاکیزه و آراسته و با برکت دربر گیر، که در نسل وذرّیه ‏اش برکت قرار داده شده ».

خدیجه سلام الله علیها حضرت را با شادی و خشنودی از دست او گرفته، و سینه در دهانش گذارده و دهان او را پر از شیر کرد، و این گونه بود که فاطمه سلام الله علیها رشد جسمی خود را آغاز کرد. (7)

# حضرت فاطمه زهرا در دامان فاطمه بنت اسد، پس از رحلت خدیجه کبری، سلام الله علیهنّ:

بعد از رحلت حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها، پیامبر صلی الله علیه و آله فاطمه زهرا سلام الله علیها را به فاطمه بنت اسد سلام الله علیها سپردند.

ایشان برای آن حضرت مادری می‏ کرد و در دامان عزت خود آن مستوره دو جهان را با جان و دل سرپرستی می‏ کرد تا زمانی که (در سال چهارم هجرت) از دنیا رفت. (8)

# ازدواج حضرت زهرا و حضرت علی علیهما السلام:

در اوایل شوّال یا 6 ذیحجۀ سال 2 هجری، آقا و سرور ما خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم، امیرالمومنین علیه السلام را به سیدۀ نساء عالمیان فاطمه زهراء بتول عذراء سلام الله علیها تزویج فرمود. (9)
این ماجرا بعد از رجوع از جنگ بدر 16 روز بعد از وفات « رقیه » دختر پیامبر صلی الله علیه و آله، و بنا بر مشهور در روز سه شنبه 6 ذی الحجه واقع شده است. (10)

رسول خدا صلی الله علیه و آله و امام صادق علیه السلام فرموده اند:

« اگر خداوند متعال امیر المومنین علیه السلام را خلق نمی‏کرد، در تمام زمین انسانی که کفو و شایسته همسری با حضرت فاطمه سلام الله علیها باشد یافت نمی‏ شد ». (11)

در شب عروسی، آنگاه که همه به منازل خود رفتند، از زنان جز اسماء کسی نزد فاطمه سلام الله علیها نماند، و این به خاطر وصیت « حضرت خدیجه سلام الله علیها » بود که هنگام وفات گریست و از اسماء عهد و پیمان گرفت که در شب عروسی حضرت فاطمه سلام الله علیها آن حضرت را تنها نگذارد.
اسماء هم به عهد خود وفا کرد، و چون ماجرا را برای پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد، آن حضرت به یاد « خدیجه سلام الله علیها » افتاد و گریست و در حق اسماء دعا فرمود. (12)

# مَهریّۀ حضرت فاطمه سلام الله علیها:

در مقدار و نوع مهریه آن حضرت روایات مختلفی وارد شده است. ابن شهرآشوب و علامه مجلسی رحمة الله علیهما می ‏فرمایند: اصح اقوال، همان پانصد درهم نقره یا «مَهر السنة» - همانند مهریه مادر گرامیش «حضرت خدیجه سلام الله علیها» - است. (13)
خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«ای محمد، تو فاطمه را به پانصد درهم به ازدواج علی درآور تا سنتی در بین امت تو باشد»(14)

# ولیمۀ عروسی و جهیزیۀ ناچیز حضرت زهرا سلام الله علیها:

اثاث منزل و ولیمه عروسی حضرت زهرا سلام الله علیها چنان اندک و ناچیز بود که پیامبر صلی الله علیه و آله به امیر المومنین علیه السلام فرمود:
« زره خود را بفروش ».
آن حضرت زره را فروخت و پول آن را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله‏ مقداری را جهت تهیه غذای عروسی به امّ سلمه دادند.
بنا بر بعضی روایات نصف لوازم غذا را پیامبر صلی الله علیه و آله و نصف دیگر را امیر المومنین علیه السلام تهیه نمودند.
مقداری را هم به بلال و عمار دادند که از بازار لوازم خانه را خریداری کنند: یک پیراهن، یک عدد روسری، قطیفه سیاه خیبری یا عبای سیاه، پرده نازک پشمی، یک عدد حصیر از بافته ‏های قریه هَجَر، آسیاب دستی، یک عدد طشت مسی، مَشک برای آب آوردن، کاسه ‏ای سفالین، مَشکی مخصوص خنک کردن آب، ابریقی (آفتابه ای) که بیرونش رنگ شده بود، کوزه ای سفالین، و یک پوست گوسفند. (15)
امیر المومنین علیه السلام می‏ فرماید:
« در آن شب که دختر پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه من آمد، بسترمان جز یک پوست گوسفند نبود ». (16)
در روایتی دیگر می‏ فرماید:
« پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه ما آمد در حالی که ما بر روی خود قطیفه‏ ای (= جامۀ بلند پرزداری) انداخته بودیم که اگر از طول آن را روی خود می کشیدیم، پهلوهایمان خالی می‏ شد و اگر از عرض می ‏انداختیم سر و پاهایمان بدون روپوش می ‏ماند ». (17)

# اولاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، از حضرت علی علیه السلام:

ثمره این ازدواج مبارک و نورانی و الهی پنج فرزند بود. دو امام معصوم علیهما السلام : آقا و مولایمان حضرت مجتبی علیه السلام و سرور شهیدان حضرت ابوعبدالله الحسین علیه السلام، دو دختر: عقیلۀ بنی هاشم حضرت زینب کبری و جناب ام کلثوم علیهما السلام، که این فرزندان در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله در مدت نه سال به دنیا آمدند. آخرین فرزند ایشان حضرت محسن علیه السلام بود که بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله به مدت چند روز به سبب ضربه، بین در و دیوار، و کتک‏ های منافقین و ظالمین - و در رأس ایشان عمر بن خطّاب - سقط شد و به شهادت رسید. (18)
شرح بیشتر در این رابطه، در پایان همین نوشتار آمده است.

حضرت فاطمه سلام الله علیها 9 سال و 75 روز یا 95 روز در منزل امیر المومنین علیه السلام زندگی کرد تا آنکه بعد از شهادت حضرت محسن علیه السلام خود نیز بر اثر همان ضربات و جراحات وارده به شهادت رسید.
شرح آن نیز خواهد آمد.

# ماجرای فدک و غصب آن توسط مزدوران ابوبکر:

در روز 14 ذیحجه یا شب آن، در سال هفتم هجرت، فدک توسط شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به حضرت زهرا سلام الله علیها بخشیده شد، و حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلّم بر این بخشش شاهد گرفتند (19). قول دیگر در این باره 15 رجب است. (20)
بعد از فتح خیبر، جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد:
« وَ آتِ ذا الْقـُرْبَی حَقـَّهُ »
« حق خویشان را به آنان بده » (اِسراء/26)
پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید:
« منظور چه کسانی هستند، و این حق کدام است؟ »
جبرئیل از طرف خداوند عرضه داشت:
« فدک را به فاطمه علیهَا السّلام عطا کن ».
پیامبر صلی الله علیه و آله به حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود:

« خداوند فدک را برای پدرت فتح کرد و چون لشکر اسلام آن را فتح نکرده، مخصوص من است. خداوند دستور داده آن را به تو بدهم. از سوی دیگر، مَهریّۀ مادرت «خدیجه سلام الله علیها» بر عهده پدرت مانده، و پدرت در قبال مهریه مادرت و به دستور خداوند، فدک را به تو عطا می ‏کند. آن را برای خود و فرزندانت بردار و مالک آن باش ».
حضرت زهرا سلام الله علیها عرض کرد:
« تا شما زنده ‏اید بر من و مال من صاحب اختیار هستید ».
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
« ترس آن را دارم که نا اهلان تصرف نکردن تو را در زمان حیاتم، بهانه‏ ای قرار دهند و بعد از من آن را از تو منع کنند ».
حضرت صدیقه سلام الله علیها عرض کرد:
« آن گونه که صلاح می ‏دانید عمل کنید ».
پیامبر صلی الله علیه و آله امیرالمومنین علیه السلام را فرا خواند و فرمود:
« سند فدک را به عنوان بخشوده و اِعطایی پیامبر بنویس و ثبت کن ».

علی علیه السلام آن را نوشت و پیامبر صلی الله علیه و آله و امّ اَیمَن شهادت دادند و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«ا مّ اَیمَن زنی از اهل بهشت است ».
و تا زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله وکلای حضرت زهرا سلام الله علیها در آن سرزمین بودند. (21)
بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله مأموران ابوبکر به دستور او نماینده حضرت صدیقه سلام الله علیها را از فدک اخراج کردند و ملک آن را غصب نمودند و درآمد آن را به طور کامل برای مخارج حکومت غاصبانه خود صرف کردند.
حضرت صدیقه سلام الله علیها همان نوشته و سند فدک را که پیامبر صلی الله علیه و آله به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند و آن حضرت ثبت کرد، عیناً نزد ابوبکر آورد، ولی ابوبکر نه سند را قبول کرد و نه شاهدان را. (22)
بعد از 15 روز که از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله گذشته بود، حضرت صدیقه شهیده سلام الله علیها همراه با جمعی از زنان بنی هاشم به مسجد تشریف بردند و خطبه ‏ای ایراد فرمودند که دریایی از معارف، حقایق بلاغت و فصاحت و شرایع اسلامی در آن است. ابوبکر نامه ‏ای دالّ بر بازگرداندن آن به حضرت نوشت، ولی هنگامی که فاطمه زهرا سلام الله علیها آن سند را در دست داشت و به منزل باز می‏ گشت با عمر روبرو شد و او نوشته ابوبکر را با جسارت به ساحت ملکوتی حضرت از او گرفت. (23)

# اشعاری در مورد فدک:

ناصرخسرو در هجو "ابی بکر" به سبب غصب خلافت و فدک گوید:

لعنت کنم بر آن "بُت" کز امّت محمّد
او بود جاهلان را اوّل "بُت ِ" نخستین

لعنت کنم بر آن "بت" کز فاطمه « فدک » را
بـِستـَد به قهر، تا شد : رنجور و خوار و غمگین (24)

- توضیح: در روایات شیعه، گاهی از روی تقیّه، به ابوبکر لقب "جِبت" و به عُمَر لقب "طاغوت" داده شده است. و ذکر پر فضیلت «اللّهمّ العَنِ الجِبتَ وَ الطّاغوتَ» نیز ناظر به همین است. و منظور ناصرخسرو از "بت"، همان "جبت" می باشد که لقب بتی نیز بوده است.

نیز سنائی غزنوی در طعن و ذمّ ابی بکر، به سبب غصب خلافت و تصرّف فدک، در قصیدۀ خود در جواب سلطان سنجر دربارۀ مذهب، با کنایه گوید:

کی روا باشد به ناموس و حِیَل در راه دین
"دیو" را بر مَسندِ « قاضی اکبر» داشتن؟!

مَر مرا باور نکو ناید زِ روی اعتقاد :
«حقّ زهرا» بردن و دین پَیَمبر داشتن! ! (25)

- توضیح: "ناموس و حِیَل"، یعنی: سیاست و حیله گری؛ "دیو"، کنایه از ابوبکر، و "مَسند" کنایه از خلافت است، و «قاضی اکبر» کنایه از ولیّ امر مسلمین است که جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشد، که فقط درخور امیرالمؤمنین علی علیه السّلام و یازده امام بعد از او علیهم السّلام است. و مراد از بیت بعد نیز این است که: چگونه ابوبکر ادّعای تدیّن به دین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را داشته، حال آنکه «فدک» را که «حقّ حضرت زهرا سلام الله علیها» دختر همان پیامبر بود، تصرّف کرد و بُرد؟!

محتشم کاشانی نیز در قصیدۀ خود در مدح حضرت علی علیه السلام گوید:

پُر کـَم از "سجدۀ اَصنام" نَبُد خصم تو را
"نصب بیگانه" بجای «نبی» و غصب «فدک» (26)

- توضیح: یعنی دست کمی از "بت پرستی و سجده در برابر بتان" نداشت برای دشمن تو – ای علی علیه السلام – اینکه یک "بیگانه" – یعنی ابوبکر – را به جای «پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم» در مقام خلافت "نصب" کنند و سپس توسّط او، «فدک» را - که حقّ دختر همان پیامبر است – "غصب" کنند!

# شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها:

بنا به یک روایت، شهادت مظلومانه و جانگداز حضرت اُمّ الائمّة النـّـُجَباء صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها در مدینه، 75 روز پس از شهادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، یعنی در 13 جُمادَی الاول - که آغاز« ایّام فاطمیّه» می باشد - واقع شده است. (27)
به این توضیح که: در شب چهاردهم، امیر المؤمنین علیه السلام به همراه جمعی قلیل از گلهای سر سبد اصحاب، بدن مطهر صدیقه کبری سلام الله علیها را به خاک سپردند.
به سند صحیح نیز از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که حضرت فاطمه سلام الله علیها، 75 روز بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله زنده بود. پس بنابر مشهور که وفات آن حضرت در 28 صفر باشد، شهادت حضرت صدیقه سلام الله علیها در 13 یا 14 یا 15 جُمادَی الاول بوده و بنابراین در هر سه روز زیارت آن حضرت مناسب است. (28)
البته، طبق روایت دیگر، بنابر قول 95 روز، شهادت حضرت سیدة النساء فاطمه زهرا سلام الله علیها در 3 جُمادَی الثانی سال 11 هجری، در روز سه شنبه، به وقوع پیوسته است. (29)

# چگونگی شهادت آن بانوی مظلومه سلام الله علیها:

بعد از شهادت و دفن پیامبر صلی الله علیه و آله سه بار به منزل امیرالمومنین و فاطمه زهرا علیهما السلام هجوم آورده، در هر بار به طریقی جسارت به اهل بیت علیهم السلام کردند. در یکی از این دفعات - که به دستور عمر بن الخطّاب، و یا توسّط خود او - درب منزل آن حضرت را آتش زدند و به زور وارد منزل شدند، حضرت صدیقه سلام الله علیها پشت در بودند. او یا آنها با اینکه می ‏دانستند آن حضرت پشت در است، با لگد و فشار در را باز کردند، و میخ یا کلون یا قلاب درب، سینۀ آن بانوی مُخدَّره را آزرد و محسن علیه السلام سقط شد و دندۀ پهلوی آن حضرت شکست و بیهوش روی زمین افتاد، و سپس حضرت مولی الموحدین علی علیه السلام را با سر و پای برهنه و دست بسته به طرف مسجد بردند تا بالإجبار از آن حضرت برای ابی بکر بیعت بگیرند.
ولی چون حضرت زهرا سلام الله علیها به هوش آمدند به دنبال امیرالمومنین علیه السلام رفتند، و از بردن آن حضرت به مسجد مانع می شدند. پس به دستور عمر و توسط غلام پلید او قنفذ یا توسط خودش، داخل کوچه بنی هاشم، با تازیانه و غلاف شمشیر بر بدن حضرت صدیقه شهیده علیها السلام، جلو چشم همسرش اسد الله الغالب امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام، زدند، که طبق بعضی روایات، از بازوی آن بانوی گرامی خون جاری شد و باز بیهوش روی زمین افتاد. (30)

# روزهای حزن فاطمه علیهَا السّلام:

بعد از این وقایع و فجایع آن حضرت بعضی روزها با دلی شکسته و محزون کنار قبور شهدای احد می ‏رفت و می‏ گریست، و مرگ خود را از خداوند طلب می ‏کرد، تا اینکه آهسته آهسته درد و جراحتهای بدن بیشتر شد، و از آن به بعد نزدیک مدینه زیر درختی می ‏نشست و گریه و ناله می ‏کرد. منافقین آن درخت را هم بریدند. بعد از آن امیر المومنین علیه السلام در آنجا سایبانی ساختند که مشهور به «بیت الاحزان» شد.
روز به روز بر شدت بیماری حضرت افزوده می‏ شد. سینۀ شکسته و مجروح، بازوی ورم کرده، صورت نیلی از ضربۀ سیلی، محسن سقط شده، غم پیامبر صلی الله علیه و آله، مظلومیت امیر المومنین علیه السلام، و دیگر مصائب کار را به جایی رساند که آن حضرت در بستر بیماری افتاد، و وصیت های خویش را به امیر المؤمنین علیه السلام فرمود:

«شبانه مرا از زیر پیراهن غسل بده و کفن کن و دفن نما. قبرم مخفی باشد و ابوبکر و عمر در تشییع و نماز من حاضر نشوند». (31)

نیز در مورد عایشه و حفصه نیز که خیلی با زبان خود آن بانوی رنجدیده سلام الله علیها را رنج داده بودند، فرمود:

« عایشه و غیر عایشه نیز بر جنازۀ من حاضر نشوند ». (32)

# مدینه در سوگ شهادت فاطمه علیهَا السّلام:

روز شهادت آن حضرت، مدینه مثل روز شهادت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله شده بود. کوچک و بزرگ از زن و مرد، نالان و گریان بودند. بدن مطهر آن حضرت شبانه غسل داده شد و هنگام غسل، امیر المومنین و حسنین و زینبین علیهم السلام و فضه خادمه و اسماء بنت عمیس حاضر بودند.

سپس عده‏ای از گلهای سر سبد اصحاب امیر المومنین علیه السلام: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و... حاضر شدند و بدن را دفن کردند.
در بقیع، چهل صورت قبر ترتیب دادند و بر آنها مقداری آب ریختند. (33)
فردای آن روز منافقین (و در رأس ایشان عمر بن خطّاب) قصد نبش قبر را نمودند، ولی امیر المومنین علیه السلام اجازه نفرمودند.
احتمالات در محل دفن حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها متعدد است، ولی زیارت آن حضرت در مسجد النبی صلی الله علیه و آله، حجره خود آن حضرت که در زمان ما جزء صحن مسجد است، بین محراب و منبر، و نیز در بقیع، وارد شده است.
مدت عمر آن مُخدَّره مظلومه 18 سال و 60 روز یا 90 روز است. سال شهادت، یازدهم هجری است.

# اختلاف اقوال در تاریخ شهادت حضرت زهرا علیها السلام:

1-  سی روز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله. (34)
2 - چهل روز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله ( 8 ربیع الثانی ). (35)
3 - چهل و پنج روز روز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله (سیزدهم ربیع الثانی ). (36)
4 - شصت روز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله. (37)
5 - هفتاد روز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله. (38)
6 - هفتاد و دو روز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله. (39)
7 - هفتاد و پنج روز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله. (40)
8 - هشتاد و پنج روز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله. (41)
9 - نود روز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله. (42)
10- نود و پنج روز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله ( سوم جمادی الاخر). (43)
11- صد روز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله ( هشتم جمادی الاخر). (44)
12- صد و دوازده روز بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله ( 20 جمادی الآخر). (45)
13- 4 ماه بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله. (46)
14- روز 21 رجب. (47)
15- بیست و پنجم رجب. (48)
16- سوم ماه رمضان. (49)
17- شش ماه بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله. (50)
18- هشت ماه بعد از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله. (51)

# مجملی از حوادث شهادت حضرت زهرا، صلوات الله علیها، به نقل از مدارک و منابع شیعه و اهل سنت:

اغلب مورّخان شیعه و برخی مورّخان سنی، حوادث شهادت حضرت صدّیقه شهیده سلام الله علیها را نقل کرده اند.
جا دارد مروری اجمالی بر آنها داشته باشیم:

1- آتش زدن در خانه. (52)
2- شکستن دندۀ پهلوی آن حضرت. (53)
3- کتک زدن آن حضرت. (54)
4-  سیلی خوردن و کبودی چشم آن حضرت (55)
5- سقط جنین حضرت و شهادت حضرت محسن علیه السلام. (56)
6- در باره اینکه آن حضرت شهیده شدند و به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند، فرمایش امام رضا علیه‏السلام کافی است که می ‏فرمایند:

«انها صدیقة شهیدة»
« همانا فاطمه سلام الله علیها راستگو و شهیده است ». (57)

مورّخان بسیاری از شیعه و حتی سنّی، این حقایق تلخ و اسفبار را نقل کرده اند. (58)

پس در « ایّام فاطمیّه » (از 13 جُمادَی الاُولیَ تا 3 جُمادَی الاُخرَی) شیعیان باید به عزاداری آن حضرت قیام نمایند و آن شهیدۀ مظلومه را زیارت کنند و قاتلان و ظالمان و غاصبان حق او را نفرین و لعنت نمایند. «ألا لعنة اللهِ علی الظّالمین». (59)

# «فاطمه» و «زینب» یادگاران خدیجه سلام الله علیهنّ چه ستمها که ندیدند:

در تواریخ آمده که پس از فتح مکه، در 20 رمضان سال 8 هجری، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
« همه در امانند به جز "هَبّار بن اَسوَد" »
و بعضی "معاویه" لعنة الله علیه را هم ذکر کرده اند. (60)
نیز نقل کرده اند که پیامبر صلی الله علیه و آله امر فرمود تا هرکس "هبّار بن اسود" لعنة الله علیه را بیابد، او را به آتش بسوزاند... (61)
علت این برخورد شدید با هبّار آن بود که در یکی از جنگهای مسلمین با کفار قریش، عده‏ ای اسیر از کفار گرفتند و داخل اسرا داماد بزرگ پیامبر صلی الله علیه و آله شوهر زینب دخترشان بود. حضرت فرمودند:
« هر کس فِدیَه بفرستد او را آزاد می ‏کنیم ».
بین آنچه از مکه به عنوان فدیه فرستاده بودند « گردنبند حضرت خدیجه سلام الله علیها » به چشم می‏ خورد که به دخترش « زینب » داده بود. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله آن گردنبند را دیدند به یاد جناب خدیجه سلام الله علیها افتادند و گریستند. آنگاه از مسلمین خواستند آن فدیه را که یادگار «خدیجه سلام الله علیها» است، به آن حضرت ببخشند، و آنان قبول کردند. سپس قرار شد اسرا را آزاد کنند، در مقابل این که هر یک از زنان مسلمان که در مکه اسلام را پذیرفته، اگر خواست بیاید آزاد باشد.
قرار بر این شد که امیر المومنین علیه السلام بروند و هَودَج (کَجاوَۀ) فواطم را بیاورند. آن حضرت به تنهایی رفتند و زینب دختر پیامبر صلی الله علیه و آله و دیگر هاشمیات را آوردند. همینکه مقداری از مکه بیرون آمدند ابوسفیان لعنة الله علیه گفت:
"پسرعمویش محمد صلی الله علیه و آله جوانهای شما را گمراه کرد و مسلمان شدند! حال این جوان - یعنی علی علیه السلام - در روز روشن آمده و ستگانش را می ‏برد! جلو او را بگیرید!".
آنها آمدند تا مانع آن حضرت شوند. امیرالمومنین علیه السلام دفاع فرمودند. بعضی زخمی و بعضی به درک واصل شدند، در این اَثنا هَبّار بن اسود لعنة الله علیه به هودج هاشمیات حمله کرد و نیزه‏ ای حواله هودج زینب دختر پیامبر صلی الله علیه و آله نمود.
امیرالمومنین علیه السلام حمله ‏ای به هبّار کردند و او را فراری دادند. زینب در این حمله ترسید و چون ششماه حامله بود، هنگامی که وارد مدینه شدند بعد از زمانی بچه سقط شده و از دنیا رحلت کرد.
پس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
« خون هبّار بن اسود هدر است، و هر کس هر جا او را دید بکشد ».

ابن ابی الحدید (سُنی معتزلی - شارح نهج البلاغة) پس از بیان اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله ریختن خون هبّار را - به خاطر ترساندن زینب و سقط جنین او - جایز دانست، به نقل از استادش چنین می ‏گوید:

« لَو کانَ رسولُ اللهِ صلَّی اللهُ علیهِ [وَ آلِه] و سلّمَ حیّاً لَأباحَ دَمَ مَن رَوَّعَ فاطمة َ [علیهَا السّلامُ] حتّی ألقـَت ذا بَطنِها » (62)
«اگر پیامبر صلی الله علیه و آله زنده بود، حتماً ریختن خون آن کس (یعنی عمر بن خطّاب) را نیز که فاطمه سلام الله علیها را ترساند وسبب سقط جنین او شد، جایز می دانست!»

میرزا یحیی مدرّس اصفهانی (متوفای 1349ق) در رابطه با « شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها » و سقط جنین مبارکش « محسن علیه السّلام » در شعری سوزناک، چنین می گوید:

پهلویش را بشکستند چو با ضربۀ در
(خ ل: چه از تختۀ در)
«محسنش» سقط شد وکرد روی خاک، مَقرّ

این همان طفل صغیرست که روز«سُئِلـَت»
عرشرا گیرد وگوید«به چه جرمی قـُتِلـَت؟»
(خ ل: به چه ذَنبی قُتِلَت؟)

 - توضیح: مصراع آخر اشاره است به آیات 8 و 9 سوره تکویر، که در مورد اطفال زنده به گور شده (المَوءُودَة) توضیح می فرماید که در قیامت زنده شوند و به سخن آیند و زبان به شکایت بگشایند که: خدایا ما چه گناهی کرده بودیم که ما را کشتند؟! . . . (63)

---------------------------------------------------------------------------

# پی نوشتها، منابع، مدارک و اسناد:

1- کافی، ج 1، ص 381. اِعلام الوَرَی، ج 1، ص 290. تاریخ الائمه علیهم السلام، ص 6. کشف الغـُمَّه، ج 1، ص 449. فیض ‌العلام فی عمل ‌الشهور و وقایع ‌الایام، مرحوم حاج شیخ عباس قمی، ص 273. العُدَد القویّه، ص 219. مصباح کفعمی، ج 2، ص 597. مصباح المتهجّد، ص 732. بحار الانوار، ج 95، ص 196، و: ج 97، ص 199. عوالم العلوم، الشیخ عبد الله بن نور الدین أو نور الله البَحرانی‏ (شاگرد علامه مجلسی رضوان الله علیهما)، مجلد سیّدة النساء فاطمة الزهراء سلام الله علیها: ج 1، ص 66 و67. ریاحین الشریعه، ج 1، ص 59. بحار الانوار، ج 43، ص 10، 14، 17، 19. مُستدرَک سفینة البحار: ج 2، ص 85.
2- بحار الانوار، ج 97، ص 202.
3- بحار الانوار، ج 42، ص 18. بیت الاحزان محدث قمی، ص 7. عوالم العلوم، ج فاطمة الزهراء علیها السلام: ج 1، ص 36 - 37.
4- عوالم العلوم، همان جلد، ص37.
5- قلائد النحور، شیخ ذبیح الله محلاتی، ج شعبان، ص398.
6- بحار الانوار، ج 16، ص 78 - 80.
7- بحار الانوار، ج 16، ص 80. جهت آگاهی از دیگر منابع: تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، صص 170 تا 174.
8- تلخیص از ریاحین الشریعه، ج 3، ص 3، 4، 5، 6.
9- تتمّة المُنتهی، ص 137. بحار الانوار، ج 43، ص 97. تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، ص346 و 356.
10- اَمالیّ طوسی، ج 1، ص 42. بشارة المصطفی صلی الله علیه و آله، ص 267.
11- اَمالیّ طوسی، ج 1، ص 29 - 42. الفردوس، ابن شیرویه دیلمی، ج 3، ص 373. کشف الغُمَّة، ج 1، ص 472، به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله: « لولا علیّ لم یکن لفاطمة کفوٌ». بحار الانوار، ج 43، ص 141. مناقب، ج 3، ص 129. بشارة المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم، ص 267. المحتضر، ص 133 - 136.
12- فیض‏ العلام، ص16. بحارالانوار، ج43، ص116و138. تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، ص349.
13- مناقب آل ابی طالب علیه السلام، ج3،ص399. بحار الانوار، ج43، ص112 و: ج50، ص76.
14- بحار الانوار، ج 43، ص 113.
15- بیت الاحزان، ص 57. تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، ص352.
16- سُنن المصطفی صلی الله علیه و آله و سلم، ج 2، ص 538.
17- ذخایر العُقبَی، ص 49.
18- دلایل الإمامة، طبری، ص 104 و 134. تاریخ الأئمّة، ص16.
19- بحار الانوار، ج 95، ص 189. مستدرک سفینة البحار، ج 2، ص 216.
20- مَسارّ الشّیعة، ص35؛ مصباح المتهجّد، ص742؛ مصباح کفعمی: ج 2، ص 598.
21- الکافی، ج1، ص543. مناقب آل ابی طالب، ج1، ص187. نهج الحق، ص357. بحارالانوار، ج29، ص110، 115، 118، و: ج48، ص158.
22- بحار الانوار، ج 21، ص 22 - 25، و: ج 29، ص 105 و 123.
23- تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، 371.
24- دیوان ناصر خسرو، قصیدۀ 197.
25- دیوان سنائی، قصیدۀ 143.
26- دیوان محتشم، قصیدۀ 43.
27- زاد المعاد، ص 374. فیض العلام، ص 246. بحار الانوار، ج 22، ص 545.
28- فیض العلام، ص 248.
29- مستدرک سفینه البحار، ج 2، ص 85.
30- به «کتاب سُلَیم بن قَیس هلالی رضوان الله علیه» مراجعه شود، که با نام «اسرار آل محمّد صلوات الله علیهم» ترجمه شده است. . .
31- بیت الاحزان، ص 262 247. المناقب، ج3، ص412. بحار الانوار، ج 43، ص 171، 182، 183، 214. فیض العلام، ص 258، 261، 263. الجُنَّة العاصمة، ص 351 - 361. ریاحین الشریعه، ج 1، ص 251 و 293. مَأساة الزهراء علیها السلام، ج 2، ص 18، 31، 45، 48، 49، 64، 76. فاطمة الزهراء علیها السلام بَهجة قلب المصطفی صلی الله علیه و آله: ص 807 و 885. وفاة فاطمة الزهراء علیها السلام، عبدالرّزاق المُقرَّم: ص 104 و 105. عوالم العلوم، جلد سیدة النساء فاطمة الزهراء علیها السلام: ج 2، ص 1057 و 1121.
32- سبعة من السَّلَف، فیروزآبادی، ص 253. بحارالانوار، علامه مجلسی، ج43، ص189. اُسد الغابة، ابن الأثیر، ج5، ص524.
33- بحار الانوار، ج 43، ص 183.
34- تاریخ یعقوبی، ج2، ص115.
35- بحار الانوار، ج 43، ص 212. جُنّة العاصمة، ص 350. مُرُوج الذَّهَب، ج 1، ص 403. روضة الواعظین، ص130.
36- مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 406.
37- بحار الانوار، ج 43، ص 217.
38- الاِستیعاب، ابن عبد البَرّ، ج4، ص1894.
39- مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 406.
40- الخرایج و الجرایح، ج 2، ص 526. کافی، ج 2، ص 474. بحار الانوار، ج 22، ص 545. اثبات الهداة، ج 4 ص 441. مناقب، ج 3، ص 406.
41- دلائل الامامه، ص136.
42- بحار الانوار، ج 43، ص 188 و 215.
43- بحار الانوار، ج 43، ص 170 و196. بیت الاحزان، ص 261. دلایل الامامه طبری، ص 45   - 47. جُنّة العاصمه، ص 355.
44- معارف ابن قُتَیبه، ص 62.
45- بحار الانوار، ج 43، ص 171. دلائل الامامة، طبری، ص 46. مناقب، ج 2، ص 112.
46- وفاة الصِّدّیقة الزهراء علیها السلام، مُقرَّم، ص 115، از الاِصابَۀ ابن حَجَر. مناقب ابن شهرآشوب، ج3، ص 406.
47- زاد المعاد، ص 35.
48- وقایع الشهور، محمدباقربن‌ محمدحسن‌ قاینی‌ بیرجندی، ص 126.
49- بحار الانوار، ج 43، ص 214. نور الابصار، شبلنجی، ص 42. مناقب خوارزمی، ج 1، ص83. الاِصابَة، ابن حجر: ج 4، ص 380.
50- مُسند احمد بن حنبل، ج1، ص6. صحیح بخاری، ج4، ص42، و: ج5، ص82.
51- بحارالانوار، ج43، ص215. وفاة الصِّدّیقة الزهراء علیها السلام، مقرّم، ص 115، از: الاصابه، ابن حجر، ج8، ص267.
52- عوالم، ج 11، ص 343 - 400 - 404 - 441. مُؤتمَرُ علماءِ بغدادَ، ص 135 - 137. اثبات الوصیه، مسعودی، ص 143. الغدیر، ج 6، ص391. ارشاد القلوب دیلمی بنقل بحار الانوار. کشف المراد، ص402 و403. نوائب الدّهور، ص192. حِلیة الابرار، سیّد هاشم بَحرانی، ج 2، ص 652.
53- فرائد السِّمطَین، ج 2، ص 34 و35. اَمالیّ صدوق، ص 99و101. اثبات الهداة: ج 1، ص 280 و281. البلد الامین، ص 551 و552. طریق الارشاد، خاجوئی، ص 465. اقبال الاعمال، ص 625. بحار الانوار، ج 97، ص 200، و: ج 28، ص 268 -270. عوالم، ج 11، ص 400 - 404.
54- اثبات الهداة، ج 1، ص 280 و 281. ارشاد القلوب دیلمی، ص 295. المحتضر، ص 109. اَمالیّ صدوق، ص 99، 101، 118. مناقب ابن شهرآشوب، ج 2، ص 209. تفسیر برهان: ج 2، ص 434. حِلیة الابرار، ج 2، ص 652. الخِطَط ، المَقریزی، ج 2، ص 346. سیرة الائمة الاثنی عشر، ج1، ص 132. اَعلام النساء، ج 4، ص 124. فرائد السِّمطین، ج 2، ص 34 و 35. کتاب سُلَیم بن قیس، ج 2، ص 585، 586، 587، 674، 675، 907. بحار الانوار، ج 28، ص 297، 299. احتجاج طبرسی، ج 1، ص 210، 216.
55- سیرة الائمة الاثنی عشر، ج 1، ص 132. مأساة الزهراء، ج 1، ص 164 و 193. الاسرار الفاطمیة، ص 135.
56- اثبات الوصیه، ص 143. الوافی بالوفیات، ج 6، ص 17. تراجم اَعلام النساء، ج 2، ص 317. فرائد السِّمطین، ج 2، ص 34 و 35. اَمالیّ صدوق، ص 99 و 101. بشارة المصطفی صلی الله علیه و آله، ص 197 و 200.
57- اصول کافی، ج 2، ص 475.
58- مزار شیخ مفید، ص 156. المُقنِعَة، شیخ مفید، ص 459. بلد الامین، ص 198 و 278. بحار الانوار: ج 25، ص 373، و: ج 28، ص 261، 268، 270، و: ج 29، ص 192، و: ج 43، ص 170، 197، 200، و: ج 53، ص 23، و: ج 97، ص 197. مصباح الزائر، سید ابن طاووس، ص 25 و 26. مصباح المتهجّد، شیخ طوسی، ص 654. مَن لا یَحضُرُهُ الفقیه، شیخ صدوق، ج 2، ص 574. تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج6، ص 10. الوافی، ج14، ص 1370 - 1371. جامعُ اَحادیثِ الشیعه، ج 12، ص 264. القاب الرّسول و عترته علیهم الصّلاة و السلام، ص 39 - 43.
و امّا برخی از معروف ترین مورّخین عامّه (اهل سنت) که این فجایع را نقل کرده اند:
تاریخ الخلفاء، أو: الإمامة و السیاسة، ابن قتیبة، چاپ مصر، ج1، ص13و20؛ أنساب الأشراف، البَلاذُری، ج1، ص278 و586؛ العِقد الفرید، ابن عبد ربّه، ج2، ص176 و 205؛ السقیفة و الخلافة، عبدالفتاح عبدالمقصود، ص14؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج1، ص134، و: ج2، ص19؛ شرح الجامع الصّغیر، المُناوَی، ج2، ص122؛ المِلَل و النِّحَل، الشهرستانی، ج1، ص53و57؛ الوافی بالوَفیات، الصَّفَدی، ج6، ص17 - و در آن تصریح به اسم «محسن» علیه السلام نیز شده است؛ نیز: کتاب"مِن حیاة الخلیفة عمر بن الخطّاب"، عبدالرّحمن احمد البَکریّ، نویسندۀ سعودی وهّابی معاصر، چاپ الإرشاد - بیروت، صص 305 إلی 309؛ و مثل چنین اعترافاتی حقاً از اهل سنت – با آن همه تعصّب - بسیار عجیب است ! ! . . .
59- الإقبال، سیّدابن طاوس، ج3، ص161. بحارالانوار، ج95، ص375. تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، صص 161-168.
60- اِحقاق الحق، ص 265. التعجب، ص 106. نهج الحق و کشف الصَّدق، ص 310.
61- الأعلام زِرِکلی، ج8، ص70. دایرة المعارف تشیّع، ج14، ص355 - مقاله"گلستان فوزی".
62- بیت الاحزان، ص 153. شرح ابن ابی الحدید، ج 14، ص 193- چاپ قدیم مصر: ج3، ص351. دایرة المعارف تشیّع، ج14، ص355. تقویم شیعه، عبدالحسین نیشابوری، صص288-290،حوادث 20 رمضان.
63- دایرة المعارف تشیّع، ج14، ص355-  مقاله "گلستان فوزی"-  از: دیوان یحیی، ص418.

# مقالۀ عربی را در بخش ((ب)) بررسی فرمایید. التماس دعا از خوانندگان. سید احمد سجادی.

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :