وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - سه‌شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۳

نظری به کارنامه شیخ بهایی(ره)

در روز بزرگداشت او (سوم اردیبهشت)

سیداحمد سجادی

شیخ بهاء الدّین محمد عاملی، معروف به شیخ بهائی (953-1031ق) از برجسته ترین چهره های علمی و ادبی مقیم شهر اصفهان در عهد صفویّه بود. شکوه و زیبایی اصفهان، مرهون خدمات این مرد بزرگ به دانش، ادب، هنر، معماری ومهندسی این شهر است.

 تصویر نقاشی چهرۀ شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهایی)

- و اکنون، گوشه ای از کارنامه خدمات وسیع این مرد:

1- تقسیم آب زاینده رود، و گسترش مادی ها در سطح شهر، که هوای اصفهان را تلطیف می کرد و در تابستان مانند یک کولر طبیعی، هوای شهر را خنک می ساخت! این تقسیم بر مبنای همان «طومار شیخ بهائی» بوده، که شیخ آنرا پس از وفات شاه طهماسب تکمیل کرده و در نسخه نهایی موجود، حکایت از فرمانی مُهرشده دارد که شاه طهماسب (سلطنت: 930-984ق) در عهد پادشاهی خود (ظاهراً: سال 973ق؛ که در نسخه رونوشت، ناسخ اشتباهاً 923ق قید کرده)، به شیخ بهائی دستور تنظیم آن را داده است.

2-  ساخت مسجد چهارباغ بر روی لجنزار حاشیه زاینده رود قدیم:

شیخ بهائی دستور داد که نخست، مقدار زیادی زغال چوب به قطر دو ذرع (2متر) در سرتاسر پی ساختمان پراکنده گردد و پس از کوبیدن زغال در کف پی ها، روی آنرا با ساروج و شفته پر کرده و پی های ساختمان را روی ساروج و شفته مذکور بنا نمایند. این روش (استفاده از قانون فیزیکی تفاضل "جرم حجمی" زغال و لجن، برای احداث پی ساختمانها بر روی مرداب و لجنزار)، بعدها مورد توجه اروپائیان نیز قرار گرفت.

3-  گرمابه یا حمام شیخ بهائی:

این گرمابه (که سیستم گرمایش آن با یک شمع کار می کرده و راز فیزیکی آنرا فقط خود شیخ بهائی می دانسته و هرگز کسی نتوانست آن را تعمیر و احیاء کند) در زمان خود شیخ بهائی (در سال 1025ق) ساخته شده؛ ولی برخی راز مادّه تاریخ آن را متوجّه نشده اند؛ که شرح آن در مقاله ای در روزنامه اصفهان زیبا (مورَّخ 6/8/92- ص5؛ با عنوان «میراث فرهنگی خود را نفی نکنیم!») از این حقیر آمده است.

4و5- معماری مسجد جامع عباسی (مسجد شاه عباس قدیم و مسجد امام فعلی) اصفهان؛ تعیین سمت قبله آن؛ و نصب سنگ شاخص اذان ظهر برای اصفهان:

معروف است که شاه عباس، در سال 1020ق، شیخ بهائی را مأمور سرپرستی معماری این بنا کرد. شیخ پس از احداث گنبد این بنا، گفت تا زنجیری بلند از وسط آن آویختند و ناگهان خود متواری شد و کار بنا به تعطیلی کشید. پس از مدّتی که بازگشت، شاه سبب اختفای او را پرسید؛ شیخ گفت:

«قصد جسارت نداشتم؛ غرض آن بود تا خود شاهد باشید که این زنجیر بر اثر وزن گنبد، به زمین برخورده تا بنا نشست لازم را نموده و عجله در اتمام بنا نفرموده باشید».

محاسبه جهت قبله برای این بنا نیز توسط شیخ بهائی انجام شده است. این قبله یابی که با استفاده از ابزارهای آن زمان صورت پذیرفته، تنها 7 درجه با جهت واقعی قبله اختلاف دارد، که انصافاً خیلی خوب است.

نیز، در مدرسه جنوب غربی مسجد، قطعه سنگ ساده‌ای به شکل شاخص در محلّ معیّنی (در امتداد نصف النهار اصفهان) تعبیه شده، که شاخص وقت زَوال است؛ یعنی ظهر حقیقی اصفهان را در هر چهار فصل سال نشان می‌دهد.

6- طرّاحی حصار صحن نجف و تعیین وقت اذان ظهر با آن:

میرزا محمد تـُنکابُنی(ره) گوید: «معروف است که حصار صحن نجف از طرّاحی شیخ بهائی است و بنحوی قرار داده که حُجُراتی که در اطراف صحن واقع شده، مقابل کوکبی است که آن ستاره، مربّی علمی است از علوم... دیگر آنکه، در هرفصلی از فصول سال، چون آفتاب به زیر دیوار برسد، اوّل ظهر است». (قصص العلماء، چاپ علمی وفرهنگی، ص303).

7- طلسم کوه صفه برای حفاظت از اصفهان:

شرح آن در مقاله ای دیگر از روزنامه اصفهان زیبا (مورَّخ 29/8/92- ص9) به قلم آقای علی بشیری لمجیری؛ با عنوان «اصفهان نصف جهان» - توأم با شرح "مادّه تاریخ" پایتخت شدن اصفهان در 1006ق - آمده است.

8- طرّاحی و احداث منارجنبان:

طبق نظر اغلب کارشناسان، این دو مناره (به ارتفاع 17متر) در عهد صفویه (و توسط شیخ بهائی) به مقبره «عمو عبدالله کارلادانی» (فوت: 716ق) افزوده شده است. و بر خلاف ادّعاهای مطرح شده، هیچکس تاکنون نتوانسته مثل آن را بسازد و یا حتی آن را تعمیر کند! پس دانش آن نیز فقط در انحصار شیخ بهائی بوده است و کسی از راز آن آگاهی ندارد.

9و10- احداث شهر بازرگانی، صنعتی و پررونق نجف آباد، و طرح کاریز آن (قنات زرین کمر)، که یکی از بزرگترین قنات های ایران با انشعابات بزرگ و پرآب بوده است. رجوع شود به: «ویژه نامه روز اصفهان و کنگره بزرگداشت شیخ بهایی» (ضمیمه روزنامه اصفهان زیبا / اردیبهشت 89).

11- ابداع نان سنگک و حلوا ارده (شکری):

در "سالنمای کمیته ‌نانوایان تهران" (19اردیبهشت1326) و برخی کتب دیگر، جمعاً چنین آمده است:

«شاه عباس برای رفاه حال لشکریان خود که غالباً در سفر احتیاج به نان و خورش موقت و فوری داشتند و لازم بود به هر شهری میرسند بتوانند بقدر مصرف سربازان نان تهیه نمایند و غذایی باشد که خورش نان قرار دهند، درصدد چاره برآمد و حل این مشکل را از "شیخ بهایی" که از اجلّه‌ علما و دانشمندان ایران بود خواست. شیخ بهایی نیز با تفکر و تعمّق، تنور سنگکی برای پخت نان، و نیز ترکیب حلوا ارده (شکری) را ابداع نمود». و طبق نقلی دیگر: «در سال 1008ق که شیخ بهائی به همراه شاه عباس، به سوی مشهد، با پای پیاده راهی سفر شدند، شاه عباس از شیخ، روش تهیّه غذایی ساده، سبک و در عین حال مقوّی را خواست و او نیز این ابداع را کرد».

12- بالغ بر 94عنوان کتاب و رساله (رک: ریحانة الأدب، 3/312) (که متأسفانه اغلب تحریف شده اند)؛ گذشته از اشعار نغز و دلکش عربی و فارسی، که کمتر شاعر فارسی زبان، توانسته چنین زیبا شعر بسَراید. از باب نمونه، فقط به ذکر دو بیت از قطعه "گنج بادآورد" شیخ بهائی (حکایت گذر عمر انسان، و دل دردمند شیخ بهائی) بسنده میکنیم:

اى دریـــغ از گــنج بــادآورد ما!

اى دریـغ آن کو بفهـمــد درد ما!

دردهـــــا دارم به دل از روزگـار

محرمى کو تا کنم درد آشکـار؟!

در اینجا، به مناسبت «درد دل»، یادی کنیم از شاعر فقید معاصر، مرحوم قیصر امین پور، که این روزها سالگرد تولّد اوست. این گفتۀ او که در اینجا می آوریم، فقط گوشه ای کوچک از نابسامانی اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی و فرهنگی جامعۀ ما است...

- دوم اردیبهشت 1338:

تولد«قیصر امین پور»

شاعرخوزستانی معاصر

(فوت: 1386ش)

قطعۀ «تقسیم عادلانه»

- درنقد نظام کاری واقتصادی ایران:

من"کار" میکنم!

تو"احتکار" میکنی!

من"بار" میکنم!

تو"انبار" میکنی!

من"رنج" میبرم!

تو"گنج" میبری!

وفرقی بین من وتونیست!

من کار میکنم؛

تو خسته میشوی!

من خسته میشوم؛

تو برای استراحت به شمال میروی!

من بیمار میشوم!

تو برای معالجه به خارج میروی...

- بی بال پریدن،ص25

و بالاخره «درد دل» خودم:

و همین «تقسیم عادلانه» امثال بنده را وادار کرده تا بجهت داشتن «غم نان» ، مجبور باشیم کار اداری روتین - و نوعاً بی محتوا و تکراری - انجام بدهیم و هرگز فرصت مناسبی نداشته باشیم تا دست به قلم ببریم و ثمرات سالها تحقیق و پژوهش خود را - که با خون دل بدست آورده ایم - حتی در وبلاگ خود بنویسیم!! چون خسته هستیم... هشت ساعت کار اداری روتین و رباتیک از انسان چه باقی میگذارد؟!... چه وقتی برای ما باقی می ماند؟!... این است ثمرۀ «تقسیم عادلانه» و اختلاف طبقاتی شدیدی که بر جامعۀ ما حاکم است... جمعی غرق ناز و نعمت و لمیده در خانه یا لم داده بر صندلی نرم و کرسی گرم ریاست - که کمابیش لقب "محقق" و "پژوهشگر" نیز بخود بسته اند... و زیردستان خود را استثمار و استعمار می کنند تا از گرو "رنج" آنها به "گنج" شهرت برسند... و از "بار" نوشته ها و تحقیقات ایشان، کتابها... بنام خود چاپ کنند و "انبار" کنند... و مدام سفر زیارتی و سیاحتی بروند... و ما محکوم به نابودی و فراموشی در اعماق این لجنزار هستیم که یک فوتبالیست بی هویّت و بی ادب و هرزه و رذل نیز در این مملکت ماهانه میلیاردها دلار درآمد حرام از بیت المال بگیرد و آنوقت، شاهد باشیم که شاعر و ادیب دردمند و دلسوخته ای چون قیصر امین پور، از رنج و بیماری قلب و کلیه بسوزد و بمیرد، چون پول ندارد که بهنگام عمل جراحی کند یا خرج دارو و درمان کند... شاید چنین عاقبتی در انتظار امثال بنده هم باشد... که یک شب وقت خود را صرف نگارش این نوشتار کردم و فردا باید با همین خستگی ناشی از بیخوابی، هشت ساعت مثل یک آدم ماشینی (ربات) پشت میز اداره، کاری بیهوده و عاری از تحقیق علمی انجام بدهم... ((تـفو بر تو ای چرخ گردون! تـفو!...))

سید احمد سجادی - اصفهان - اردیبهشت1393ش

«تصویری از چهرۀ دردمند و متفکر شادروان قیصر امین پور»

شاعر معاصر خوزستانی ، مرحوم قیصر امین پور

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :