وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٥

مشکل جامعۀ ما و کلّاً "جهان سوّم" چیست؟!

چرا همیشه باید عقب‌مانده و عقب‌افتاده باشیم؟!

سیاست - ریاست - جهالت - تعصب - هلاکت

پاسخ را از زبان مرحوم مَلِک الشّعراءِ بهار بشنویم:

مشکل اصلی جوامع ما این است:

((عوام بازی!!)) یا ((عوام زدگی!!))...

ملک الشعراء بهار - عکس رنگی - شرح اشعار ملک الشعرا در مستزاد داد از دست عوام

شرح اشعار ملک الشعرا در مستزاد "داد از دست عوام!":

مرحوم ملک الشّعرای بهار، در یکی از اشعار مُستزاد[1] خود گوید:

 

از عوام است هر آن بد که رود بر اسلام

داد از دست عوام!!

 

کار اسلام ز غوغای عوام است تمام!

داد از دست عوام!!

 

دل من خون شده در آرزوی فهم درست

ای‌ جگر! نوبت‌ توست‌!

 

جان به لب آمد و نشنید کَسَم جان کلام!

داد از دست عوام!!

 

غم دل با که بگویم که دلم خون نکند؟!

غمم افزون نکند!!

 

سر فرو بُرد به چاه و غم دل گفت‌ امام(ع)[2]

داد از دست عوام!!

 

سخنی پخته نگفتم؛ که نگفتند به من:

((چند از این خام سخن؟!))[3]

 

سوختم! سوختم! از سردی این مردم خام

داد از دست عوام!!

 

زانچه پیغامبر(ص) آورد و در او نیست شکی

- نپذیرند یکی!![4]

 

وحی مُنزَل شمُرَند آنچه شنیدند زِ "مام"![5]

داد از دست عوام!!

 

همگی خفته و آسوده ز نیکی و بدی![6]

خواب مرگ ابدی!!

 

چه توان کرد؟ علی(ع) گفت که «النّاسُ نِیام!»[7]

داد از دست عوام!!

 

در نُبُوّت نگرفتند رَهِ نوح نبی(ع)

داد ازین بی‌ادبی!!

 

در خدایی بنمودند به گوساله سلام!![8]

داد از دست عوام!!

 

به هوای نَفَسی جمله نمایند قُعُود[9]

آه از این قوم عَنُود!![10]

 

به طنین مگسی جمله نمایند قیام![11]

داد از دست عوام!!

 

پیش خَیلِ عُقَلا، زَابلهی و تیره دلی-

- شَرزَه شیرند![12] ولی:

 

پیش "سَیرِ عُقَلایی‌" حشراتند و هوامّ![13]

داد از دست عوام!!

 

عاقل ار بَسمَلَه خوانَد به هوایش نچَمَند[14]

همچو غولان برَمَند!!

 

غول اگر قصّه کند، جمع شوند از در و بام!

داد از دست عوام!!

 

سنت و شرع و کتاب نبوی(ص) مانده زکار!

"عقل̊"، برخاسته زار!

 

"جهل̊" بِن̊شَسته به سلطانیِ این خَیل لِئام[15]

داد از دست عوام!!

 

عاقل، آن به̊، که همه عمر، نیارَد به زبان-

- نام این بی‌ادبان!!

 

که دراین قوم نه عقلست و نه عارست و نه نام!!

داد از دست عوام!!

 

نه براین قوم نماید نَفَس عیسیٰ(ع) کار!

نه مقالات "بهار"!

 

نه نسیم سحری بگذرد از سنگ رُخام[16]

داد از دست عوام!!

 

پیش "جُهّال" ز "دانش" مَسَرایید سخن!

پند گیرید ز من!!

 

که حرام است! حرام است! حرام است! حرام!!

داد از دست عوام!!

 

پاورقی‌، شرح، توضیح، تصحیح و تحقیق - از سیّد احمد سجّادی:



[1]- مُستزاد نوعی وزن شعر است که پس از هر مصراع آن، مصراع کوتاهی (نیم مصراع) می‌آید.

 

[2]- منظور از امام(ع) حضرت علی(ع) است که سر خود را در چاه فرو می‌بردند و درد دل می‌کردند. چنانکه در حدیثی مفصّل، به نقل از میثم تمّار(ره) آمده؛ آنجا که میثم گوید:

«...فَوَجَدْتُهُ(ع) مُطَّلِعاً فِی الْبِئْرِ إِلَى نِصْفِهِ یُخَاطِبُ الْبِئْرَ...»

«پس یافتم آن حضرت را در حالی‌که سر خود را تا کمر به چاه فرو برده و با چاه درد‌دل می‌کرد...»

و پس از آنکه حضرت متوجّه حضور میثم می‌شود، به او در قالب شعری چنین می‌فرمایند:

«وَ فِی الصَّدْرِ لُبَانَاتٌ إِذَا ضَاقَ لَهَا صَدْرِی

نَکَتُّ الْأَرْضَ بِالْکَفِّ وَ أَبْدَیْتُ لَهَا سِرِّی...»

«در سینۀ من اندوههای و دردهایی است که هرگاه فضای سینه‌ام برای تحمّل آنها تنگ می‌شود، زمین را با چوب ضربه می‌زنم و خاک آنرا با دست خود می‌شکافم و راز و درددل خود را برای آن بازگو می‌کنم...». ( بِحارالانوار، علّامه مجلسی، ج40، ص199و200)

 

[3]- یعنی: سخن منطقی و معقولی بر زبان نیاوردم، جز آنکه این مردم عامّی، به من اعتراض کرده و گفتند: "چقدر سخن خام (حرف مفت!) می‌زنی؟!". حال آنکه خود این مردم، گِرد هر بی‌سوادی حلقه می‌زنند و سخنان احساسی و دور از عقل و منطق او را با جان و دل می‌پذیرند!

 

[4]- یعنی: حتی در یکی از آیات قرآن کریم و احادیث پیامبر اکرم(ص) نمی‌اندیشند!

 

[5]- مام = مادر؛ اشاره به اینکه مردم عامّی، حرف پدر و مادر را بدون هیچ تحقیق و بررسی، بر همه چیز ترجیح می‌دهند!

 

[6]- یعنی: بی‌تفاوت نسبت به هر نیک و بدی که در جامعه رخ می‌دهد!

 

[7]- اشاره به حدیثی مشهور از حضرت علی(ع):

«النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا = مردم درخواب‌اند! و چون بمیرند بیدار خواهند شد!»

(خصائص الأئمَّة علَیهِمُ السّلام، یا: خصائصُ أمیرِ المؤمنین علیه السّلام، تألیف: سَیّد رضی، ص112).

 

[8]- اشاره به گوساله‌ای که سامری ساخت و عوامّ بنی‌اسرائیل به آن سجده می‌کردند...

 

[9]- قُعُود = نشستن؛ یعنی: به کوچکترین بهانه، و مثلاً برای یک نفس استراحت، از زیر بار مسؤولیّت شانه خالی می‌کنند!!

 

[10]- عَنود = لَجوج و سرسخت.

 

[11]- یعنی: با آواز ضعیف یک مگس (فرد باطل و احساساتی و پرحرف!!) ناگهان قیام می‌کنند...

 

[12]- یعنی: وحشیانه و ابلهانه، به خَیل (جماعت) عاقلان و اندیشمندان جامعه، حمله‌ور می‌شوند...

[13]- یعنی: در "سیر عاقلانه" و راهیابی توأم با عقل و اندیشه، مثل حشرات سرگردان و هَوامّ (جمع هامّة = حشرات موذی و زهردار) هستند و با هر بادی، تغییر مسیر می‌دهند...

 

[14]- یعنی: اگر عاقلی، نام خدا (بسم الله) را بر زبان آورَد، تمایلی به سوی او نشان نخواهند داد. بلکه، مثل غولها (اجنّه که از بسم الله می‌ترسند) از "سخن منطقی" یک فرد دلسوز نیز گریزان هستند...

 

[15]- خَیل لِئام = جماعت فرومایه (لِئام: جمع لئیم = انسان پست‌فطرت و بی‌تفاوت از بد و نیک).

 

[16]- رُخام = سنگ سخت.

نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳٩٥

چرا انسان عاقل و پاکدل و دیندار و درستکار، از سیاست متنفر است؟ جواب در تصویر

نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٥

نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - شنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٥

نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - شنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٥

نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - شنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٥

عامل حادثه ی اتوبوس سربازان کیست؟

راننده؟

یا سربازان؟

یا آنانکه سالهاست اقتصاد ایران را ویران کرده و گردن هم می اندازند و علیه هم افشاگری میکنند و هیچکدام خود یا آنانرا که می پرستند را مقصر نمیدانند؟... تا یک راننده پیرمرد 70 ساله بجای استراحت، هنوز از درد فقر مجبور باشد کار کند؟...

شما را بخدا بگویید مقصر کیست؟

⚠️جواب را در نامه دختر این راننده زحمتکش و رنجدیده میخوانیم:

عامل اصلی حادثه تصادف و واژگونی اتوبوس سربازان در جاده نیریز - شیراز که بود؟

📝نامه عجیب دختر راننده اتوبوس سربازان📝

🌷خواب دیدم سربازان قربانی دور پدر شرمنده ام حلقه زده اند🌷

🌐خبرگزاری رکنا🌐  9 تیر 1395ش

💔دختر راننده اتوبوسی که باعث کشته شدن سربازان شده بود در نامه ای از مردم خواست تا پدرش را نفرین نکنند چون خود او نیز بازنده جامعه است.💔

💔اگر پدرمن بودی؟؟💔 همه جا صحبت از این است که تو باعث کشته شدن سربازان وطن شده ای! میگویند: سرعتت بالا بوده! میگویند: وقتی اعتراض کردند پرخاش کردی میگویند و میگویند و میگویند... نفرین میکنند! فحش میدهند! و لعنتت میکنند! هیچکس از اینکه خودت کجایی و در چه حالی؟! سراغی از تو نمیگیرد! همه نفرین و لعنت بر تو فرستادند... اما هیچکس نپرسید: ⁉️چرا یکمرد 70ساله باید در این سن کار کند؟؟ ⁉️چرا در حالی که بیشتر همسالانت در پارکها نرمش میکنند تو باید چنین شغل سختی را انتخاب کنی؟؟ ⁉️کسی نمیپرسد: تو چه مشکلاتی داشتی که هم تو و هم ما (خانواده ات) قبول کردیم که تو باز هم کار کنی... ⚠️نه !! قبول نه !! مجبور شدیم اجازه بدهیم تو کار کنی! هنوز هم با وجود پیری، در سفر باشی! ⚠️تمام کودکی هایم بی تو گذشت... 🏜🚌همیشه تو در جاده بودی و من در کابوسهای شبانه ام تصادف میدیدم.🆘💥🔥 بریدن فرمان، نگرفتن ترمز، دره و واژگونی... 👀 در رویاهایم... میدیدم که برگشته ای... اما از مدرسه که میرسیدم میدیدم تو در هال بیحال افتاده و خسته در خوابی... رویاها و کابوسهای من با همه فرق میکرد...چرا کسی نمیپرسد: چرا فریاد کشیدی؟؟چرا کسی نمیفهمد مردی در سن تو که شرافتش، جوانمردی اش و نیازش هنوز در جاده ها سرگردانش کرده، اهل خشونت نبود... سرعت، شاید! میدانم تو اهل سرعت بودی! همیشه مجبور بودی سریع باشی! چون روزها زود میگذشت... اگر سرعت نداشتی، اجاره خانه و قسط و هزینه درمان مادر و جهاز خواهرم از تو جلو میزدند و سبقت میگرفتند!!... باید سریعتر میرفتی، تا شاید یکساعت زودتر برسی به دردهایت... 💔پدر! ❓چرا هیچکس به ما تسلیت نگفت... ❓چرا کسی نگفت این درد و رنج بیش از تاب و طاقت تو هست... ⁉️مگر میشود بیادت بیاید و آتش نگیری؟؟ مگر میشود؟؟... 💔بابا! همیشه رویای من این بود که وقتی به خانه میرسم ببینم بازهم در هال بیحال و خسته خوابیده باشی... ❗️اما دیشب رویایم فرق میکرد... 👀 در رویا دیدم تو هم مرده ای! و اطرافت را همان سربازانی - که همه تو را مسبب مرگشان میدانند - گرفته اند... 😔تو سرت را با شرمندگی پایین انداخته بودی... اما آنها دستت را میگیرند، میبوسند و میگویند: پدر جان! چرا تو؟؟ چرا تو شرمنده ای؟؟ تو فقط بدنبال لقمه ای بودی که از دهانت گرفتند... همانهایی که در 70سالگی (پس از دهها سال کار و خدمت به جامعه ایران) بی هیچ بیمه و بازنشستگی رهایت کردند... تا اینکه بالاخره - وقتی لازم شد!! - گناه خطاهای خودشان را بر گردن تو بیاندازند... 💔پدر! ✋دستت را میبوسم! ✋همان دستی که شاید (بسبب سرعت) خطاکار باشد؛ اما گناهکار نیست... 🙌 همان دستهایی که تمام عمر در حسرت لمس دستان من و خواهرم بود... 💔سخن آخر با پدر💔 💔بابا! تا بحال شنیده ای فرزندی برای پدرش آرزوی مرگ بکند؟؟ پدر! جبران تمام فداکاریهایت... پدرانه هایت... خطاهایت... و راستی هایت... اکنون برای من، آرزوی مرگ توست... 💔بمیر پدر! 💔بمیر... تا سوز این رنج را - در دنیایی دیگر - دستان مهربان و پسرانه ی همان سربازان برای تو خاموش کنند...

⚠️سخت است... میفهمم؟! ️سخت است!! 💔ولی پدرم را لعنت نکنید... 💔پدرم هم یک قربانی بود... 💔قربانی ظلم و بیعدالتی !! 💔پدرم را لعنت نکنید...

🍂پوران ناظمی🍂

🍁دختر راننده اتوبوس🍁

نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٥

عباس کیارستمی پدر سینمای ارزشی و انسانی، در پاریس درگذشت...

♦️تولد: 1319- فوت: 1395ش♦️

سازنده فیلم پرخاطره:
❤️"خانه دوست کجاست"❤️ (1365شمسی)

⚠️ گفته ای بیاد ماندنی از آن هنرمند بزرگوار:

من تشنه انسانیت هستم نه سیاست!

Je suis affamé pour l'humanité, et non pas la politique

من تشنه انسانیت هستم نه سیاست! Je suis affamé pour l'humanité, et non pas la politique...

ای کاش ما نیز انسانیت را (که میراث فطرت الهی دوران کودکی‌مان بود) فراموش نمی‌کردیم... همان دوران باصفا و دور از "کینه و کدورت و شیطنت و سیاست" کودکی... همان "فداکاری و وفاداری" کودکی... که در داستان فیلم ❤️"خانه دوست کجاست"❤️ شاهد بودیم و امروزه دیگر از آن خبری نیست... که نیست...:

خلاصۀ فیلم:

((...یک بچه‌مدرسه‌ای متوجه می‌شود که دفتر دوستش را به اشتباه برداشته‌است. بنابراین از خانه بیرون می‌رود تا او را پیدا کند و دفتر را به او پس دهد، اما راهی دشوار و دراز در پیش است و فرصتی اندک...))

❤️خانه دوست کجاست؟ اکران این فیلم به فرانسه:

❤️Où est la maison de mon ami?❤️

Où est la maison de mon ami? خانه دوست کجاست؟ - اکران به فرانسه

 

❤️خانه دوست کجاست؟ اکران این فیلم به انگلیسی:

Where is the friend's home?❤️

Where is the friend's home?  خانه دوست کجاست؟ اکران این فیلم به انگلیسی

لینک دانلود رایگان فیلم خانه دوست کجاست؟

http://www.iranidata.com/4390

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :