وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩۱

گرمابه شیخ بهائی(ره)


حمّامی معروف در اصفهان که توسط شیخ بهائی رَحمة اللّهِ علیه (م1030ق) در1025ق و در عهد شاه عباس، طراحی و ساخته شده است.


سعید نفیسی در مورد این گرمابه چنین مینویسد: دیگر از کارهای شگفتی که به شیخ نسبت می دهند، ساختمان گُلْخَن (آتشخانه) گرمابه ای است که هنوز در اصفهان از آن زمان مانده است و به «حمام شیخ بهائی» یا «حمام شیخ»  معروف است و آن حمام میان مسجد جامع و هارونیّه در بازار کهنه، نزدیک بُقعۀ معروف به «درب امام» واقع است.
مردم اصفهان از دیرباز همواره عقیده داشته اند که گُلْخَن آن گرمابه را شیخ بهائی چنان ساخته بوده که با شمعی گرم می شد و در زیر پاتیل گُلْخَن، فضای تهی تعبیه کرده و شمعی افروخته در میان آن گذاشته و آن فضا را بسته بود و شمع تا مدّتهای مدید همچنان می سوخت و آب حمام بدان وسیله گرم می شد و خود شیخ گفته بود که اگر روزی آن فضا را بشکافند، شمع خاموش شود و گُلْخَن از کار بیفتد، و چون پس از مدّتی به تعمیر گرمابه پرداختند(احتمالاً توسّط انگلیسی ها) و آن محّوطه را شکافتند، فوراً این شمع خاموش شد و دیگر از آن پس نتوانستند آن را روشن بسازند...
سعید نفیسی ادامه می دهد: ظاهراً این حمام همان است که در زمان شارْدَن Chardin (سیّاح فرانسوی معروف، م1713م) نیز بوده و پیش از آن بدان اشاره رفت... شاردن در سفرنامۀ خود- ص 166- در وصف شهر اصفهان و محلۀ دَردَشت گوید: در آن محلّه کوچه ای است بنام شیخ بهاء الدّین محمّد، که درآنجا خانه داشته است. در این کوچه دو گرمابه است؛ یکی بزرگتر است که آن را "حمّام شیخ" می نامند...) ( مقدمۀ دیوان شیخ بهائی، سعید نفیسی،52).
 

 

درب این گرمابه از جنس آهن می باشد که روی همان آهن، اسم شیخ نوشته شده و بالای این درب ورودی، یک کاشی کاری وجود دارد که روی آن نام مرحوم شیخ بهائی و بعد از آن شعر زیر نیز نوشته شده است:


چون یکی از درون بُرون آید


"صِحّت و عافیت" بُوَد تاریخ


محاسبۀ ابجدی: ص (90) + ح (8) + ت (400) + و (6) + ع (70) + ا (1) + ف (80) + ی (10) + ت (400) =1065؛ که در مصراع اول گفته شده که باید عدد ابجدی کلمۀ «یکی» (10+20+10=40) از «درونِ» جمع ابجدی عبارت «صحّت و عافیت» (1065) «بیرون آید» (یعنی کم شود) که حاصل آن (1025ق) سال طراحی و ساخت این گرمابه است؛ ولی متأسّفانه برخی افراد ناوارد (که در صدا و سیما نیز سخنان ایشان منتشر شد!)، به مُعَمّای این شعر پی نبرده، فقط عبارت مصراع دوّم را تاریخ بنا دانسته و گمان کرده اند که این بنا پس از وفات شیخ بهائی (1030ق) ساخته شده و لذا به او ارتباطی نداشته است! حال آنکه ثابت کردیم که این بنا در1025ق یعنی 5 سال قبل از وفات شیخ و توسّط خود او طرّاحی و احداث شده است.
این حمّام دارای دو پنجره نیز می باشد؛ یک پنجره از جنس آهن و یک پنجره از جنس سنگ، که دوّمی در حال خراب شدن است. در وسط این گرمابه یک سنگاب یا حوض کاسه ای شکل سنگی وجود دارد. در حال حاضر(سال1389ش) این گرمابه در حال تعمیر می باشد. متأسّفانه این تعمیرات، دیرتر از وقت لازم آن، در حال اجرا هستند؛ زیرا سالها است که این گرمابه به صورت خرابه ای در آمده است...
نظرات مطرح شده دربارۀ شمع این گرمابه:
1) گفته شده که شعلۀ شمع این گرمابه از گاز موجود در مستراح های اطرافش (گاز مِتان) روشن می مانده است!! ولی این نظریه درست نمی باشد، چون اگر این گرمابه از گاز مستراح روشن میماند، پس باید دیگران نیز اکنون توان روشن کردن آن را داشتند!
2) گفته شده که شمع این گرمابه از سوخت نیروی اتمی استفاده می کرده است! و این نظریه اگر چه اعتبار علمی بیشتری نسبت به نظریۀ قبلی دارد، ولی این نیز به اثبات نرسیده است؛
3) نیز برخی گمان کرده اند که سوخت شمع، از دُکّان عَصّاری (= روغن گیری) مجاور آن بوده!! و معلوم است که این نیز سخنی بی پایه و سست است. زیرا هیچ شاهدی در بنای حمّام، بر این مدّعا به چشم نمیخورد و نیز، سوخت حمّام باید خیلی بیشتر و قوی تر از چیزی چون روغن عصّاری باشد!
خلاصه، به جرأت می توان گفت که هیچ کس از راز شمع همیشه روشن این گرمابه- که آن را خاموش کردند و دیگر کسی نتوانست آن را روشن سازد- جز خود شیخ بهائی، خبر نداشته و ندارد و تمامی ادّعاهای کنونی در این رابطه، توهّمی بیش نبوده و نیست!


منبع: دایرة المعارف تشیع، ج14، ص322و323
- نویسندگان مقاله: سیّد احمد سجّادی و علی بشیری لمجیری.



وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :