وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤

*((نیمه شعبان، ولادت با سعادت تنها منجی بشریّت، حضرت مهدی(عج) مبارک باد))*

نیمه شعبان دیگری هم آمد؛ ولی:

سیصد و سیزده نفر کجا هستند؟!

چرا امام زمان(عج) ظهور نمیکند؟!

گل نرگس پشت پنجره بارانی غیبت در انتظار 313 نفر - امام زمان آمدنی نیست بلکه آوردنی است

جواب روشن است:

چون هنوز در میان ما شیعیان - با اینهمه تبلیغ و ادّعا - 313 شیعۀ راستین (با اوصافی که در احادیث آمده و در این مقاله میخوانیم) وجود ندارد!

خود و جامعه را فریب ندهیم!

سی دی نسازیم! با این عنوان دلخوش کننده و خیال موهوم که:

"ظهور نزدیک است!!"

مگر پیش از ما، دهها نسل دیگر- بجای اصلاح خود و جامعه شان - به این خیال نبودند؟!

پس چرا خیال آنها (که: ظهور نزدیک است!) به وقوع نپیوست؟!

چون همگی مانند اهل کوفه بودند و ما نیز هنوز همان‌گونه اهل کوفه ایم!

احادیث صریح و روشن را توجیه و تأویل نکنیم!

نیستیم! بخدا قسم چنین نیستیم!

و تا وقتی چنین نباشیم، ظهور و فرج حضرت مهدی(عج) را نخواهیم دید...

حتی اگر چندین هزار سال دیگر طول بکشد!... و تنها وقت ظهورش را خدا میداند!...

در عمری که خدا تا کنون به خود من داده، هرچه احادیث اوصاف "شیعه واقعی و مؤمن حقیقی" را زیر و رو کردم، کسی را لایق تر برای این "عنوان" ندیدم از آن مرد گمنام (محمود سمیعی) که با نام "آقای حقدوست" در سینما و صداوسیمای دهۀ پنجاه شمسی ظاهر شد و اندکی بعد ناپدید گشت و گویا در زمین فرو رفت! یا به آسمان پَر کشید!

لطفاً نخندید و تمسخر نکنید!

ابتدا، تا آخر بخوانید...

برخی سایت‌ها به یاد این هنرپیشۀ باهویّت ولی گمنام - که اثری از او نیست - نوشته اند:

‏"آقای حقدوست کجایی؟"

حقدوست (محمود سمیعی) هنرپیشه ای نکته پرداز، که در سال1359ش فیلمی آموزنده (با نام: خانه آقای حقدوست) بازی کرد و پس از اندک زمانی ناپدید شد!

خبر نداریم زنده است یا مرده!

فیلمنامه اش، شباهت مو به مو و عجیبی دارد با اوصاف همان 313نفر شیعه حقیقی که ظهور فرج امام زمان(عج) در گرو پیدایش ایشانست (غیبت نعمانی، باب12حدیث4و5).

چه اندیشه ژَرف و نگرش عمیقی پشت ساخت این فیلم کمدی و طنز پرنکته نهفته بوده؟!

هدف این کارگردان شریف (محمود سمیعی) چه بود؟!

براستی او چه وظیفه ای داشت؟!

چه پیامی میخواست به نسل نگون بخت جامعۀ بی تفاوت امروز ما برساند؟ و سپس از صداوسیما خداحافظی کند و اثری از خود بجا نگذارد؟!

گویا او آن احادیث را خوانده بوده و سپس این فیلم را بازی کرده است!

طنز بودن این فیلم کمدی و صامِت (بیصدا) قدیمی، هیچ منافاتی ندارد. چنانکه بهلول هم با طنز خردمندانه (و نه با لودگی و تمسخر طنزهای پوچ امروزی)، تبلیغ برای مکتب تشیّع و امام کاظم(ع) میکرد.

و اینک، من خود، اگر روزی "آقای حقدوست" را بیابم، به پایش می افتم!

چون در تمام عمر، او را لایق ترین فرد بزرگواری میدانم که صلاحیّت آنرا داشته تا "شیعه حقیقی و مؤمن واقعی" باشد؛

و لایق‌ترین فردی بوده که بتواند جزء همان 313 نفر یار مفقود باشد.

چنانکه امام صادق(ع) در وصف 313نفر شیعه حقیقی فرموده اند:

«آنان را در گوشه و کنار زمین بجوی. زندگی سبکی دارند، خانه بدوشانی هستند که اگر حاضر باشند شناخته نشوند و اگر غایب گردند کسی نفهمد. اگر مریض شوند عیادت کننده ندارند، و اگر خواستگاری کنند با آنان ازدواج نشود، و اگر بمیرند بر جنازه شان جمعیتی حاضر نشود. آنان در اموالشان با هم مُواسات (همیاری) کنند و با هم مخالفت نکنند، هرچند از دو شهر (یا دو نژاد) باشند» (غیبت نعمانی، باب12حدیث4)

و شهادت میدهم که این صفات در "آقای حقدوست" بود...

* در فیلمهای سینمایی دهه 50 و 60 شمسی،

ﺍﺷﯿﺎء ﺑﺮﺍﯼ "ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ" ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ "ﺩﻭستی و محبت" بودند؛

هنرپیشه، احساسات بیننده را باخودش به اعماق فیلم میکشاند.

ﻭﻟﯽ ﺍﻓﺴﻮﺱ!

از دهه 70ببعد، در اغلب فیلم‌ها، ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎ مثل اشیاء بیجان و بیروح "ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ" میشوند؛

تجملات زندگی مادّی و نزاع‌های حیوانی، بجای عواطف انسانی "نمایش" ﺩﺍده میشوند.

گریه و ﻟﺒﺨﻨﺪ هنرپیشه آن زمان از ته دل بود، و گریه و لبخند هنرپیشه این زمان ژست و پوزخند!

* و اینک، وضع زمان ما:

سال1436ق / 1395ش

به فرمودۀ فیثاغورس، حکیم خداشناس یونانی:

"عدد بر جهان حاکمست!"

به حساب ابجد، آل طه (طاها) چهارده معصوم(ع) بودند؛ مظهر کمال عشق و انسانیّت.[1]

پس روح رفتگان شاد، عشق حقیقی نزد آنان بود، چون به انتهای مضرب عدد مبارک 14 یعنی سال1400ق =1359ش (سال پایان عشق) نرسیدند، همان سال پخش فیلم خانۀ آقای حقدوست...

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - سال 1359 شمسی

* با هم، به فیلمنامه "خانه آقای حق دوست" نظری بیافکنیم؛ موشکافانه و منصفانه:

ابتدا، بمناسبت نیمه شعبان (ولادت با سعادت حضرت مهدی عج) حدیثی را به نقل از یکی از اصحاب سفیران امام زمان (عجّلَ اللهُ فرجَه الشّریفَ) در آخر کتابی که خود نوشته با عنوان التّمحیص [= آزمایش مؤمنین] (ابوعلی محمد بن هَمّام اِسکافی، مُتوَفـّای336ق) و مرحوم علامه مجلسی(ره) آن را در بِحارالانوار از کتاب وی روایت نموده، نقل میکنیم:

[بازهم این اوصاف، با کاراکتر یا شخصیت آقای حقدوست در این فیلم، تطبیق دارند]:

* پیامبر اکرم(ص) در حدیثی مفصّل، خِطاب به امیرالمؤمنین علی(ع)، در بیان صفات مؤمن حقیقی، از جمله چنین فرموده اند:

«پُر بخشش باشد و کم آزار، یار غریبان باشد و پدر یتیمان، خرّم چهره و اندوه دل، به ندارىِ خود خوشدل، شیرینتر از انگبین و سخت‏تر از خارۀ سنگین... حرکاتش مهرآمیز باشد و دیدارش شیرین‏... شکیباست بر آنکه بد کند به او، سالخورده را گرامى دارد و خردسال را بنوازد... نه ناسزاگو هست و نه دروغگو، نه غیبت کن و نه دشنام گو، نه حسود و نه بخیل، خوشرو هست و خوشخو، نه فضول و نه تجسّس کننده... (و در صورت ابتلا به ناداری و بی چیزی) فقر شعارش باشد و شکیبایی پوششش، کم خرج و کم زحمت برای دیگران است و پر کمک‏ و بسیار یاری رساننده به دیگران... سخاوتمند و دست و دل باز است، خواهش کننده را ردّ نکند و از بخشش دریغ ندارد، با برادران پیوسته باشد و پیاپى به دیگران احسان کند...»[2]

چنانکه امیرالمؤمنین علی(ع) در نهج البلاغه، در وصف مؤمن واقعی، چنین میفرمایند:

«مؤمن شادیش در چهره و اندوهش در دلست (اندوه خود را آشکار نمیکند)، سینه اش از هرچیز بازتر (در برابر گرفتاریها) و نـَفـْسَش از هرچیز خوارتر (با فروتنی بسیار) است، از برتری جویی (مقام طلبی) بیزار است و ریاکاری (خودنمایی) را دشمن میدارد، اندوهش پیوسته (و با اینحال) همّتش (در کارهای شایسته) بلند است، خاموشی (سکوت و آرامش) او فراوان و اوقات عمر او مشغول (پر از فعالیت) است، همیشه شکرگزار و (در سختیهای زندگی) صبور و بردبار است، پیوسته در اندیشۀ خود فرورفته، کمبودهای خود را به کسی ابراز نمیکند، خوی او آرام و طبیعتش نرم است، نـَفـْس او از سنگ خارا محکمتر (و در عین حال، در بی آزاری و فروتنی) خودش از برده خوارتر است[3]

 

فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

[صحنه های آغازین فیلم خانه آقای حقدوست نشان میدهد که این مرد پاکباخته و زحمتکش انگشتر عقیقی در دست راست و تسبیحی درشت (34 دانه ای) در دستان خود دارد]:

* از امام کاظم(ع) روایت است که فرمود:

«مؤمن از 5 چیز جدا نیست: مسواک، شانه، سجّاده، تسبیح 34 دانه، انگشتر عقیق»[4]

 

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

[بهداشت و نظافت آقای حقدوست، در عین فقر و بیچارگی، بسیار قابل توجّه است؛ او حتی در پوشیدن لباس خوب، و عطر زدن بر بدن خود در آغاز روز، کوتاهی نمیکند]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

* مُعمَّر بن خَلّاد از امام رضا(ع) نقل میکند که فرمود:

«براى مؤمن شایسته نیست که عطر زدن را در هیچ روزى ترک کند؛ و اگر بر آن توانایى ندارد، یک روز در میان عطر بزند...»[5]

 

فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی 

[خانۀ سیّار آقای حقدوست گاری چوبی دست سازیست؛ وقتی در آن میخوابد، پاهایش از آن بیرون میماند! و وقتی می ایستد، سرش به سقف میخورد! یادآور سلمان فارسی(ع)]:

* چنانکه ابن ابی الحدید (سنی مذهب – متوفای656ق) در "شرح نهج البلاغه" خود، در ذکر فضائل حضرت سلمان فارسی(ع)، از جمله در مورد خان او چنین نقل کرده است:

«سلمان(ع) خانه ای نداشت؛ و در سایۀ دیوار و درخت پناه میگرفت. مردی به او گفت: آیا خانه ای برایت بسازم که در آن سکونت کنی؟ فرمود: احتیاجی به آن ندارم! آن مرد آنقدر پافشاری کرد تا اینکه بالاخره به سلمان(ع) گفت: من میدانم چه خانه ای با روحیّۀ تو مناسب است! سلمان(ع) فرمود: وصفش کن! گفت: خانه ای برایت بسازم که هرگاه برخاستی سرت به سقف آن بخورد و هرگاه پاهایت را در آن دراز کردی به دیوار بخورند! سلمان(ع) فرمود: آری! (موافقم!) پس آن مرد برایش چنین خانه ای ساخت»[6]

 

* [بخش های دیگری از فیلمنامه "خانه آقای حقدوست" یادآور زندگی سلمان فارسی(ع)]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

- [حقدوست، انسانی کاری و زحمتکش است؛ با دستان خود کار میکند، با فرغون آجر برای بنـّاها می آورد، بیل میزند، گِل لگد میکند و مثل ما امروزیها "راحت طلب" نیست!]

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

* چنانکه بازهم ابن ابی الحدید، در شرح نهج البلاغه، در صفات سلمان(ع) نقل میکند:

«سلمان(ع) با برگ درخت خرما زنبیل بافی میکرد - حال آنکه امیر و حاکم مدائن (شهر باستانی در 35 کیلومتری جنوب بغداد) بود - سپس زنبیل را میفروخت و از پول آن استفاده میکرد و میگفت: "دوست ندارم که جز از دسترنج خود بخورم"؛ و زنبیل بافی را از مدینه (در ایّام صحبت با پیامبر اکرم[ص] و حضرت علی[ع]) یاد گرفته بود»[7]

جالب آنکه، جناب سلمان فارسی(ع) چون مورد اعتراض و انتقاد خلیفۀ وقت خود (خلیفه دوم، عمر بن خطّاب) قرار میگیرد؛ که چرا ساده زیستی را پیش گرفته و تشریفات سیاسی و حکومتی را مراعات نمیکند؟! و چرا "سیاست" و "مصلحت" را مثل اکثر مقامات حکومتی بر "دیانت" و "صداقت" ترجیح نمیدهد؟! در پاسخ به او چنین مینویسد:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛

از سلمان آزاد کردۀ رسول خدا - صلّى اللَّه علیه و آله - به عمر بن خطّاب:

امّا بعد؛ اى عمر، نامه تو به دستم رسید، نامه اى که در آن مرا مورد سرزنش و توبیخ خود قرار داده بودی...

و امّا اینکه گفتى که من "زنبیل بافى" را شغل خود ساخته و مُدام نان جو تناول میکنم، این دو کار عملى نیست که فرد مؤمن کسیرا بر آن سرزنش و توبیخ نماید. و بخدا سوگند، اى عمر، که "زنبیل بافى" و خوردن نان جو و بی نیازى از بهترین خوردنى و نوشیدنى و اجتناب از غصب حقّ مؤمن و ادّعاى باطل، در نزد خداوند عزّوجلّ، با فضیلت تر و محبوب تر و به تقوا نزدیکتر می باشد، و من خود دیدم که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله هرگاه نان جو مى یافت آنرا تناول فرموده و ضمن اظهار فرح و شادى، از آن آزرده نبود.

و امّا اینکه اشاره به مستمرّی من نموده و ایراد گرفته اى (که چرا من حقوق خود را به دیگران بذل و بخشش میکنم؟)، این را بدان که من آن عمل را براى روز فقر و نادارى و نیازم به آن (در آخرت) پیش فرستاده ام. و بخدا سوگند، اى عمر، مرا اصلاً نظر به خوبى خوردنی ها نیست و باکی از نیک و بد آن ندارم؛ زیرا غذایى که از حلق به گلو رود، همان مرا کافى و بسنده است؛ خواه آن غذا از آرد گندم و مغز گوسفند باشد و خواه جو بى مغز.

و امّا اینکه گفتى: تو با این اعمالت موجب ضعف سلطنت خداوندی و سستى آن شده اى! من نفس خود را خوار نمودم تا اهل مدائن مرا امیر و حاکم بر خود ندانند؛ بلکه مرا مثل پلی فرا گرفته و بر بالاى آن تردّد نمایند، و هر گونه بار و ثقل و سنگینی که دارند بر پشت من حمل کنند. گویا زعم (گمان) تو آنست که اینگونه اعمال موجب وَهن(سستی) و ذلّت حضرت الوهیّت و سبب خفّت سلطانیّت ربّ العزّة است!

پس بدانکه تذلّل (فروتنی) در طاعت و بندگى خداوند نزد من محبوب‏تر است از تعزّز (عزّت مندی) در معصیت او، و تو خود میدانى که رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله پیوسته با مردم الفت داشت و بدیشان نزدیک میشد، و مردم نیز به نُبُوّت و سلطانیّت او چنان نزدیک میشدند که گویى حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و آله یکى از همان مردمان است. و غذاى آن حضرت غذایی درشت و غلیظ بود؛ لباس خشن و پلاس میپوشید و همه مردمان در نزد او- اعمّ ازقُرَشى، عربى وعجمی، سیاه وسفید - در دین مساوى و برابر بودند...»[8]

و اینک، ما شیعیان این زمان، اغلب راحت طلبیم! تن به هیچ کار و زحمتی نمیدهیم! بیشتر جوانان ما دنبال شغل‌های راحت و پر درآمد هستند؛ یا پزشکی، یا مهندسی، یا مدیر و کارفرمای تن پرور و خوشگذران یک شرکت بودن و از مستضعفان بیگاری کشیدن! و یا حدّاقل، یک کارمند "کم کار" اداره ای بودن! و اخیراً هم در خانه خوابیدن یا به مسافرت رفتن و پول به حساب بانک‌ها (غول‌های خون آشام!) ریختن و بهره خواری یا بقول برخی مراجع تقلید: رباخواری کردن! آنوقت، شرم نداریم که خود را شیعۀ علی(ع) بنامیم؛ و باز هم دعا در تعجیل ظهور حضرت مهدی(عج) کنیم! غافل از آنکه، امام زمان(عج) همانند دیگر اهل بیت عصمت و طهارت(ع) از افراد تن پرور و عاطل و باطل، یا استثمارگر و حرام‌خور، بیزار و متنفرند؛ و هرگز چنین کسانی را به یاری خود نمی پذیرند. پس باز هم باید به بانگ بلند، ندا سر بدهیم: "آقای حقدوست کجایی؟!"

 

- [حقدوست، وقتی در فیلمش حقوق یا اجرت کارگری خود را دریافت میکند، باز به حکم وجدانش، دریافتی خویش را بذل خرید میوه و آذوقه برای فقرا و نیازمندان میکند]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

* چنانکه ابن ابی الحدید، در همان بخش از شرح نهج البلاغه، در صفات سلمان(ع) گوید:

«حقوق مستمرّی سلمان(ع) پنج هزار دِرهَم[9] بود؛ و هنگامی که پولش را به او میدادند، آن را به نیازمندان صدقه میداد. پیوسته از دسترنج خود امرار معاش میکرد. یک عبا داشت که از آن هم برای زیرانداز خود و هم برای پوشش خود استفاده میکرد»[10]

آری؛ نان و خرما بردن پیشوای ما شیعیان، حضرت امیرالمؤمنین علی(ع)، شبانه، بر در خانۀ یتیمان، معروفتر از آنست که نیاز به ذکر مجدد داشته باشد. اولاد گرامی او نیز چنین بودند؛ چنانکه شیخ صدوق(ره) در خِصال، در ذکر خصلتهای بیستگانه و بالاتر، روایت کرده که امام زین العابدین سجّاد(ع) چنین بود:

«...آن حضرت در شبى تاریک از خانه بیرون میشد در حالی که انبانى بر پشت خود داشت و در آن کیسه هاى دینار و دِرهَم بود و گاهى بر پشت خود طعام یا هیزم حمل میکرد و به در خانه ها میرفت و در می زد و هر کس بیرون می آمد آنرا به او می داد و وقتى چیزى به فقیر میداد صورت خود را میپوشانید تا شناخته نگردد، پس چون از دنیا رفت و او را دیگر ندیدند، دانستند که او علىّ بن الحسین(ع) بوده است، و چون جنازۀ آن بزرگوار را بر روى تخته غسل قرار دادند دیدند که پشت او مانند زانوى شتر پینه بسته، از اثر بارى که به خانه هاى فقرا و مساکین بر دوش خود حمل کرده بود...»[11]

حال منصفانه بنگریم!

آیا برخی از ما شیعیان این زمان، مانند پیشوایمان امام سجاد(ع) واقعاً برای "رضای خدا" در امور خیریه و کمک به مستمندان و دستگیری از نیازمندان و یاری رسانی به بینوایان، و سرپرستی بر بی سرپرستان بهزیستی و شرکت در جشن نیکوکاری و... چنین کارهایی انجام میدهیم، یا برای "ریاکاری" و "خودنمایی" محض؟!

حال آنکه خوب میدانیم اگر فیلمبرداری و ذکر نام و اسم و رسم و القاب کذایی، و ارائۀ قبض و لوح تقدیر - و این بازارهای تبلیغاتی - نبود، آمار مشارکت ما در خیریه ها هرگز به این میزان نمی رسید!

حتی گریه کردن و اشک ریختن ما جلوی دوربین و پنجرۀ تلویزیون، نمایشی است.

زیرا بسیاری از ما به اصطلاح "خیّران یا نیکوکاران" در بستگان و فامیل و نزدیکان خودمان، بدبخت و بی بضاعت و بیکار، کم نداریم؛ ولی بُخل و تنگ نظری و خسّت ما، مانع آنست که شغلی برای آن بیکار، یا کمکی برای آن گرفتار، فراهم آوریم؛ زیرا دیگر دوربین و بلندگو و لوح تقدیری در کار نیست!

اگر هم چنین کار خیری از ما سر بزند، آنقدر به گوش دیگران - با واسطه یا بی واسطه - میرسانیم، تا از ما تعریف و تمجید کنند و بازهم گرفتار گناه کبیره (ریا و سُمعه) میشویم و کار خیر ما باطل میشود و خبر نداریم! پس باز هم به افتخار آن هنرپیشۀ گمنام دهۀ پنجاه، که کار خیر را چون پیشوایش امام سجاد(ع) در خفا و گمنامی محض انجام میداد، باید دوباره ندا سر بدهیم: "آقای حقدوست کجایی؟"

 

* [آقای حقدوست در صحنه ای از فیلم خود، به سرور شیعیان، حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) اقتدا کرده و کفش پاره شده اش را با دست خود میخ میکوبد و تعمیر میکند]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

چنانکه شیخ مفید(ره) در کتاب ارشاد (فصل نوزدهم از احوال امیرالمؤمنین علی ع) در ذکر سخنان آن حضرت در رَبَذه، هنگام رفتن بسوى بصره‏ (برای مقابله با آتش افروزان جنگ جَمَل) روایت کرده است:

«... و چون امیرالمؤمنین علیه السّلام بسوى بصره رهسپار شد، در رَبَذه (که نام دهى است در سه منزلى مدینه) فرود آمد، پس دنباله حاجیان (که از مکه می آمدند) بدان حضرت برخوردند، دور آن حضرت گرد آمدند که سخنى از او بشنوند و حضرت در سراپردۀ خود بود؛ ابن عبّاس گوید: من بنزد او رفتم، دیدم نعلین خود را پینه میزند؛ بدو گفتم: "(اى امیر مؤمنان!) نیاز ما به تو برای اینکه به کار ما سر و صورتى بدهى بیش از این کاریست که بدان سرگرمى!" حضرت با من سخن نگفت تا از کار خود فارغ شد (و نعلینش را وصله زد) سپس آنرا با لنگه دیگرش جفت کرد و بمن فرمود: این یک جفت نعلین مرا قیمت کن! (که ارزشش چقدر است؟) گفتم: ارزشى ندارد! فرمود: با همین بی ارزشی آن قیمتش کن! گفتم: کمتر از یک درهم! فرمود: بخدا سوگند من این یک جفت نعلین را بیش از حکومت بر شما دوست دارم! مگر اینکه (بوسیله این زمامدارى) حقى را بر پا دارم یا از باطلى جلوگیرى کنم‏...»[12]

 

- [آقای حقدوست در صحنه ای دیگر از فیلم خود، بازهم به مولای متقیان، حضرت امیرمؤمنان علی(ع) اقتدا کرده، و از یک مظلوم در برابر چند ظالم ولگرد دفاع میکند]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

در این بخش از فیلم، آقای حقدوست در حال قدم زدن در پیاده رو خیابان و باوجود درگیری فکری و اندیشیدن به بدبختی های خود در این جامعه ناهنجار، مشاهده میکند که سه جوان "هرزه" و "ولگرد" (و به اصطلاح امروزیها: "شاداب" و "با نشاط"!!) یک فرد استثنائی و عقب افتاده و ضعیف را گیر آورده و او را اذیّت و آزار میکنند و میخندند؛ پس شجاعانه از آن مظلوم دفاع کرده و مقابل ظالمان می ایستد و آنها را عقب میراند...

همه شنیده یا خوانده ایم که حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) هنگامی که پس از ضربت ابن ملجم لعین در بستر افتادند، در وصیّت به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) چنین فرمودند:

«کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْنا!»

«همواره دشمن ستمگر و یاور شخص ستمدیده باشید!»[13]

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

هرچند، خود حقدوست نیز در اوایل فیلم، همیشه از ظلم و ستم مأموران شهرداری (که در صدد تخریب خانه یا آلونک وی، یا همان گاری چوبی چرخ‌دار سیّار، هستند) فراری است. و بالاخره، روزی با لاشۀ درهم شکستۀ خانۀ کوچک خود مواجه میشود! قانون!!

آری؛ قانون!! قانونی که همیشه زور خود را به مستضعف و بدبخت میرساند، و مستکبر و پولدار و سرمایه دار، از آن هراسی به دل راه نمیدهند و بلکه با پول، آن را میخرند!!

هیچ از یاد نمیبرم آن بعد از ظهر گرم تابستانی را که خود شاهد بودم، در حوالی میدان امام حسین(ع) تهران، یک وانتی خرمافروش بی بضاعت و زحمتکش، چگونه مورد حملۀ چند مأمور ستمگر شهرداری واقع شد و پا به فرار گذاشت؛ و آنها هم بیرحمانه پشت وانت او پریدند و بسته های خرما (این نعمت پر زحمت الهی) را یکی یکی از پشت وانت او، روی کف خیابان پرت میکردند و پاره میشد و پخش زمین میگشت! هیچکس از ترس "قانون!" جرأت نداشت نزدیک شود و از آن مظلوم دفاع کند! فقط صدای دردمندانه اش را شنیدم که فریاد زد: "حوالۀ شما به حضرت زهرا(ع)... حواله تان به حضرت عبّاس(ع)..." و نزدیک بود خودش را هم به زور پایین بکشند و بزنند... که رفت... تا چند شب، من که نوجوانی بیش نبودم، خواب به چشمانم نمی آمد؛ از ظلمی که دیده بودم و نتوانستم از مظلوم دفاع کنم و این عقده ای است که دلم را خون کرده و در قیامت آن را خواهم گشود و به نفع آن خرمافروش زحمتکش، در دادگاه عدل الهی، شهادت خواهم داد.

هرگاه یاد این خاطره مرا آزار میدهد، خود را با این حدیث پیامبر(ص) تسکین میدهم:

«فَعِنْدَهَا یَذوبُ قَلْبُ الْمُؤْمِنِ فِی جَوْفِهِ کَمَا یُذَابُ الْمِلْحُ فِی الْمَاءِ مِمَّا یَرَىٰ مِنَ الْمُنْکَرِ فَلَا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُغَیِّرَهُ»

«در آن زمان قلب مؤمن در درونش گداخته و ذوب میگردد، همچنان که نمک در آب حل میشود زیرا (با چشم خویش‏) منکر و ناروا را میبیند ولى توانایى تغییر آن را ندارد»[14]

- [در ادامه، شاهدیم که آقای حقدوست، در صحنه ای دیگر از فیلم خود، با همان فرد استثنایی (ولی پاکدل؛ و دور از بدجنسیهای ما انسانهای عاقل!) همنشین و هم‌غذا میشود]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

و در این رفتار نیز، این هنرپیشه گمنام بزرگوار، اقتدا کرده به امام غریب شیعیان، حضرت علیّ بن موسی الرّضا(ع) که همانند سایر ائمّه اطهار(علیهم السّلام) با فقیرترین و ناچیزترین مردم، صمیمی بودند و با آنها بر سر یک سفره، از یک نوع غذا، هم‌غذا میشدند و مانند اغلب کارفرمایان و مدیران متکبّر و خودپسند این زمان ما نبودند که حتی از همنشینی و همغذا شدن با کارمندان یا کارگران زیردست خود احساس ننگ میکنند و با این همه داعیۀ تشیّع اهل بیت(ع) را، به دروغ، به خود بسته اند...

چنانکه احمد آرام (که خود از سَردَمداران روشنفکری غرب‌گرایانه در ایران و از عوامل دور شدن ما از هویّت شیعی خودمان بود) در ترجمه ای که از کتاب "الحیاة" استاد حکیمی (که دارای آموزه هایی ارزنده در اخلاق اسلامی است) چنین اِذعان کرده است:

«یاسر خادم گوید: هنگامی که میان ما و شهر طوس هفت منزل باقى مانده بود، ابو الحسن (امام رضا علیه السّلام) بیمار شد (یعنی به زهر مأمون ملعون مسموم شد). چون به طوس رسیدیم بیمارى او شدت یافت، این شد که چند روز در این شهر ماندیم، و مأمون (برای نمایش و حفظ ظاهر) هر روز دو بار به دیدن او می آمد. پس چون آخرین روز زندگى او فرا رسید، ضعیف شده بود. چون نماز ظهر گزارْد به من گفت: اى یاسر! مردم چیزى نخوردند؟ گفتم: اى آقاى من! با حالى که تو دارى چه کس مى‏خواهد چیزى بخورد؟ پس نشست و گفت: سفره را حاضر کنید! و هیچیک از خَدَم و حَشَم (خادمان و کارگران، خدمتکاران و زحمت کشان) نماند مگر اینکه آنان را بر سر آن سفره نشانید، و به احوال‌پرسى یک یک آنان پرداخت. و چون غذا خوردند گفت: براى زنان هم خوراک بفرستید. و چنین کردند. و چون از خوردن فارغ شدند، حضرت از هوش رفت و سپس وفات او فرا رسید و فریادها بلند شد...»[15]

 

* [و بالاخره، صحنه هایی تکان‌دهنده از فیلم "خانه آقای حقدوست" که یادآور صفات همان 313 نفری است که امام زمان(عج) در حسرت ایشان در زندان غیبت مانده اند]:

* عبد اللَّه بن حَمّاد انصاری و مِهزَم اسدی، از امام صادق(ع) روایت کرده اند که یکی از یاران آن حضرت بر او وارد شد و عرض کرد:

فدایت گردم! بخدا قسم من شما و هرکس دوستدار شماست را دوست میدارم!

ای سرورم! چقدر شیعه شما زیادست!

حضرت فرمود:

بگو آنان چقدر هستند؟!

عرض کردم:

بسیار زیاد!

حضرت فرمود:

میتوانی آنانرا بشماری؟!

عرض کردم:

تعدادشان بیش از اینهاست!

پس امام صادق(ع) فرمود:

«آگاه باش! هرگاه آن عدّه وصف شده که سیصد و ده نفر و اندی (313 نفر) هستند شمارشان کامل شود، آنگاه چنانکه شما میخواهید (ظهور فرج) خواهد شد! (یعنی: تا این عدّه شیعۀ راستین وجود نداشته باشند، امام زمان(عج) ظهور نمیکند). لکن، شیعه ما کسی است که صدایش از حدّ گوش خودش نمیگذرد (یعنی سروصدا و عربده کشی و دعوا و نزاع نمیکند)، و کینه و ناراحتی درونش از حدّ پیکر او تجاوز نمیکند (یعنی: کینۀ دیگران را به دل نمیگیرد و در صدد تلافی بر نمی آید)، و ما را آشکارا (بین دشمنان یا شکاکان) نمی ستاید، و با دشمنان ما نمی ستیزد (یعنی ستیزه جو و جنگ طلب نیست)، و با عیب‌جویان ما هم‏نشینی نمیکند، و با بدگویان بما هم‌سخن نمیشود، و آنان را که با ما دشمن هستند دوست نمیدارد (حتی بخاطر خویشاوندی و یا وجود اهداف مشترک سیاسی و حزبی)، و با دوستان ما دشمنی نمیورزد».

عرض کردم:

پس چه کنم با این شیعه ناسازگار با یکدیگر، که میگویند "ما بر طریق تشیّع هستیم"؟!

حضرت فرمود:

«اینان خود گرفتار جدایی و آزمایش خواهند گشت، و تبدیل و جابجایی در میانشان رخ خواهد داد، و به روزگاری سخت مبتلا شوند که نابودشان سازد، و به شمشیری که خونشان بریزد و اختلافاتی که بین ایشان بهم رسد و پراکنده شان سازد.

همانا شیعه ما کسی است که همچون سگان پارس نکند (یعنی: بد دهان، بد اخلاق و نزاع طلب نباشد) و همانند کلاغ حرص نوَرزد (یعنی طمع در مال و مقام دنیا نداشته باشد) و نزد مردم به گدایی دست نیازد اگر چه از گرسنگی بمیرد

عرض کردم:

فدایت شوم! چنین افرادی که بدین صفت موصوفند را در کجا جستجو کنم؟

حضرت فرمود:

«آنان را در گوشه و کنار زمین بجوی!

آنان زندگی سبکی دارند و خانه بدوش هستند (الْمُنْتَقِلَةُ دَارُهُم‏)؛ اگر حاضر باشند شناخته نشوند، و اگر از نظرها پنهان گردند کسی متوجه غیاب ایشان نشود!

اگر بیمار شوند عیادت کننده ندارند، و اگر خواستگاری کنند با آنان ازدواج نشود (وَ إِنْ خَطَبُوا لَمْ یُزَوَّجُوا)، و اگر وفات یابند بر جنازه آنان کسی حضور نیابد!

آنان کسانی هستند که در اموال خودشان با یکدیگر مُواسات (همیاری) دارند (حتی اگر اموالشان کم باشد).

اگر مؤمنى را بینند او را بزرگ دارند و اگر منافقى را بینند از او دورى جویند.

بهنگام مرگ بیتابى نکنند (از مردن نترسند و با آرامش جان دهند) و (پس از مرگ نیز) در آرامگاه‌های خود با یکدیگر دیدار و ملاقات دارند.

خواسته های ایشان با یکدیگر برخورد و اختلاف پیدا نکند، هر چند از شهرهای گوناگون (یا نژادهای مختلف) باشند».[16]

* چند نمونه از باب تطبیق:

- [چنانکه، "خانه بدوشی" و "گمنامی" آقای حقدوست، مشخّصۀ بارز فیلم اوست]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

 

- [و باز چنانکه آقای حقدوست، دخترخانمی گل‌فروش را میبیند و خاطرخواه او میشود و با حسرت (و چشم پاک) در او مینگرد؛ ولی هرگز به آرزوی ازدواج با او نمیرسد!]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

و این فاجعه ایست که امروز، گریبان‌گیر اغلب خانواده ها (و شاید همگی ما) شده است. خودم بارها افراد متدیّن و دینداری را دیده ام که از دادن دخترشان به خواستگاری که درستکار است ولی وضع مالی خوبی ندارد، طفره میروند و به هزار و یک بهانه و دروغ (مصلحتی!!) متوسّل میشوند که دختر نازپرورده خود را به آن جوان بخت برگشته ندهند! و وقتی از ایشان انتقاد میکنی، در پاسخ تو چنین توجیه میکنند که "کـُفو (همسان) یکدیگر نبودند!" (به اصطلاح عامّیانه: به هم نمیخوردند!!)؛ ترکیبی از «دروغ» + «توجیه»!!

و باز به یاد جریان خواستگاری جناب سلمان فارسی(ع) از دختر خلیفه دوم (عمر بن خطاب) و پاسخ ردّ شنیدن سلمان(ع) از خلیفه اسلامی(!) به بهانۀ "کفو نبودن" می افتیم!! چنانکه مورّخان روایت کرده اند که:

«عمر، جلوی درب خانه اش با جمعی ایستاده بود؛ از سلمان(ع) خواست که اگر حاجتی دارد، برآورده سازد. سلمان(ع) فرمود: "میخواهم با دخترت، خواهر حَفصه، ازدواج کنم!". عمر سخت ناراحت شد و به اطرافیان گفت: "ببینید این مرد چه از من میخواهد!!" و سپس به اعتراض نزد پیامبر اکرم(ص) رفته و زبان به گلایه و سرزنش گشود که: "ای رسول خدا! قدر اشخاص بی ارزش را آنقدر بالا برده ای که با اَشراف اصحاب تو همسنگ شده و به فخر و منزلت رسیده اند!". ولی رسول اکرم(ص) - بر خِلاف انتظار عمر - خود وی را سرزنش فرمود و حق را به سلمان(ع) داد... بعدها سلمان(ع) به عمر فرمود: "من دختر تو را نمیخواستم؛ فقط خواستم بدانم که آیا تعصّب جاهلیّت از قلب تو ریشه کن شده یا همچنان باقیست!". پس عمر، سخت شرمنده شد...»[17]

- [هدف حقدوست از ازدواج، تشکیل خانواده ای با نجابت و با حیا، طبق تعالیم اسلامی]:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

چنانکه، در صحنه ای از این فیلم ارزشی و آموزنده، حقدوست تصور و خیال میکند که روزی بالاخره صاحبخانه شده و با همان دختر باحیای گل‌فروش ازدواج کرده و صاحب فرزندانی شده اند و جلوی درب خانه شان، با هم عکس یادگاری خانوادگی می اندازند... و جالب آنکه، دو دختر کوچکشان هم چادری هستند؛ با اینکه فیلم مربوط به فرهنگ دهۀ پنجاه شمسی بوده است! ولی امروزه که مثلاً صداوسیما اسلامی شده، دیگر خبری از دخترهای چادری در تلویزیون و سینما نیست! اغلب بدحجاب، یا بی حجاب! آن هم بی حیا، بی ادب، وقیح و گستاخ! ورزش بانوان هم که در خود تلویزیون نمایش داده میشود! حال آنکه آقای حقدوست، در عکسی از فیلم که می بینید، به همسر خیالی خود اشاره میکند که هنگام عکس گرفتن، چادر را جلوی صورتش بگیرد تا شناخته نشود و بعدها این عکس دست نامحرمان نیافتد. پس باز در حسرت آن روزگار سرشار از آرامش، و آن زن و شوهرهای وفادار، و آن دختران نجیب، ندا سر میدهیم: "آقای حقدوست کجایی؟!"

 

- [و در آخر، نمونه تطبیقی دیگری از این فیلم با حدیث شریف یاران حضرت مهدی(عج) که بیننده این طنز کمدی را ناگاه به گریه می اندازد! آقای حقدوست با مال اندکی که دارد، خانه ای را که با خون دل فراوان و رنج و زحمت بیشمار، صاحب شده، به خانوادۀ یک کارگر زحمتکش از کار افتاده که در خرابه یا زاغه ای زندگی میکرده اند، می بخشد...]:

فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

 

سپس خود، که هنوز ماجرای بخشش خانه را به آن بیچارگان بازگو نکرده، هنگامی که آن خانواده (برای اوّل بار) در خوابی آرام زیر سقف یک "خانه" هستند، صبح زود، خانه را ترک میکند؛ قدری پول و دسترنج خود را نیز برای آن نیازمندان روی طاقچه میگذارد:

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

 

سپس هنگامی که بیخبر، خانه را ترک میگوید؛ نگاهی از سر حسرت به خانه می اندازد، ولی باز، سری از روی تحسین و آرامش وجدان و به نشان تأیید، تکان میدهد؛ و با سینه ای باز و سرشار از آرامش، دوباره راهی "خانه بدوشی" و "بیابان گردی" خود میشود...

 فیلم خانه آقای حقدوست - کارگردان و بازیگر: محمود سمیعی - ساخته سال 1359 شمسی

در خاتمه، باز به خودم این حق را میدهم که فاش بگویم:

کدامیک از ما (به اصطلاح شیعیان امروز!) حاضریم چنین کاری (نه برای نمایش و ریاکاری در تلویزیون و... بلکه از سر اخلاص و برای خدا) انجام بدهیم؟!

نمیگویم مثل آقای حقدوست، خانه خودمان را ببخشیم (چون هرگز ایمان ما به قدرت ایمان آن مرد بزرگوار نیست)؛ ولی لا اقلّ، خود را فریب ندهیم! بنگرید:

مگر شکم یک انسان، چقدر و چند وعده میتواند غذا بخورد؟!

آن هم غذاهای چرب و شیرین و رنگین؛ که فقط جامعۀ ما را مبتلا به مرض قند و بیماری دیابت، فشارخون و چربی خون، افزایش وزن و چاقی، سکته قلبی و مغزی (ناشی از پرخوری) و هزار بلای دیگر کرده اند!

حال آنکه، اقشار تهیدست این جامعه، نان و سیب زمینی یا نان و پنیر هم نمی توانند مرتب تهیه کنند و بخورند! بسیاری از کارمندان یا کارگران زحمتکش، پولی برای خرید گوشت و میوه ندارند و کودکان بیچارۀ ایشان حسرت غذاهای نذری گوشت دار را میخورند! و زنان ایشان (که طبیعتاً بدنی ضعیفتر از مردان دارند) دچار نارسایی و ضعف اعصاب!

مگر بسیاری از ما، دو یا چند خانه نداریم؟! یا همگی خالی هستند و یا داده ایم به مستأجر!

مگر بدن یک انسان چقدر جا و مکان میخواهد؟! بدنی که از نظر مساحت هندسی، هم در یک "قصر" جا میگیرد و سرانجام هم در یک "قبر"!!

پس چرا خانه های جبّارانه و گرانقیمت میسازیم؟! چرا انبوه سازی میکنیم؟! حال آنکه اغلب کارگران و اقشار زحمتکش این جامعه حتی خانه ای کوچک ندارند!

هرگز وجود این را نداریم که یکی (و فقط یکی!) از آن دو یا چند خانه یا مغازه یا ماشین را به یک مستحقّ یا به یک خانواده زحمتکش هدیّه یا هِبَه (بخشش) کنیم و نام خود را به عنوان "نیکوکار" و "خیّر" در رسانه ها (برای ریا و نمایش) پخش و منتشر نسازیم!

امام زمان(عج) از ما حجّ هرساله و زیارت های پرهزینه نمی خواهد!

چنانکه مرحوم سیّد علاء الدّین گلستانه (متوفای 1100ق - مدفون در طوقچی اصفهان)، (که برادرزن مرحوم علامه مجلسی بوده)، در "منهج الیقین" که شرح فارسی وصیت امام صادق(ع) به شیعه است (ص400) نقل میکند:

امام باقر(ع) فرمودند:

«والله... اگر یک خانواده را متکفّل شوم، به اینکه گرسنه ایشان را سیر کنم و برهنه ایشان را بپوشانم و نگذارم که رو به مردم بیاندازند، نزد من دوست داشتنی تر است از ده بار و بلکه هفتاد بار حجّ بجا آوردن!»[18]

آیا ما شیعۀ جعفری(ع) هستیم یا آقای حقدوست؟!

امام صادق(ع) فرمودند:

«هر مؤمنى که مؤمن دیگرى را از چیزی که خود یا دیگری قدرت‏ بر آن دارد، منع کند و آن مؤمن نیازمند آن چیز باشد، روز قیامت خداوند او را با روى سیاه و چشم کبود و دستهاى بسته به گردن، روى پا نگهدارد؛ پس گفته شود: این است آن خیانتکارى که بخدا و رسولش خیانت کرده! سپس فرمان دهند که او را به دوزخ برند!»

نیز مُفضَّل گوید: حضرت صادق(ع) فرمودند:

«هر که خانه ای دارد که مؤمنى به نشستن در آن خانه نیازمند باشد ولی از او جلوگیرى کند (یا دریغ نماید) خداى عَزّوَجَلّ (به فرشتگانش) خطاب کند که: اى‏ فرشتگان من! آیا بندۀ من به بندۀ دیگرم از نشستن در خانۀ دنیا بُخل ورزید؟! بعزّت و جلالم سوگند، او نیز هرگز ساکن خانۀ بهشت من نگردد!»[19]

پس امام زمان(عج) از ما چراغانی های میلیونی برای نیمه شعبان، نمی خواهد!

امام زمان(عج) تنهاست؛ فقط 313 نفر مثل آقای حقدوست می خواهد!

پس در خاتمه باز، به بانگ بلند می گوییم: «آقای حقدوست کجایی؟!»...

لینک دانلود فیلم "خانه آقای حقدوست" از سایت ارزشمند "سنتی ها" به مدیریت آقای "رامین بذرپور" که همینجا از زحمات بسیار ایشان در احیای فرهنگ سینمای سنتی ایران قدردانی میکنیم؛ و آرزومندیم که مسؤولین امر، در این راستا، کمک و مساعدت خود را از ایشان و همکاران گرامیشان دریغ ندارند:

http://www.sonatiha.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%82%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%A8/

 

* پاورقیها، منابع و متن عربی احادیث:



[1]-

چون این تحقیق، مصادف بود با ماه شعبان و ولادت حضرت امام حسین(ع) و برادر وفادار ایشان حضرت ابوالفضل عبّاس(ع)، شایسته است که این محاسبه در این پاورقی تقدیم خوانندگان شود:

عدد بر جهان حاکمست:

ع=70

ب=2

ا=1

س=60

=133

ح=8

س=60

ی=10

ن=50

=128

‏@ اکنون:

133-128=5

5‏ = هـ (پنج، نماد عشق: عدد 5 و حرفش [هـ] هردو شبیه قلب اند)

@ جمع:

133+128=261

تبدیل به واحد:

2+6+1=9

‏9 = ط

@ و جمع دو واحد:

ط + ه = طه

9+5 =14

پس: آل طه (طاها) چهارده معصوم(ع) مظهر کمال عشق عباس(ع) به حسین(ع) بودند.

سلام خدا بر همگی ایشان باد.

[2]- «...کَثِیرَ الْعَطَاءِ قَلِیلَ الْأَذَىٰ، عَوْناً لِلْغَرِیبِ وَ أَباً لِلْیَتِیمِ، بِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ، مُتَبَشِّراً بِفَقْرِهِ أحْلىٰ مِنَ الشَّهْدِ وَ أصْلَدَ مِنَ الصَّلْد... لطیفَ الْحَرَکَاتِ، حُلْوَ الْمُشَاهَدَة... صَبُوراً عَلَى مَنْ أَسَاءَ إِلَیْهِ، یُبَجِّلُ الْکَبِیرَ وَ یَرْحَمُ الصَّغِیرَ... لَا لَعَّانٌ وَ لَا کَذَّابٌ وَ لَا مُغْتَابٌ وَ لَا سَبَّابٌ وَ لَا حَسُودٌ وَ لَا بَخِیلٌ، هَشَّاشاً بَشَّاشاً، لَا حَسَّاسٌ وَ لَا جَسَّاسٌ... الْفَقْرُ شِعَارُهُ وَ الصَّبْرُ دِثَارُهُ قَلِیلَ الْمَئُونَةِ کَثِیرَ الْمَعُونَةِ... سَخِیَّ الْکَفِّ، لَا یَرُدُّ سَائِلًا وَ لَا یَبْخَلُ بِنَائِلٍ مُتَوَاصِلًا إِلَى الْإِخْوَانِ، مُتَرَادِفاً لِلْإِحْسَانِ...». متن کامل حدیث: بِحارالانوار، علامه مجلسی(ره)، چاپ ایران، ج67ص310 حدیث45 – به نقل از آخر کتاب التَّمحیص [= آزمایش مؤمنین]، تألیف: ابوعلی محمد بن هَمّام اِسکافی، از اصحاب سُفراءِ امام زمان (عجّلَ اللهُ فرجَه الشّریفَ) متوفـّای 336ق؛ و برای ترجمه کامل، رجوع شود به: اخلاق اسلامى [ترجمه جلد 67 بحار الأنوار]، ترجمۀ محمّد‌باقر کمره ای، ص246- 248.

[3]- «الْمُؤْمِنُ بـِشْرُهُ فِی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فِی قَلْبِهِ، أَوْسَعُ شَیْ‏ءٍ صَدْراً وَ أَذَلُّ شَیْ‏ءٍ نَفْساً، یَکْرَهُ الرِّفْعَةَ وَ یَشْنَأُ السّـُمْعَةَ، طَوِیلٌ غَمّـُهُ بَعِیدٌ هَمّـُهُ، کَثِیرٌ صَمْتـُهُ مَشْغُولٌ وَقتـُهُ، شَکُورٌ صَبُورٌ، مَغْمُورٌ بِفِکْرَتِهِ، ضَنِینٌ بِخَلـَّتِهِ، سَهْلُ الْخَلِیقَةِ لَیِّنُ الْعَرِیکَةِ، نَفْسُهُ أَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ وَ هُوَ أَذَلُّ مِنَ الْعَبْدِ»-نهج البلاغة، حکمت325 - مضامین این حکمت، شباهت دارد به بیانات مفصّل‌تری از آن حضرت در وصف مؤمنین، در خطبۀ متّقین (خطبه هَمّام) که در نهج البلاغه چاپ مرحوم فیض الاسلام، خطبه شمارۀ 184 میباشد.

[4]- «الْمُؤْمِنُ لَا یَخْلُو مِنْ خَمْسَةٍ: مِسْوَاکٍ وَ مُشْطٍ وَ سَجَّادَةٍ وَ سُبْحَةٍ فِیهَا أَرْبَعٌ وَ ثَلَاثُونَ حَبَّةً وَ خَاتَمُ عَقِیقٍ‏» - مکارم الأخلاق، حسن بن فضل طبرسی (قرن6ق)، ترجمه میرباقرى، ج‏2، ص30.

[5]- «لَا یَنْبَغِی لِلرَّجُلِ أَنْ یَدَعَ الطِّیبَ فِی کُلِّ یَوْمٍ فَإِنْ لَمْ یَقْدِرْ عَلَیْهِ فَیَوْمٌ وَ یَوْمٌ لا...» - الخِصال، شیخ صدوق (متوفـّای 381ق)، ترجمه یعقوب جعفرى، ج‏2، ص91.

[6]- «...أنَّ سلمانَ لم یَکـُن له بَیتٌ؛ إنّما کان یَستظِلُّ بالجَدْر و الشَّجَر و أنّ رجلاً قال له: أ لا اَبنی لکَ بَیتاً تـَسکـُن فیه؟ قال: لا حاجة لی فی ذلک! فما زالَ بهِ الرَّجُلُ حتّىٰ قال له: أنا اَعرَفُ البَیتَ الّذی یُوافِقـُکَ! قال: فصِفهُ لی! قال: اَبنی لک بَیتاً إذا أنتَ قـُمتَ فیهِ أصابَ رأسُکَ سَقفـَهُ و إن أنتَ مَدَدتَ فیهِ رِجْلـَیْکَ أصابَهُمَا الجِدارُ! قال: نعم! فبَنىٰ له» - شَرحُ نهجِ البلاغة، لِابن أبی الحدید، طبع1404ق، ج‏18ص36.

[7]- «کانَ سَلمانُ یُسِفُّ الخُوصَ - وَ هُوَ أمیرٌ عَلىَ المَدائنِ - وَ یَبیعُهُ و یأکُلُ مِنه وَ یقولُ: "لا اُحِبُّ أن آکـُلَ إلاّ مِن عملِ یَدی"؛ وَ کانَ قد تَعَلـَّمَ سَفَّ الخُوصِ مِنَ المدینةِ» - ابن ابی الحدید: ج18ص35.

[8]- الإحتجاج، احمد بن علی طبرسی (متوفای 588ق)، ترجمه بهراد جعفرى، ج‏1، ص276؛ نفس الرّحمن فی فضائل سلمان(ع)، میرزا حسین محدّث نوری (متوفای 1320ق)، تحقیق جواد قیومی اصفهانی، نشر مؤسسه آفاق، تهران: 1411ق/1369ش، ص528؛ بِحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی (متوفای 1110ق)، ج22، ص360.

[9]- الطبقات الکبرىٰ، لابن سعد، طبع دار صادر، ج3ص304.

[10]- «کانَ عَطاءُ سَلمانَ خَمسَةَ آلافٍ؛ و کانَ إذا خرَجَ عَطاؤهُ تَصَدَّقَ بهِ. وَ یأکـُلُ مِن عَمَلِ یَدِهِ. وَ کانت له عَباءَةٌ یَفرُشُ بَعضَها و یَلبَسُ بَعضَها» - ابن ابی الحدید: 18/35.

[11]- الخِصال، شیخ صدوق(ره)، ترجمه جعفرى، ج‏2، ص287.

[12]- «... وَ لَمَّا تَوَجَّهَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(ع) إِلَى الْبَصْرَةِ نَزَلَ الرَّبَذَةَ، فَلَقِیَهُ بِهَا آخِرُ الْحَاجِّ فَاجْتَمَعُوا لِیَسْمَعُوا مِنْ کَلَامِهِ وَ هُوَ فِی خِبَائِهِ؛ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ: فَأَتَیْتُهُ فَوَجَدْتُهُ یَخْصِفُ نَعْلًا؛ فَقُلْتُ لَهُ: نَحْنُ إِلَى أَنْ تُصْلِحَ أَمْرَنَا أَحْوَجُ مِنَّا إِلَى مَا تَصْنَعُ! فَلَمْ یُکَلِّمْنِی حَتَّى فَرَغَ مِنْ نَعْلِهِ. ثُمَّ ضَمَّهَا إِلَى صَاحِبَتِهَا، ثُمَّ قَالَ لِی: قَوِّمْهَا! فَقُلْتُ: لَیْسَ لَهَا قِیمَةٌ! قَالَ: عَلَى ذَاکَ! قُلْتُ: کَسْرُ دِرْهَمٍ! قَالَ: وَاللَّهِ، لَهُمَا أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَمْرِکُمْ هَذَا! إِلَّا أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلاً...» - الإرشاد للمفید (م413ق)، ترجمه رسولى محلاتى، ج‏1، ص241.

[13]- بحارالانوار، علامه مجلسی، ج42ص256؛ نهج البلاغه، چاپ فیض الاسلام، نامه47، ص977.

[14]- تفسیر القمّی (قرن 3هـ.ق)، چاپ دارالکتاب قم، ج‏2، ص304؛ "جِهادُ النّفس" وسائل الشیعة، شیخ حُرّ عاملی (متوفای 1104ق)، ترجمه علی نهاوندی افراسیابى، ص223.

[15]- عُیُونُ أخبارِ الرِّضا(ع)، شیخ صدوق(ره)، به تحقیق و تصحیح استاد گرانقدر قدرناشناخته: سید مهدی لاجوردی، نشر جهان - تهران: 1378ق، 2/241.

[16]- غـَیبَت نـُعمانی (متوفـّای360ق)، باب12/ حدیث4و5؛ ترجمه غفاری، نشر صدوق، چاپ دوّم: 1376ش، ص290و291.

[17]- نفس الرّحمان، محدّث نوری(ره)، همان چاپ، ص561؛ نیز: الدّرجات الرّفیعة، سید علیخان مدنی شیرازی (متوفای 1120ق)، چاپ قم: 1397ق، ص215؛ تذکرة الفقهاء، علامه حِلّی(متوفای 726ق)، ج2ص597 - بحث کفویّت در نکاح؛ بحارالانوار، علامه مجلسی(ره)، ج22ص350.

[18]- الکافی، شیخ کلینی (متوفای 329ق)، ج2ص195، حدیث11.

[19]- «أَیُّمَا مُؤْمِنٍ مَنَعَ مُؤْمِناً شَیْئاً مِمَّا یَحْتَاجُ إِلَیْهِ، وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ مِنْ عِنْدِ غَیْرِهِ، أَقَامَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مُسْوَدّاً وَجْهُهُ، مُزْرَقـَّةً عَیْنَاهُ، مَغْلُولَةً یَدَاهُ إِلَى عُنُقِهِ، فَیُقَالُ: هَذَا الْخَائِنُ الَّذِی خَانَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ! ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّارِ» و قال(ع): «مَنْ کَانَتْ لَهُ دَارٌ فَاحْتَاجَ مُؤْمِنٌ إِلَى سُکْنَاهَا فَمَنَعَهُ إِیَّاهَا قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: یَا مَلَائِکَتِی أَ بَخِلَ عَبْدِی عَلَى عَبْدِی بِسُکْنَى الدَّارِ الدُّنْیَا؟! وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی، لَا یَسْکـُنُ جِنَانِی أَبَداً!» - الکافی(عربی) 2/367؛ اصول کافی، ترجمه مصطفوى، ج‏4، ص73و74 - حدیث1و3.

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :