وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩٥

🌷 امام باقر(ع) فرمودند:

💠 "بخدا قسم اگر من عهده دار مخارج خانواده ای از مسلمانان شوم؛ بدین نحو که: گرسنگی ایشان را برطرف سازم، و بدن ایشان را با لباس بپوشانم، و آبروی ایشان را بین مردم حفظ کنم، نزد من دوست داشتنی تر است از اینکه آنقدر حج بروم و حج بروم و حج بروم... تا به ده بار و بلکه هفتاد بار انجام حج برسد!"

🔰 عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: وَ اللَّهِ... لَأَنْ أَعُولَ أَهْلَ بَیْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ أَسُدَّ جَوْعَتَهُمْ وَ أَکْسُوَ عَوْرَتَهُمْ فَأَکُفَّ وُجُوهَهُمْ عَنِ النَّاسِ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ أَحُجَّ حَجَّةً وَ حَجَّةً وَ حَجَّةً وَ مِثْلَهَا وَ مِثْلَهَا حَتَّى بَلَغَ عَشْراً وَ مِثْلَهَا وَ مِثْلَهَا حَتَّى بَلَغَ السَّبْعِینَ.

📚 الکافی، ج2، ص195، حدیث11

رفع حاجت یک گرفتار، ثوابش بیش از هفتاد بار طواف حج است - حدیث امام صادق(ع) -بحارالانوار، علامه مجلسی(ره) ج74 ص311

کمک به گرفتار، ثواب هفتاد طواف حج دارد:

💠 حسین بن سعید اهوازی(ره) در کتاب "ابتلاء المؤمن" (آزمایش مؤمن - که از معتبرتین کتب حدیث شیعه است) نقل میکند:
مردی از ﺣُﻠْوان (سر پل زِهاب - قصر شیرین) گفت که:
با امام صادق(ع) مشغول طواف کعبه بودم. یکی از دوستانم آمد و از من دو دینار قرض خواست.
این در حالی بود که من پنج دور طواف کرده بودم و هنوز دو دور مانده بود.
پس به او گفتم: اجازه بده دور هفتم را که به پایان رساندم، بیرون می آیم (تا دنبال حاجت تو روانه شویم).
پس چون وارد دور ششم طواف شدم، امام صادق(ع) (بر اثر پیری و خستگی) به من تکیه کردند و دست بر شانه ام نهادند.
پس دور هفتم طواف را نیز به پایان رساندم.
ولی به احترام امام صادق(ع) که بر من تکیه داده بودند نیت طواف مجددی کردم.
پس هر دور مجدد که از کنار رکن گذر میکردم آن مرد (گرفتار) به من اشاره میکرد.
امام فرمودند: این مرد کیست که به تو اشاره میکند؟
گفتم: مردی از شیعیان است که دو دینار قرض میخواهد و من به او گفته ام که هفت دورم را تمام میکنم و نزد تو می آیم!
⚠️پس ناگاه امام صادق(ع) (از روی ناراحتی) مرا هُل دادند! و گفتند: برو دو دینار را به او بده! ⚠️
...پس چون فردا رسید، نزد حضرت شرفیاب شدم در حالی که جماعتی از شیعیان نزد ایشان بودند و امام با ایشان صحبت میکردند.
حضرت چون مرا دیدند سخن را قطع کرده و فرمودند:
همانا اگر در راه حاجت و رفع گرفتاری برادر و دوستی گام بردارم و آن را برآورده سازم، نزد من دوست داشتنی تر است از آزاد کردن هزار بنده و زین و لگام کردن هزار اسب در راه خدا!
💠 و نیز هم ایشان فرمودند:
راه رفتن مسلمان برای رفع گرفتاری برادرش، از هفتاد طواف به دور خانه کعبه، بهتر است!

💠 ﺍﻟْﺤُﺴَﻴْﻦُ ﺑْﻦُ ﺳَﻌِﻴﺪٍ ﺍﻟْﺄَﻫْﻮَﺍﺯِﻱﱡﱡ ﻓِﻲ ﻛِﺘَﺎﺏِ ﺇِﺑْﺘِﻠَﺎﺀِ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻦِ، ﻋَﻦْ ﺭَﺟُﻞٍ ﻣِﻦْ ﺣُﻠْﻮَﺍﻥَ ﻗَﺎﻝَ:
ﻛُﻨْﺖُ ﺃَﻃُﻮﻑُ ﺑِﺎﻟْﺒَﻴْﺖِ ﻓَﺄَﺗَﺎﻧِﻲ ﺭَﺟُﻞٌ ﻣِﻦْ ﺃَﺻْﺤَﺎﺑِﻨَﺎ ﻓَﺴَﺄَﻟَﻨِﻲ ﻗَﺮْﺽَ ﺩِﻳﻨَﺎﺭَﻳْﻦِ؛ ﻭَ ﻛُﻨْﺖُ ﻗَﺪْ ﻃُﻔْﺖُ ﺧَﻤْﺴَﺔَ ﺃَﺷْﻮَﺍﻁٍ.
ﻓَﻘُﻠْﺖُ ﻟَﻪ:ُ ﺃُﺗِﻢﱡﱡ ﺃُﺳْﺒُﻮﻋِﻲ ﺛُﻢﱠﱠ ﺃَﺧْﺮُﺝ.ُ
ﻓَﻠَﻤﱠﱠﺎ ﺩَﺧَﻠْﺖُ ﻓِﻲ ﺍﻟﺴﱠﱠﺎﺩِﺱِ ﺍﻋْﺘَﻤَﺪَ ﻋَﻠَﻲﱠﱠ ﺃَﺑُﻮﻋَﺒْﺪِﺍﻟﻠﱠﱠﻪِ ﻉ ﻭَ ﻭَﺿَﻊَ ﻳَﺪَﻩُ ﻋَﻠَﻰ ﻣَﻨْﻜِﺒِﻲ.
ﻗَﺎﻝَ: ﻓَﺄَﺗْﻤَﻤْﺖُ ﺳَﺒْﻌِﻲ ﻭَ ﺩَﺧَﻠْﺖُ ﻓِﻲ ﺍﻟْﺂﺧَﺮِ ﻟِﺎﻋْﺘِﻤَﺎﺩِ ﺃَﺑِﻲ ﻋَﺒْﺪِﺍﻟﻠﱠﱠﻪِ ﻉ ﻋَﻠَﻲﱠﱠ.
ﻓَﻜُﻨْﺖُ ﻛُﻠﱠﱠﻤَﺎ ﺟِﺌْﺖُ ﺇِﻟَﻰ ﺍﻟﺮﱡﱡﻛْﻦِ ﺃَﻭْﻣَﺄَ ﺇِﻟَﻲﱠﱠ ﺍﻟﺮﱠﱠﺟُﻞ.ُ
ﻓَﻘَﺎﻝَ ﺃَﺑُﻮ ﻋَﺒْﺪِاﻟﻠﱠﱠﻪِ ع: ﻣَﻦْ ﻛَﺎﻥَ ﻫَﺬَﺍ ﻳُﻮﻣِﺊُ ﺇِﻟَﻴْﻚ؟َ
ﻗُﻠْﺖ:ُ ﺟُﻌِﻠْﺖُ ﻓِﺪَﺍﻙَ ﻫَﺬَﺍ ﺭَﺟُﻞٌ ﻣِﻦْ ﻣَﻮَﺍﻟِﻴﻚَ ﺳَﺄَﻟَﻨِﻲ ﻗَﺮْﺽَ ﺩِﻳﻨَﺎﺭَﻳْﻦ؛ِ ﻗُﻠْﺖ:ُ ﺃُﺗِﻢﱡﱡ ﺃُﺳْﺒُﻮﻋِﻲ ﻭَ ﺃَﺧْﺮُﺝُ ﺇِﻟَﻴْﻚ!
⚠️ﻗَﺎﻝ:َ ﻓَﺪَﻓَﻌَﻨِﻲ ﺃَﺑُﻮ ﻋَﺒْﺪِﺍﻟﻠﱠﱠﻪِ ﻉ ﻭَ ﻗَﺎﻝ:َ ﺍﺫْﻫَﺐْ ﻓَﺄَﻋْﻄِﻬِﻤَﺎ ﺇِﻳﱠﱠﺎﻩ!ُ⚠️
...ﻓَﻠَﻤﱠﱠﺎ ﻛَﺎﻥَ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﻐَﺪِ ﺩَﺧَﻠْﺖُ ﻋَﻠَﻴْﻪِ ﻭَ ﻋِﻨْﺪَﻩُ ﻋِﺪﱠﱠﺓٌ ﻣِﻦْ ﺃَﺻْﺤَﺎﺑِﻨَﺎ ﻳُﺤَﺪﱢﱢﺛُﻬُﻢْ؛ ﻓَﻠَﻤﱠﱠﺎ ﺭَﺁﻧِﻲ ﻗَﻄَﻊَ ﺍﻟْﺤَﺪِﻳﺚَ ﻭَ ﻗَﺎﻝ:َ
ﻟَﺄَﻥْ ﺃَﻣْﺸِﻲَ ﻣَﻊَ ﺃَﺥٍ ﻟِﻲ ﻓِﻲ ﺣَﺎﺟَﺔٍ ﺣَﺘﱠﱠﻰ ﺃَﻗْﻀِﻲَ ﻟَﻪ،ُ ﺃَﺣَﺐﱡﱡ ﺇِﻟَﻲﱠﱠ ﻣِﻦْ ﺃَﻥْ ﺃُﻋْﺘِﻖَ ﺃَﻟْﻒَ ﻧَﺴَﻤَﺔٍ ﻭَ ﺃَﺣْﻤِﻞَ ﻋَﻠَﻰ ﺃَﻟْﻒِ ﻓَﺮَﺱٍ ﻓِﻲ ﺳَﺒِﻴﻞِ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪِ ﻣُﺴْﺮَﺟَﺔٍ ﻣُﻠْﺠَﻤَﺔٍ!(1)
💠و قال(ع): ﻣَﺸْﻲُ ﺍﻟْﻤُﺴْﻠِﻢِ ﻓِﻲ ﺣَﺎﺟَﺔِ ﺍﻟْﻤُﺴْﻠِﻢِ ﺧَﻴْﺮٌ ﻣِﻦْ ﺳَﺒْﻌِﻴﻦَ ﻃَﻮَﺍﻓﺎً ﺑِﺎﻟْﺒَﻴْﺖِ ﺍﻟْﺤَﺮَﺍﻡ.ِ(2)

📚 مستدرک الوسائل، مُحدِّث نوری(ره)، ﺟﻠﺪ9، ص402و403، دو حدیث  11184 و 11185

📚 بحارالانوار، علامه مجلسی(ره)، جلد74، ص315، حدیث72؛ و ص311 حدیث66

📚 (1) کتاب المومن، حسین بن سعید اهوازی(ره)، ص48 حدبث113

📚 (2) الاختصاص، شیخ مفید(ره) ص26

حرمت و آبروی یک شخص مسلمان، بزرگتر از حرمت کعبه است -  بحارالانوار، علامه مجلسی(ره) جلد 65 صفحه 16

🌷امام صادق(ع) فرمودند:

🔰 "حرمت و آبروی یک شخص مسلمان، بزرگتر از حرمت کعبه است"

💠 "الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْکَعْبَةِ"

📚 بحارالانوار، علامه مجلسی(ره) جلد 65 صفحه 16

 

چگونه می‌توان بدون رفتن به مکّه، حاجی شد؟!

عبداللَّه بن مبارک (مُتوَفّای 181ق) [از راویان حدیث مشهور نزد سنّی و شیعه، در عصر امام کاظم(ع)، که در تقیّه به سر می‌برد و از ضعیفان و فقراء در قِبال حکومت ظالم عبّاسی، حمایت می‌کرد] یک سال در میان به حج مى‏‌رفت؛ و این عمل را مدت پنجاه سال، ادامه داد.

در یکى از سالها که نوبت حجّش بود، در حالى که پانصد دینار طلا به همراه داشت به بازار شتر فروشان رفت، تا شترى را براى سفر حج خریدارى نماید.

در راه به خرابه‌‏اى رسید و زن علویّه‌‏اى (از سادات و شیعیان) را دید که مرغابى مرده‏‌اى را گرفته و بال و پر آن را پاک مى‌‏کرد!

عبد اللَّه گوید: به او گفتم: با این مردار که خوردن آن حرام است چه مى‏‌کنى؟!

زن گفت: اى عبد اللَّه! از کارى که از سبب آن آگاه نیستی پرسش مکن!

فوراً در دلم چیزى گذشت که: نکند این زن علویّه به این مردار نیاز دارد؟!

از این رو، سؤالم را تکرار نمودم.

او گفت: عبد اللَّه! اکنون که اصرار دارى، به ناچار، رازم را براى تو بازگو مى‏‌کنم:

من زن علویّه‏‌اى بى‏‌سرپرست هستم و چهار دختر یتیم دارم، پدر آنها مدّت کمى است که از دنیا رفته و امروز چهارمین روز است که ما همگى گرسنه‏‌ایم و مى‏‌دانى که خوردن مردار در حال اضطرار و ناچاری ایرادى ندارد! از این رو، این مردار را برداشته تا غذایى براى آنها تهیه کنم!

[با شنیدن این سخن، دلم سوخت و روحم مضطرب شد و] با خود گفتم: ای عبد اللَّه، آیا مى‏‌توانی این جریان را نادیده بگیری؟ در چه فکرى هستى؟!

پس به او گفتم: دامنت را بگشا و بگیر!

او دامن را جلو گرفت و من تمام پانصد دینار طلا را در دامنش ریختم و او از شرمندگى (و تعجّب) سر بزیر افکند و به من نگاه نمى‏‌کرد و من از همان جا به خانه آمدم، در حالى که احساس مى‏‌کردم خداوند اشتهاى حج را از دلم برگرفته است.

پس از پایان زمان مَوسِم حج که حاجیان مراجعت نمودند، به دیدن آنها رفتم و قبولى اعمال آنها را از خدا مسألت نمودم. آنها متقابلاً قبولى حج مرا از خدا خواسته! و اضافه کردند که:

ما تو را در فلان مکان‌ها [مثلاً: عرفات، مِنیٰ و مَشعَر] می‌دیدیم!

من که مى‏‌دانستم به حج نرفته‌‏ام، از سخنان آنان شگفت‌زده شده، به فکر فرورفتم که معناى این سخنان چیست؟!

در همان شب رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) را در خواب دیدم که به من فرمودند:

((ای عبد اللَّه! شگفتى به خود راه مده! چون تو یکى از فرزندان ستمدیدۀ مرا یارى نمودى، از خدا خواستم تا فرشته‏‌اى را به صورت تو خلق نماید که تا روز قیامت هر ساله به نیابت از سوی تو، حجّ انجام دهد! اکنون اگر خواستى به حج برو و اگر نخواستى ترک کن! اما آن فرشته وظیفه خود را (تا قیامت برای تو) انجام خواهد داد!)).

📚 بِحارالأنوار، علّامه مجلسی(ره) جلد42/ ص11، حدیث12؛ به نقل از: "کشف الیقین" علّامۀ حِلّی(ره) ص485، به نقل از: "تذکرة الخواصّ" ابن جَوزی (مُحدِّث و مورّخ حنبلی مذهب)، ص328

نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - یکشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٥

🌷تسلیت:


استاد داوود رشیدی (یکی دیگر از هنرپیشگان ارزشی و اخلاقی ایران) به دیار باقی شتافت🌷


درگذشت و مجلس ختم استاد داود رشیدی (یکی دیگر از هنرپیشگان ارزشی و اخلاقی ما)


🎬سکانس کوتاه جالب و بی نظیر زیرین، برگرفته از سریال بسیار زیبا و تاریخی "هزار دستان" است:

 

استاد داوود رشیدی - کلیپ عاقبت مرگبار مفتش شش انگشتی در سریال هزار دستان

 

http://www.4shared.com/video/K22qMd7vba/_online.html


👌در دقایق 1:25 تا 1:50 این سکانس، مفتش (بازجوی خان مظفر) که عادت داشت برای بازجویی از مردم، آنها را مورد ضرب و شتم و اذیت و آزار قرار دهد، نگاهش هنگام جان دادن به 🐍 "مارهای درون شیشه الکل" 🐍 می افتد و یاد ظلمها و ستمهایی که به مردم تحت بازجویی خود کرده می افتد... و سپس با ناراحتی از دیدن چهره ی این مارها و عاقبت بد خود در این دنیا (که به دستور همان خان ستمگری که برای او کار میکرد کشته شد؛ چون "چیزهایی از خان مظفر میدانست که نمی باید میدانست!!" ) چهره ی خود را با تاسف و اندوه از عمر از دست رفته ای که برای ظلم به مردم تباه کرده، از آن 🐍 مارهای زشت 🐍 🔥 ⚡️ که مفتش را به عقوبت و عذاب برزخ و قیامت نوید میدهند! 🔥 ⚡️ بر میگرداند، و از فرط خونریزی جان میدهد...


استاد رضا خوشنویس (جمشید مشایخی) نیز که به درون 💐اتومبیل گل کاری شده💐 برای جشن عروسی ناتمام مفتش ناکام و "نگون بخت" رفته و باز میگردد، او را مرده می یابد...


درسی که زنده یاد، استاد داود رشیدی در این سکانس به ما میدهد:

⚠️ عاقبت ظلم و مردم آزاری است ⚠️

وقتی ظلم کردی و بلا ندیدی،

شادمان و آسوده نباش...

چون: بلاهای خداوند،

نه وقتش مشخص است؛

نه مکانش معلوم است؛

و نه چگونگی و نوعش...

وقتی ظلم کردی و بلا ندیدی، شادمان و آسوده نباش... چون: بلاهای خداوند، نه وقتش مشخص است؛ نه مکانش معلوم است؛ و نه چگونگی و نوعش...


پس اینگونه نباشیم...


روح استاد رشیدی شاد...🌷

و غریق رحمت الهی باد...💐

 

مراسم تشییع جنازه:

پیکر استاد داوود رشیدی ساعت  9صبح یکشنبه 7شهریور 1395ش، از مقابل تالار وحدت تهران، به سمت قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) تشییع و به خاک سپرده می‌شود.

مراسم و مجلس ختم استاد داود رشیدی نیز  روز سه شنبه، ساعت ۱۸ الی ۱۹/۳۰ در مسجد جامع شهرک غرب تهران برگزار خواهد شد.

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :