وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱

باسمه تعالی و إلیه المُشتکی؛

هشدار به خوانندگان گرامی:

- تکذیب انتساب سیّد احمد سجّادی به فراترنالیسم یا حزب برادری (ردّ شایعه ای بی اساس که توسط بهائیت و شیخیه و هواداران ایشان شایع شده است) :

اینجانب به منظور ایجاد اتحاد دینی و معنوی بین جوانان سِدِه اصفهان، عنوان این وبلاگ را ابتدا "انجمن برادری پسران سده اصفهان" نهاده بودم؛ از آن سو، چون سالها پیش در جلد یازدهم دایرة المعارف تشیع (حرف عین)، مقاله ای در رابطه با "عقد اخوت" - یا همان سنت شیعه در برقراری "پیوند برادری" نوشته بودم، ناگهان اخیراً خبردار شدم که دشمنان و حسودان قدیم (که برخی نیز از مبلغین شیخیه و بهائیان هستند)، برای تخریب شخصیّت بنده، اینجانب را به گرایش فراترنالیسم - که در میان علویان ترکیه هوادارانی دارد - متهم ساخته اند!!

یعنی "تفکر ضدّ زن" را به من نسبت داده اند!

حال آنکه، در دوران ویراستاری در دایرة المعارف تشیع، خاطرات خوشی از خواهران گرامی که در آن دفتر و مجموعه، کار میکردند، یا نویسندگی و ویراستاری می نمودند، دارم. اکنون هرچند دیگر هیچکدام آنجا نیستند؛ ولی در اینجا، بنده تقدیر خود را خطاب به ایشان، با ذکر نامشان، نثار میکنم:

1) خود مرحومه خانم فهیمه محبّی، که کارفرمای اینجانب بودند؛ روحشان شاد که چون مادری پر مهر و دلسوز بودند.

2) نوۀ گرامی خانم محبی، سرکار خانم صنم نظامی تفرشی (مسؤول اجرایی و صفحه آرایی) نیز بسیار محترم، منطقی، قدرشناس و کاردان بودند.

3) سرکار خانم آزاده عباسی، بانویی اهل اندیشه، که از ویراستاران، نویسندگان و مسؤول تنظیم مقالات و مدخل ها بودند و با وجود آنکه رشتۀ دانشگاهی ایشان فلسفه بود، رفتار بسیار خوبی با من (مخالف فلسفه) داشتند و هرگز برخوردی که سبب آزردگی خاطر باشد از ایشان ندیدم؛ بلکه یک بار، بجهت اشتباهی کاری که از خودم رخ داد، شرمندۀ ایشان شدم و از ایشان (جهت آن سوء تفاهم) پوزش خواستم. ایشان هم با بزرگواری تمام پذیرفت.

4) سرکار خانم معصومه یزدان پناه، که به ترجمه انگلیسی قرآن (زیر نظر آقای خرمشاهی) مشغول بودند، و گاهی مقالاتی هم می نوشتند، که بانویی دیندار، با انصاف، دلسوز و محترم بودند.

5) سرکار خانم خدیجه بوترابی، که بازهم بانویی دیندار و متعهّد بودند، و نسبت به درج برخی مقالات انحرافی تحمیل شده به دایرة المعارف، انتقاد داشتند...

6و7) سرکار خانم مریم قاسمی و سرکار خانم فاطمه کاظمی (حروفچین و تایپیست) نیز بسیار زحمتکش بودند و همیشه من شرمندۀ ایشان بودم که سنگینی بار تصحیح اِعراب گذاری و اغلاط چاپی و ویرایش متن تایپی، بر دوش این دو بانو بود. و خواهران دیگر، که مجال یاد کردن از ایشان در اینجا نیست؛ ولی مقالات خوبی می نوشتند و متعهّد به ارزشهای دینی و فرهنگی بودند؛ همانند سرکار خانم جمیله هاشمی و سرکار خانم نرگس ظلی و سرکار خانم محبوبه مؤذن و... که درج نام همگی ایشان در این مجال نمی گنجد.

مخالفت بنده با فمینیسم، یک مخالفت اعتقادی است؛ ولی این بدان معنی نیست که معتقد به مکتب فراترنالیسم (ضدّ زن) باشم. مخالفت با زن فاسد و بی دینی، چون قرّة العین ملعونه، چه ربطی به مخالفت با جنس زن (که مظهر مهربانی پروردگار است) دارد؟! بنده معتقدم که ما در جامعه، بسیاری از دختران بهتر از پسران و بسیاری از زنان بهتر از مردان داریم. چنانکه اینجانب خودم، دو مقاله (با ترجمه خود بنده، به چند زبان)، یکی پیرامون "زنان و دختران فرشته صفت" (دخترانی که به فرمودۀ امام هادی(ع) بهتر از پسران هستند)، و دیگری پیرامون تبلیغ برای "ازدواج آسان اسلامی" و ترویج آن داشته ام؛ خود بنگرید و بخوانید:
http://shahab-hedayat.persianblog.ir/post/32
http://shahab-hedayat.persianblog.ir/post/34

پس این اتهام (به ضدّ زن بودن سجادی و فراترنالیست بودن من) از کجا آب می خورَد؟!

البته روشن بود که پس از چند تهدید تلفنی ناشناس که در دوران ویراستاری این مجموعه از سوی هواداران و مبلغان ناشناخته فرقه های گمراه و استعماری شیخیه، بابیه، بهائیه و صوفیه، مبنی بر تهدید حیثیتی و آبرویی علیه اینجانب به عمل آمد، بالاخره روزی، این تهدیدها اینگونه جامۀ عمل بپوشند. این افراد ناشناخته که هیچگاه خود را معرفی نمیکردند و فقط زبان فحش و ناسزا و ارعاب و تهدید به از دست دادن شغل و آبرو و حیثیت را تلفنی نثار من میکردند و عموماً از تلفن عمومی تماس میگرفتند تا توسط پلیس قابل تعقیب نباشند، از این عصبانی بودند که چرا یک نفر (مثل سید احمد سجادی) مانع چاپ آزادانۀ مقالات مربوط به سران فرقه های استعماری ایشان میشود. چرا سجادی مزاحم انتشار مقالاتی تبلیغی دربارۀ "قرّة العین" (زن هرزه و بدکارۀ بابی مذهب) یا چند درویش فرقۀ اُوَیسی به نام "عنقا" و "عنقای طالقانی" (با آن اشعار کفرآمیز پر از غلوّ، از "صادق عنقا = شاه مقصودعلیشاه!!" که عین اعتقادات فرقۀ ضالّۀ علیّ اللّهی ها است) می شود؟! و البته، با وجود مخالفت بنده و مرحوم دکتر صدر حاج سیّد جوادی، بازهم چاپ و انتشار این چند مقاله، به مرحومه خانم محبّی تحمیل شد (رک: جلد11ص505تا507 - و: جلد13ص108تا111) و نه بنده و نه جناب دکتر صدر، زورمان نرسید که مانع چاپ این چند مقاله شویم!...

در مقابل، بنده نیز برخی دوستان و همکاران را به نگارش مقالاتی در نقد بهائیت و صوفیّه ترغیب کردم؛ که اوج جریان تهدیدهای تلفنی افراد ناشناخته به بنده، در جریان پیشنهاد نگارش دو مقاله به دوستان و همکاران جوان خودم بود، که با دو عنوان در جلد 14 به چاپ رسید و خشم بهائیان و صوفیان را برانگیخت: یکی مقالۀ "کشف الحِیَل" مرحوم عبدالحسین آیتی (متخلّص به آواره) در افشای مفاسد ناگفتۀ بهائیان، و دیگری مقالۀ "کوی صوفیان" (گزارش کتابی با همین عنوان از مرحوم سیّد تقی واحدی = صالحعلیشاه تائب، که از تصوّف و درویش گری توبه کرده بود، در افشای مفاسد ناگفتۀ صوفیه).

تا اینکه تهدیدکنندگان تلفنی ناشناس(!) بالاخره از روی انتقام، به مصداق "الغریقُ یَتشبَّثُ بکلِّ حشیشٍ" (غریق به هر خاشاکی چنگ می اندازد) چند مدخل مورد نگارش یا ویرایش اینجانب را در دایرة المعارف تشیع، دستاویز خود قرار داده و با وسوسۀ برخی افراد زودباور، ایشان را به نقد آن مداخل وا‌داشتند و برای من هم مرتب ایمیل ناشناس می فرستادند که چرا جواب فلانی را نمی دهید؟! و بنده در جواب می نوشتم: حاجتی به پاسخ نیست. آن نقدها علمی و مؤدبانه نیست که من وقت خود را صرف جواب دادن به آنها کنم. گذر زمان همه چیز را به تدریج روشن خواهد کرد... (که خوشبختانه به لطف خدا و اهل بیت پیامبر(ص) و به مرور زمان، امروز شاهدیم که با برملا شدن برخی نسخه ها و چاپ شدن برخی کتابها و انتشار جزئی یا کلّی برخی از آن آثار گزارش شده، توسط افرادی دیگر، آن نقدهای احساسی و بی پایه نیز یکی پس از دیگری، خنثی و بی اعتبار می شوند).

لیکن، متأسفانه در پی اقدامات این عناصر نفوذی و تحت تأثیر وسوسۀ ایشان، دبیرخانه دایرة المعارف تشیع نیز ناآگاهانه (و خدا می داند؛ شاید هم آگاهانه؟) آلت دست این افراد شد و نسبت ناروای "نقض امانت در ویراستاری" را به اینجانب بست!! (البته، میان پرانتز عرض کنم که دشمنی شیخیه و متشرّعه سابقۀ تاریخی دارد؛ چنانکه صاحِب قِصص العلماء، مرحوم میرزا محمد تُنکابُنی، ذیل احوال استادش مرحوم سید ابراهیم قزوینی - صاحب ضوابط - ضمن تعریف داستان فحّاشی یکی از شیخیه به آن بزرگوار، مینویسد: «... و میان شیخیه و متشرّعه (پیروان فقهاء)، همیشه مُنافرت (نفرت دوجانبه) و مُباعَدَت (دوری گزیدن) و مُشاقــَّـه (شِقاق و ضدّیّت با هم) بوده...» پس حقیر (سید احمد سجادی) نیز از این فحاشی ها و افتراء ها ایمن نیستم!)

متأسفانه باید گفت که دبیرخانه، تحت تأثیر وساوس افراد تفرقه افکن (دو بهم زن = دشمنان در لباس دوست!) قرار گرفت که هدف اصلیشان فروپاشی دایرة المعارف تشیّع بود و همین افراد، بارها خود من و دوستانم را نیز به پیگیری حقوق مالی ادا نشده و مطالبۀ آن از دبیرخانۀ دایرة المعارف تشیع، وسوسه کرده بودند؛ ولی ما با فراست دریافتیم که هدف این افراد جز ایجاد درگیری و نزاع بین ما و دبیرخانه - و در نتیجه از هم پاشیدن این مجموعۀ ارزشمند شیعی - نبوده و نیست. آنگاه چون دریافتند که نمیتوانند بنده و دوستانم را علیه دبیرخانه بشورانند، بنحو معکوس عمل کرده و از طریق القاء شبهه در اذهان دبیرخانه، ایشان را علیه ما شوراندند. بعلاوه، با نفوذ در این مجموعه، جوّ کاری و شغلی را بنحوی مهندسی و طرّاحی کردند، که من خود، و با اختیار خودم، نتوانم دیگر آنجا فعّالیّتی داشته باشم و مجبور به استعفا شوم. متأسّفم که دبیرخانۀ دایرة المعارف تشیّع، تحت تأثیر این دسایس تفرقه افکنانه (دو بهم زنانه) واقع شد. خیلی حیف شد...

پس اگر بنده در منقولات و اسناد مقاله ای در دایرة المعارف تشیع، از لفظ ظاهری "فراترنالیسم" استفاده کرده ام، هیچ دلیل نمیشود که مرام این گروه یا جمعیّت را پذیرفته و یا به آن معتقد یا عامل باشم!! لذا بدین وسیله، صریحاً هرگونه گرایش عقیدتی یا عملی خود به حزب مذکور را تکذیب می کنم. بلکه فقط و فقط، جنبۀ مثبت فراترنالیسم که همان مبارزه با فِمینیسم (زن گرایی و آزادی زنان) است، مورد نظر بنده بوده؛ چنانکه اگر بعضی حضرات مراجع تقلید عِظام نیز پشتیبانی یا تأییدی از جنبش مذهبی فراترنالیسم (برادری دینی و اخلاقی و اسلامی) در ترکیه بعمل آورده بوده اند، یقیناً از همین منظر و زاویه (مبارزه با فساد و زن بارگی = فمینیسم) بوده و نه در ابراز حمایت از تمامی عقاید و اعمال و افکار علویان ترکیه - که دارای انحرافاتی در عقیده و برخی اعمال و بدعت سازی ها نیز میباشند، که نزد فقهای عظام شیعۀ اِثناعشری - اَدامَ اللهُ ظِلالـَهُم - یقیناً مردود است.

ضمناً شخص یا اشخاص مغرض مزبور، اقدام به "هک کردن" ایمیل بنده نیز کرده و جهت تخریب شخصیت اینجانب، مطالبی را به دلخواه خود، به سایت های پر بیننده ارسال داشته اند؛ که همین جا صراحتاً اعلام میدارم که هیچکدام از آن نوشته های جعلی و مجعولات مغرضانه، از این جانب نیستند، حتی اگر نام یا آدرس ایمیل بنده صراحتاً در ذیل آنها نوشته شده باشد.

و اما فراموش نشود که "نقل قول" بنده در "دایرة المعارف تشیع" آن طور که برخی با کمال بی انصافی "نقض امانت" خوانده اند، نبوده؛ و آقایان فانی و خرمشاهی، که مکرّر، صفحات را قبل از چاپ آخر هر جلد، با نهایت وسواس، سطر به سطر، بازبینی می کردند، یقیناً این منقولات را دیده اند؛ و بنابراین، عملاً توأم با رضایت و اجازۀ ایشان بوده است.

وانگهی، نقل قول، دلیل بر پذیرش مطلق منقول نیست؛ هدف من این بوده که هیچ اثری از آثار شیعه - حتی اگر ضعیف و یا مجعول باشد - از قلم نیافتد. چنانکه مرحوم علامه مجلسی - اعلی الله مقامَه - در جمع آوری بحارالانوار چنین کرد. دهخدا نیز مثلاً در مدخل "دوال پا" (جن افسانه ای که پاهایش را مثل دوال یا تسمه دور کمر انسان می بندد و آنقدر او را می دواند تا بمیرد...) توضیح این خرافه را نقل کرده؛ ولی دلیل نمیشود که به آن اعتقاد داشته باشد. نیز از مرحوم آقا بزرگ طهرانی پرسیدند: "چرا شما آثار کسروی لعین را نیز در الذریعه آورده اید؟!" فرمود:"این دلیل نمی شود که من هوادار آن ملعون یا همعقیده با او باشم!! من وظیفه داشتم دایرة المعارفی پیرامون آثار شیعه ارائه بدهم و آن ملعون نیز این کتب را بر طبق مذهب شیعه نوشته بود ولی بعداً منحرف شد".

پس، نگارش مقاله ای در وصف یک اثر - هرچند به اعتقاد برخی، موهوم و مجعول یا ضعیف باشد - دلیل نمی شود که بنده آن اثر یا کتاب ویا نویسندۀ آن را تأیید کرده و یا برای او یا کتابش تبلیغ می کنم و یا او را قبول دارم و مرید او هستم!

ما وظیفه داشتیم که در "دایرة المعارف تشیع" هرآنچه از فرقه ها، کتب، احزاب مذهبی، سلسله ها، حوادث و وقایع تاریخی،و دیگر آثار و جریانات حائز اهمّیّت در تاریخ و جغرافیای تشیّع در دسترس است - و لو در کتب ضعیفه و غیر معتبره - را جمع آوری کنیم و به خواننده ارائه دهیم؛ حتی رجال و سران و علماء برخی فرقه های افراطی همچون زیدیّه و اسماعیلیّه و علویان و... - که در کفر و نجاست بسیاری از ایشان هیچ شبهه ای نداریم - در این دایرة المعارف معرفی شده اند. و آثار ضعیف و یا حتی جعلی ایشان نیز در قالب "کتابشناسی" معرّفی شده است. چون وظیفۀ ما این بوده که ایشان و هر اثر منتسب به ایشان را در قالب یک دایرة المعارف بشناسانیم و حتی المقدور کوچکترین چیزی را از قلم نیانداخته باشیم.

نیز، در بسیاری از موارد، نقل قول بنده یا دوستان، از همان مطالبی بوده که در بسیاری از سایت های معتبر، بطور وسیعی پخش و منتشر شده و در دسترس عموم هستند. مگر آنکه بنده قدرتی فرا-بشری و فرا-رایانه ای داشته باشم که بتوانم همۀ آن مطالب را جعل، و همۀ رؤسا و مدیران سایتها و وبلاگهای مزبور را وادار و مجبور به ثبت و انتشار آنها کرده باشم!!

در پایان، این حقیر در سراسر زندگی فقط خدا را داشته و دارم... پس لعنت خدا و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و لعنت ائمّۀ اطهار (علیهم السلام) بر کسی یا کسانی که چنین اعتقاداتی و یا چنان گرایشی را به اینجانب نسبت بدهند...

تذکر مهم:
به اطلاع عموم می رسانم که: اینجانب سید احمد سجادی، غیر از جناب حجت الاسلام و المسلمین سید احمد سجادی (ریاست محترم مرکز تحقیقات رایانه ای اصفهان) و غیر از آقای سید احمد سجادی (دارای مدال افتخار، در مسابقات المپیاد) هستم؛ لطفاً کسی مزاحم این افراد نشود و در اینجا از هردوی ایشان رسماً عذرخواهی می کنم که تشابه و اتحاد اسمی میان ما سبب رنجیدگی و آزار دیدن ایشان نیز شد. خداوند مرا ببخشد اگر سبب آزردگی و رنجش ایشان شده باشم.

امروز پس از مدتها احساس شادی میکنم از اینکه شاهد هستم یکی از نسخ خطی معرفی شده در جلد یازدهم دایره المعارف تشیع (تحت عنوان مقاله "علی نامه") که به اصرار اینجانب (سید احمد سجادی) اضافه شد و به چاپ رسید و بخاطر آن هم متهم به "نقض امانت در ویراستاری" شدم، به دست مخالفین خودم چاپ و منتشر می شود. ذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّـهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّـهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (حدید/21).

والسلام علی من اتبع الهدی

لطفاً لینک زیر را هم بخوانید:

پاسخ ادبی به نقدهای غیرمؤدبانه به دایرة المعارف تشیع


سیّد احمد سجادی

(ویراستار سابق و مُستعفی دایرة المعارف تشیّع)

6 مهرماه 1390 ش

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :