وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٤

((گناه دوبهم‌زنی و خبرچینی))

(دو گناه بزرگ، که بسیاری از مردم این زمان، بر آن اصرار و عادت دارند!!)

[خوانندگان گرامی؛ چون بنده همیشه، خود، قربانی این رفتار هموطنان شده‌ام، و بارها شاهد جدا شدن بی‌جهت برخی دوستان از خودم بوده‌ام، این متن را تقدیم به شما می‌کنم. باشد که عبرت بگیرید، و بی‌جهت یا به اندک بهانه‌ای دوستتان را از دست ندهید!]

 حدیث درباره قطع رابطه دوستی

((ریشۀ دوبهم‌زنی و خبرچینی را بخشکانیم!))

در آغاز، یک تذکّر بسیار مهمّ به خوانندگان گرامی:

((دوستی، یک رابطۀ دونفره و خصوصی است؛ پای غیر را به آن باز نکنید! تا شاهد حسادت اغیار و خبرچینی، و در نتیجه: دوبهم‌زنی آنها بین شما و دوستتان نباشید!))

***

ابتدا برای اثبات این نکته، دو حدیث در همین رابطه، ارائه می‌دهیم:

((حتّی المقدور، کسی را مشاور و واسطه قرار ندهید!

مشکلات را دو نفره، بین خودتان حلّ کنید!))

رسول اکرم(ص) می‌فرمایند:

«إذا أحبَبتَ رَجُلاً فَلا تُمارِهِ[1] و لا تُجارِهِ[2] و لا تُشارِهِ[3] و لا تَسأَل عَنهُ، فَعَسىٰ أن تُوافِیَ لَهُ عَدُوّاً فَیُخبِرَکَ بِما لَیسَ فیهِ، فَیُفَرِّقَ ما بَینَکَ و بَینَهُ!»[4]

«وقتى با کسى دوست شدى با او مجادله و رقابت مکن و بر او برترى مجو و از هیچ کس دربارۀ او چیزى نپرس، چون ممکن است به یکى از دشمنان او برخورى و او دربارۀ وى به تو سخنی (به خطا) گوید که در او نیست، و میان شما دو نفر را تفرقه اندازد!»

حضرت علی(ع) می‌فرمایند:

«لَیْسَ لَکَ بِأَخٍ مَنْ أَحْوَجَکَ إِلَى حَاکِمٍ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ.»[5]

«برادر واقعی تو نیست کسیکه ناچارت سازد به مشاور یا داور بین تو و خودش»

***

و امّا گناه دوبهم‌زنی و خبرچینی:

کسی که رابطۀ دو دوست را قطع کند، مثل زالو محشور می‌شود:

- پیامبر اکرم(ص) در حدیثی پیرامون مُسوخ (مسخ شدگان) می‌فرمایند:

«... و امّا دُعموص (نوعی زالوی لجنزار)، پس او شخص خبرچینی بود که بین دوستان جدائی می‌انداخت...» [زالو دو دهان در سر و ته خود دارد و با هر دو خون می‌مکد!]

«...وَ أَمَّا الدُّعْمُوصُ فَکَانَ نَمَّاماً یُفَرِّقُ [خ ل: یَقطَعُ] بَیْنَ الْأَحِبَّةِ...»[6]

 

دوبهم‌زن و خبرچین، بدترین مخلوقات خدا روی زمین:

پیامبر اکرم(ص) در حدیثی مفصّل، در وصیّت به اصحاب خود فرمودند:

«می‌خواهید بدترین شما را معرفى کنم؟ گفتند: آرى یا رسولَ الله! فرمود: سخن‌چینان و افرادی که بین دوستان جدایى افکنند و براى پاکان عیب جویند.»

«أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِشِرَارِکُمْ؟! قَالُوا: بَلَىٰ یَا رَسُولَ اللهِ! قَالَ(ص): الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِیمَةِ، الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الْأَحِبَّةِ، الْبَاغُونَ لِلْبِرَاءِ الْعَیْبَ»[7]

 حدیث درباره گناه دو بهم زنی و خبر چینی

گناه دو بهم زنی و خبر چینی از جادوگری بیشتر است:

- امام صادق(ع) در حدیث مفصّلی می‌فرمایند:

«و بی‌شکّ از بزرگترین اقسام سحر و جادو "سخن‌چینى" است، که با آن بین دو دوست جدائی و تفرقه می‌اندازند، و دشمنى میان دو همدم باصفا مى‌‏افکنند، و با آن خونها بر زمین مى‏‌ریزند، و خانه‌‏ها خراب مى‌‏کنند، و پرده‏‌ها (از اسرار خصوصی) بر می‌دارند؛ و فرد "سخن‌چین" بدترین کسى است که روى زمین قدم می‌گذارد»

«...وَ إِنَّ مِنْ أَکْبَرِ السِّحْرِ النَّمِیمَةَ؛ یُفَرَّقُ بِهَا بَیْنَ الْمُتَحَابَّیْنِ، وَ یُجْلَبُ الْعَدَاوَةُ عَلَى الْمُتَصَافِیَیْنِ، وَ یُسْفَکُ بِهَا الدِّمَاءُ، وَ یُهْدَمُ بِهَا الدُّورُ، وَ یُکْشَفُ بِهَا السُّتُورُ؛ وَ النَّمَّامُ أَشَرُّ مَنْ وَطِئَ الْأَرْضَ بِقَدَمٍ...»[8]

سعدی نیز، در اینکه خبرچینی از جادو کارسازتر و خطرناکتر است، گوید:

به یک سال، با جادو، اهریمنی،

میان دو شخص افکنـَد دشمنی!

خبرچین ناجنس، در یک نَفـَس

خِلاف افکنـَد در میان دوکس![9]

 

سخن‎چین، اگر راست هم بگوید، باید طَرد شود:

«مردى به حضرت امام سجّاد (علیه السّلام) عرض کرد: فلانى دربارۀ شما چنین و چنان گفت! فرمود: بخدا قسم حفظ نکردى حق برادر خود را! زیرا او تو را امین (امانتدار و محرم اسرار) می‌دانست و [سخنى دربارۀ من پیش تو گفت؛ لیکن] تو خیانت به او نمودى، و هم حرمت مرا نگاه نداشتى! زیرا به من گفتى چیزى را که فائده و حاجتى به شنیدن آن نداشتم! مگر نمی‌دانى کسانی‌که سخن‌‏چینى و نمّامى می‌کنند سگهاى جهنم خواهند بود؟!...»

«قَالَ رَجُلٌ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ(ع): إِنَّ فُلَاناً یَقُولُ فِیکَ وَ یَقُولُ! فَقَالَ(ع) لَهُ: وَاللهِ مَا حَفِظْتَ حَقَّ أَخِیکَ إِذَا خُنْتَهُ وَ قَدِ اسْتَأْمَنَکَ! وَ لَا حَفِظْتَ حُرْمَتَنَا إِذَا سَمَّعْتَنَا مَا لَمْ یَکُنْ لَنَا [حاجةٌ] بِسَمَاعِهِ! أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ نَقَلَةَ النَّمِیمَةِ هُمْ کِلَابُ النَّارِ؟!...»[10]

[تذکّر: البتّه فقهاء می‌فرمایند: اگر خطری، جان یا مال یا آبروی کسی را تهدید می‌کند، باید سخن دیگری را برای او گفت؛ ولی جایی که چنین خطری مُحتمَل نیست، نباید گفت].

 

دوبهم‌زن و خبرچین گرفتار عذاب و فشار قبر خواهد شد:

شیخ صدوق(ره) در رسالۀ اعتقادات (که بر مبنای روایات نوشته) گوید:

«بیشتر عذاب قبر، از خبرچینی، بد خُلقی، و بی‌مُبالاتی به (نَجاسَت) ادرار است»

«أکثَرُ ما یَکونُ عَذابُ القبرِ، مِنَ النَّمیمةِ وَ سُوءِ الخُلُقِ وَ الِاستِخفافِ بالبَولِ»[11]

 

عذاب قبر خبرچین و دو بهم زن، تا قیامت ادامه دارد:

ابن عبّاس گوید: پیامبر(ص) در آخرین خطبۀ خود در مدینه فرمودند:

«...کسى که در میان دو تن، به سخن‌چینى پردازد، خداوند در قبر، آتشى را بر او مسلّط کند که تا روز قیامت او را بسوزاند؛ و چون از گور برانگیخته شود، خداوند، مار بزرگی اژدهاگونه را بر او چیره سازد تا گوشت بدنش را بگزد، تا زمانى که وارد جهنّم گردد...»

«...مَنْ مَشَى فِی نَمِیمَةٍ بَیْنَ اثْنَیْنِ سَلَّطَ اللهُ عَلَیْهِ فِی قَبْرِهِ نَاراً تُحْرِقُهُ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ؛ وَ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ سَلَّطَ اللهُ عَلَیْهِ شُجَاعاً تِنِّیناً أَسْوَدَ یَنْهَشُ لَحْمَهُ حَتَّى یَدْخُلَ النَّارَ...»[12]

 

رسوائی، سرنوشت اجتناب ناپذیر هر شخص دوبهم‌زن و سخن‌چین:

مرحوم ملّا احمد نراقی در معراج السّعادة (نردبان خوشبختی) می‌گوید:

«و علاوه بر همۀ این مفاسد، سخن‌چین بیچاره اکثر اوقات در بیم و اضطرابِ این است که مبادا رسوا شود! بیشتر وقتها خَجِل و شرمسار! و با وجود اینها در نزد آنها که سخن‌چینى کرده خفیف و بى‌وَقع (سبک، بی‌اعتبار و غیر قابل اعتماد)، و "دو بهم زن" و "خبیث" (بد دل و ناپاک) شناخته شده است، گو (هرچند) به روى او اظهار نکنند! [سعدی گوید:]

میان دو کس جنگ چون آتش است

سخن‌چین بدبخت هیزم‌کش است[13]

کنند این و آن خوش، دگرباره، دل

وى اندر میان، کوربخت و خَجِل‏!

مــیــان دو تــن ، آتــش افــروخــتــن -

نه عقل است و خود در میان سوختن[14]»[15]

 

دو حکایت عبرت‌آموز در عدم اعتماد به خبرچین، و خطر وی برای جامعه:

مرحوم آیت الله دستغیب(ره) در کتاب ارزشمند گناهان کبیره می‌نویسد:

«[شهید ثانی(ره)] در کتاب کَشفُ الرِّیبَةِ [فی أحکامِ الغِیبَة] مى‏فرماید:

دانشمندى را دوستى بود که روزى به زیارتش رفت، و ضمناً چیزى را که دیگرى دربارۀ آن دانشمند گفته بود، برایش نقل کرد.

پس آن دانشمند گفت: پس از مدتى که به ملاقات من آمدى، با سه خیانت آمدى:

1- یکى آنکه بین من و آن شخص ایجاد دشمنى کردى؛

2- دیگر آنکه، دل فارغ مرا مشغول به سخن او نمودى؛

3- و علاوه، خودت را هم نزد من متّهم به خیانت کردى.

و نیز فرموده: کسى که نزد تو از دیگرى سخن‏‌چینى کرد، البته از تو هم نزد دیگرى سخن‏‌چینى خواهد نمود؛ پس نباید به او اعتماد پیدا کنى! و باید از او سخت در حذر بود.

[و باز به قول سعدی:]

هرکه عیب دگران نزد تو آور̊د و شمُر̊د

بی‌گمان عیب تو نزد دگران خواهد بُرد![16]

 هرکه عیب دگران پیش تو آورد و شمرد - بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد - شعر سعدی

سپس این حکایت را نقل مى‏‌فرماید:

شخصى غلامى مى‏‌فروخت، مى‏‌گفت در او هیچ عیبی نیست جز آنکه نمّام (خبرچین و دوبهم‌زن) است. مشترى گفت: باکى نیست! و او را خرید. غلام به زنِ خواجه گفت:

"خواجه تو را دوست نمى‏‌دارد، مى‏‌خواهد کنیزکى بخرد! چون خوابید تیغ برگیر و چند مو از زیر گلویش به من بده تا جادو کنم که عاشق تو شود!"

و به خواجه هم گفت: "این زن عاشق کسى شده و تو را خواهد کشت! خود را به خواب بزن تا ببینى با تو چه خواهد کرد!"

مرد خود را به خواب زد، دید زن آمد و تیغى به دست دارد. چون رسید و ریش او را گرفت، مرد یقین کرد که او را خواهد کشت. جَست و زن را با همان تیغ کشت.

پس خویشان زن آمدند و مرد را کشتند. سپس خویشان مرد نیز [به خونخواهی او] آمدند و بین ایشان جنگ پیوست و خون بسیار ریخته شد.»[17]

 

سؤال: پس مُراد از عُیون (چشمان ناظر بر جامعه) در فرمایش امیرالمؤمنین(ع) چیست؟

حضرت علی(ع) در بخشی از فرمان یا عهدنامۀ خود به مالک اشتر(ره) هنگامی که او را بعنوان والی مصر از سوی خود منصوب فرمودند، می‌فرمایند:

«...پس در کارهایشان کاوِش و رسیدگى کن، و بازرَسهاى راستکار و وفادار بر آنان بگمار، زیرا خبرگیرى و بازرَسىِ پنهانىِ تو، کارهاى آنها را، سبب وادار نمودن ایشان است بر امانت دارى و مدارا نمودن و نرمى با رعیّت (هرگاه والى به کارهایشان نرسد آنها از راه عدل و دادگرى بیرون رفته‏ و به مردم ستم روا دارند)...».

«ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ وَ ابْعَثِ الْعُیُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَیْهِمْ؛ فَإِنَّ تَعَاهُدَکَ فِی السِّرِّ لِأُمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى ٱسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِیَّةِ...». [18]

جواب:

یقیناً آن حضرت نیز مانند پیامبر اکرم(ص)، و ائمّۀ اطهار(ع) که از اولاد ایشان هستند، از خبرچینان و سِعایَت کنندگان و جاسوسان بیزار و متنفّر بوده‌اند؛ و آنچه در این فرمایش آمده فقط ناظر به این است که حاکم جامعه، باید از روی دلسوزی بحال مردم، عُیون (چشمان ناظر، یا بازرَسانی) داشته باشد، تا مبادا از گرفتاری‌ها و مشکلات آنان بی‌خبر بماند. و این هیچ ربطی به خبرچینی و سِعایت و جاسوسی ندارد.

چنانکه ملا احمد نراقی(ره) در کتاب اخلاقی معراج السّعادة گوید:

«...و بدانکه: بدترین انواع سخن چینى، «سِعایَت» (جاسوسی) است. و آن عبارت است از: سخن‌چینى نزد کسى که از او بیم ضرر و اذیّت باشد؛ مانند سلاطین و امراء و حکام و رؤساء. از حضرت پیغمبر- صلّى الله علیه و آله - مروىّ است که:

«کسى که سِعایَت(جاسوسی) مردمان را کند حلال‌زاده نیست!»

و سلاطین عَدالت̊ گستر، و حُکّام رعیّت پرور، هرگز صاحِب این صفات را در نزد خود راه نمى‏دهند، و گوش به سخن ایشان نمى‏کنند، و مى‏دانند که ضرر ایشان بر رَعایا (مردم) و فقراء، از ضرر سگ گزنده و گرگ درنده بیشتر است!!».[19]

نتیجه آنکه: مراد از عَین، جاسوس نیست؛ بلکه بازرس است؛ آن هم نه نسبت به مردم، بلکه نسبت به مسؤولین و مدیران و صاحِبان پست و مقام، که حضرت می‌فرمایند باید بازرسانی داشته باشی تا آنها از پست و مقام خود سوء استفاده نکرده و یا به مردم و زبردستان خود ظلم و ستم روا ندارند.

و این کجا و جاسوس کجا؟! که برعکس عمل کرده و خبر مردم را نزد حُکّام و رؤساء و مدیران و صاحِبان قدرت میبرد تا آنها را در دام بیافکند! و خود در دام شیطان گرفتار شده و مشمول آن حدیث تکان دهنده است...


پاورقی‌ها و منابع:



[1]- مارَیٰ، یُمارِی، مُمَاراةً و مِرَاءً [مری‏] الرَّجُلَ: با او جدال و نزاع و لجبازى کرد. (المُنجِد الأبجدی)

[2]- جارَىٰ، یُجارِی، مُجَاراةً و جِرَاءً [جری‏] الرَّجُلَ: با او رفت‏... (المُنجِد الأبجدی)

[3]- شارَىٰ، یُشارِی، مُشَارَاةً و شِرَاءً [شری‏] الرَّجُلَ: با او مجادله و لجبازى کرد. (المُنجِد الأبجدی)

[4]- نَهجُ الفَصاحَة، ابوالقاسم پاینده(ره) حدیث ش141؛ حِلیة الأولیاء، ابونُعَیم اصفهانی، ج5، ص136

[5]- غُرَرُالحِکَم و دُرَرُ الکِلَم، عبد الواحد بن محمّد تمیمی آمِدی (متوفّای 550ق)، حدیث ش7505

[6]- الخِصال، شیخ صدوق(ره)، باب خصلت‌های سیزده‌گانه، حدیث دوّم، متن عربی: ج‏2، ص494؛ عِلَل الشّرائع، شیخ صدوق(ره)، باب239(عِلَل المُسُوخِ وَ أصنافها) حدیث2، متن عربی: ج‏2، ص486

[7]- مکارم الأخلاق، حسن بن فضل طبرسی(ره) ترجمه میرباقرى، ج‏2 ص412؛ متن عربی: ص445

[8]- الإحتجاجُ على أهل اللِّجاج، ابومنصور طبرسی(ره)، متن عربی: ج‏2، ص340

[9]- کلیّات سعدی، بخش مواعظ، مثنویّات، ش46

[10]- إرشاد القلوب، شیخ حسن بن ابى الحسن دیلمى (متوفّای 841ق‏)، ترجمه مُستَرحِمى، ج‏2، ص83؛ متن عربی: ج‏1، ص118 - انتهای باب 33 (عذاب غیبت و خبرچینی).

[11]- اعتقادات الإمامیّة، شیخ صدوق(ره) ترجمه محمّدعلی حسنى، ص69؛ عربی: ص58، باب17

[12]- ثواب الأعمال و عِقاب الأعمال، شیخ صدوق(ره)، متن عربی: ص284؛ پاداش نیکیها و کیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال و عِقاب الأعمال، محمّدعلی مجاهدی، ص722

[13]- بوستان سعدی، باب هفتم، حکایت اندر نکوهش غمّازی (خبرچینی)...

[14]- بوستان سعدی، باب هفتم، حکایت فریدون و وزیر...

[15]- معراج السّعادة، ملّا احمد نراقی(ره)، انتشارات هجرت - قم: 1377ش، ص546 و547

[16]- گلستان سعدی، باب دوم، حکایت چهارم.

[17]- گناهان کبیره، آیت الله سیّد عبدالحسین دستغیب(ره)، جلد دوّم، انتهای مورد دوّم از "کبائر غیر منصوصه": "نَمیمَة" (خبرچینی).

[18]- نهج البلاغة، ترجمه و شرح مرحوم فیض الإسلام، ج‏5: ص1013 - بخش45 از قسمت11 نامه.

[19]- معراج السّعادة، نشر هجرت، ص548، باب4، انتهای صفت11 (سخن چینى ونمّامى ومفاسد آن‏).

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :