وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - جمعه ٩ فروردین ۱۳٩٢

فاطمیّه نوروز1392شمسی و رقاص بازی هنرپیشگان و مُطربی مجریان و ساز و آواز گوشخراش موسیقی صدا و سیمای ایران در این ایّام عزا و مصیبت اهل بیت پیامبر اکرم صلوات الله علیهم، ما را به یاد رقاص بازی و مطربی و ساز و آواز و موسیقی و سرود خوانی اهل "بعلبک لبنان" انداخت، که دچار نفرین حضرت امّ کلثوم (سلام الله علیها) شدند...

 فاطمیه نوروز 1392 شمسی و رقاص بازی صدا وسیمای ایران در ایام سوگواری و عزا

و باز هم در این میان، صد رحمت به برادران و خواهران ارامنه که همواره در جایجای تاریخ، نامشان در کنار عزاداری برای اهل بیت پیامبر(صلوات الله علیهم) بچشم میخورد...


تصویر صحنه ای از عزاداری خواهران ارامنه و زیارت خواندن ایشان برای امام حسین و حضرت ابوالفضل عباس - علیهما السلام

بدین شرح:

مرحوم "بدایع نگار" (میرزا محمد ابراهیم نوّاب تهرانی) (متوفای 1299ق) از نویسندگان فصیح و از ادیبان بلیغ و برجستۀ عهد محمدشاه و ناصرالدین شاه قاجار (رضوان الله علیهما) در کتاب مقتل گرانقدر فارسی خود که آن را برای مرحوم ناصرالدین شاه نوشته، در فصل "اهل بیت در مسیر شام"، هنگامی که حرکت کاروان اسیران کربلا از کوفه به شام (سوریه) را منزل به منزل گزارش نموده است، چنین می نویسد:

((... چون به "ارمینا" رسیدند و آن شهری معمور(آباد) بود (در مسیر مَوصِل عِراق؛ و از اسم آن پیداست که محلّ زندگی برادران ارامنه بوده)، عموم پیران و جوانان و زنان پرده ‏نشین بیرون دویدند و بر سر مبارک حسین(ع) بگریستند و بر پدر و جدّ او درود می ‏گفتند و بر کشندگان او لعن و نفرین می‏ کردند، و ایشان(سپاه ابن زیاد لعین) بدان جایگاه نتوانستند زیست! (یعنی نتوانستند بایستند!)...

(تا آنکه مینویسد) ...جانب بعلبک(لبنان) شدند. والی بعلبک بفرمود(دستور داد) تا ایشان را (یعنی سپاه ابن زیاد لعین را) بار دهند (یعنی پذیرایی کنند) و به اِعزاز و اِکرام، تلقی (یعنی استقبال و پیشواز) کنند. فوجی از مَخانیثِ شهر(جمع مِخناث: مطربان، آوازخوانان، و زن صفتان...) با آلات لهو و انواع مَعازِف (آلات موسیقی و ساز و آواز- جمع مِعزَفة) بیرون شدند و رایتها (پرچمها) برافراشتند و دُهُل(طبل) کوبیدن گرفتند (همان چیزهایی که امروز، در صدا و سیمای ما مورد استفاده و استقبال عموم است!!).

ام کلثوم فرمود: این شهر را چه گویند؟!

گفتند: بعلبک.

فرمود: "خدای تعالی، زَرع و حَرث (کشتزار) ایشان ببرد! و آبهای ایشان ناگوار کند! و ظالمان را بر ایشان دست دهد! و اگر همۀ دنیا به عدل و داد آکنده بُوَد، ایشان را جُز ظلم و بیداد نرسد!". (نفرینی که تاریخ، گواه تحقق یافتن آن در حقّ مردم لبنان بوده است).

چون از بعلبک کوچ کردند، شبانگاه به صومعه‏ راهبی (مسیحی) رسیدند...)).

(سپس داستان خریداری سر مبارک امام حسین(علیه السّلام) توسّط آن راهب مسیحی پاکدل و عزاداری او بر آن سر مبارک را نقل می کند، که مفصّل و معروف است...).

(فیض الدُّمُوع، بدایع نگار، نشر میراث مکتوب: 1374ش، صفحات 228 تا 233).

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :