وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠

شرح طلسم شیخ بهایی(ره) در کوه صُفّه، برای حفاظت اصفهان از بلایای طبیعی (مانند سیل و زلزله) و شرط تأثیر مثبت آن: نیکوکاری و صالح بودن شخص ساکن اصفهان؛ و در غیر اینصورت: خاصیّت این طلسم، رنج رساندن و ضرر زدن به اشخاص مردم آزار:

تصویر شیخ بهائی در جوانی - تابلوی چرمی دکتر مهدوی

«تصویر شیخ بهایی در جوانی - تابلوی چرمی»

شیخ بهاء الدّین محمّد عامِلی، مشهور و متخلّص به «بهائی» (که نباید آنرا با لقب پیروان گمراه فرقۀ پلید و کثیف بهائیّت، اشتباه گرفت؛ و آنها هیچ ارتباط زمانی و مکانی با آن بزرگوار نداشته اند)، در اوائل ترجمۀ فارسی کتاب"کشکول"(المَشمُولُ فی ترجَمَةِ الکشکولِ، ص22تا24 از رونوشت نسخۀ اصل فارسی و عاری از تحریف، بخطّ خود شیخ بهائی، غیر مطبوع (چاپ نشده، لندن) چنین نوشته است:

(پس از دیباچه ای در مدح شاه عبّاس صفوی - ره) :

((... وَ لَنِعمَ ما قالَ شَیخُ الشّـُعَراءِ السَّعدیّ ُ:

"پادشَه" سایۀ "خدا" باشد

سایه با رحمت، آشنا باشد

نشوَد نفْسِ خَلق،قابل خیر

گر نه شمشیر پادشا باشـد

هر صلاحی که در جهان باشد

اثــر "شـــاهِ" "با خـــدا" باشـد

- وَ اَقولُ:

ای "بهائی" زِ صَفوَتِ صَفوی

"اصفهان" مصدر"صفا" باشد

"زنده رود" و "کوه صُفّۀ" او

بَهرِ شَه، جملـه، در دعا باشـد

باغ "نقش جهان" زشاه عبّاس

گلشن "جاه" و "کِبریا" باشـد!

و مُناسِبَست این مَقامرا ذکر عظَمَت اصفهان، و آنچه از این حقیر (=شیخ بهایی) به مِنَصَّۀ (موقعیّت) ظهور پیوسته درآن، بهنگام قُدُوم مَوکِب (کاروان) همایونی از دارالمؤمنین قزوین، بدارالأعیانِ وَالإیمانِ اصفهان، در سَنَۀ هزار و ششم (1006ق) هجرت نبویّه – عَلیٰ هاجِرِها وَ آلِهِ الصَّلوٰةُ وَالسَّلامُ – و آن گویاست در صورت طلسمی از "شَرَف شمس" – به وِفق سِتَّة (مُندرِج در جدول ششگانه) – و حروف نام "اصفهان" (6حرف) و مادر مُخَدَّرۀ (=محترمۀ) حضرت موسیٰ(ع) – که نام نامی او رمز گشایش هر قفل و گره است، و اَظهَر و اَصَحّ آنستکه "یُوخابِد" باشد (6حرف) – و در اطراف این مربّع، دو سورۀ مبارکۀ کَوثر و نَصر نوشتیم، که قِرائت و کتابتِ هریک از آندو کریمه، راز غلبه بر خصم و حاسِدان است. و نیمروزی وقت ما در صعود از "کوه صفه" و یافتن مکانی درخور آن، که پنهان از چشم دزدان و دشمنان باشد و نصب آن سنگ در آنجا ممکن، صرف گشت؛ تا در این صُعودِ مسعود، بهترین مَوقِع (=موقعیّت) بر بالای صخره ای صَعبُ العبور انتخاب شد، که خود نتوانستیم بپیمائیم؛ بل، فرّاشان (=خادمان و همراهان) سلطانی، چون پلنگ خروشان، برآنجا جَسته و سنگ طلسم را به سارُوج (= ترکیب آهک و خاکستر و سفیده تخم مرغ) چنان محکم نصب ساختند که تا قیامت کس نتواند – جز خدای قهّار – آنرا از جای برکنار نماید! وهرکه قصد آن کند، از کوه صُفّه واژگون فروافتد و هلاک شود! و این در سال دهم جلوس شاه عبّاس کبیر- خلَّدَ اللهُ مُلکَهُ (=جاوید سازد خدا، پادشاهی او را) – شد؛ و طِلـَسم اینست:

 طلسم شیخ بهایی - عکسبرداری از نسخۀ رونوشت دستخطّ اصلی

«طلسم شیخ بهایی - عکسبرداری از نسخۀ رونوشت دستخطّ اصلی»

و چُنان نصب شد که مُشرِف باشد بر شهر اصفهان، از آن نقطۀ کوه که تمام شهر دیده شود. و قِطعَۀ زیر بدین مُناسَبَت سروده شد، لِمُؤَلِّفِهِ الحَقیرِ (یعنی: قطعه شعر، ازخود شیخ است) :

چون "صَفاهان" شده از لطف "سِکَندَر" بُنیان

"صَفَویّه" زده بر"خاتَمِ"آن "نقشِ جَهان"(1)

اَمر ِ"عبّاس کبیر" ش ، به "بهاء الدّین" است

تــا کـــــنـــد چـــــارۀ آســــــودگی مــــــردم آن

به "طلسم جَبَل صُفّه" ، نـــمـــودم آنـــــــــرا–

زِ "بلایای سماوات و زمین"، امـــن و امــان!

هر کِه "صالِح" بُــوَد و "نیک" ، بیابَد ثمرَش

هر که "آزار دهد کس" ، رَسَدَش رنج و زیان!

بَهر ِ تاریخ ِ ورودِ "تختِ عبّاس"، بـــگــــو:

«شده از مَیل زمانه،اصفهان نصف جهان»(2)

--------------------------------------------------

1- شیخ بهائی(ره) در این بیت اشاره به این دارد که اصفهان (یا سپاهان) همان "اسکندریّه ایران" بوده و ساخت این شهر یا پایگاه فرهنگی – چنانکه اِبن رُسته (جغرافیدان و مورّخ اصفهانی قرن سوّم هجری قمری) در "الاَعلاقُ النفیسَة" (= مطالب دلپسند و ارزشمند)، و دیگر مورّخان گفته اند – از خدمات فرهنگی "اسکندر مقدونی" بوده است (اَعلاق نفیسه، ترجمه: دکتر حسین قره چانلو، چاپ امیرکبیر، 189).

توضیح: در مصراع دوّم، لفظ "نقش جهان"، دارای ایهام است؛ یعنی: یک معنای آن، همان "نقش زدن" شکل "جهان" بر روی "خاتم" (نگین) پادشاهی اصفهان است؛ و دیگری، همان باغ یا میدان "نقش جهان" معروف است، که از عهد صفویّه تا کنون، هنر یا صنایع دستی "خاتم کاری" در اطراف آن و در عِمارات آن، رایج بوده و به چشم می خورده است.

2- جمع ابجدی مصراع آخِر، که مادّه تاریخ انتقال پایتخت صفویّه از قزوین به اصفهان باشد، برابر است با: 1006 هجری قمری. سیّد احمد سجّادی.

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :