وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩۱

“ Forbidding Language Institutes ! ”

((دعوت به تحریم عمومی آموزشگاه های زبان،

به استثناء آنها که مانند "کانون زبان ایران"

در چارچوب شرع و قانون، عمل می کنند))

*************

“We hate ‘Interchange’ &Top Notch

& " Four Corners" & suchlike...!

They have given us the creeps to death

 & we have really had enough of them!

We don’t want to put up with their

nonsense anymore!”,

we shout !

یعنی: ما فریاد می زنیم که:

"ما از اینترچنج، تاپناچ، فورکُرنِرز، وامثال آن متنفریم!

این گونه کتابها به نحوی مرگبار (شدیداً) ما را

ازخود متنفر ساخته اند! ما واقعاً تحمّل آنها

را نداریم! ودیگر، بیش از این نمی خواهیم

کـه مزخرفات این کتاب ها را تحمّل کنیم!".

********************

آموزش زبان انگلیسی؛

یا آموزش فرهنگ انگلیسی؟!

English language teaching;

or England’s culture training?!!

سالهاست که نه تنها در تهران، بلکه در دیگر شهرهای ایران ما، از جمله اصفهان و توابع آن، حتی در برخی روستاهای اطراف که بتازگی "عقدۀ زبان آموزی" گشوده شده و مراکز آموزشی و مدارس به تعلیم زبان آموزان خردسال، نوجوان، جوان و بزرگسال می پردازند، شاهد این واقعیّت تلخ و اسف بار هستیم که در قالب و چارچوب آموزش زبان، کتابهای فاسد و آلوده ای – خصوصاً “اینترچنج” و “تاپ ناچ” Interchange & Topnotch – مورد تدریس قرار گرفته و بعنوان کتاب درسی و آموزشی تا آنجا مورد تأکید قرار می گیرد که حتی خبر رسیده برخی افراد ناآگاه، دوره های آموزشی زبان انگلیسی را بعضاً در مساجد و حسینیّه ها نیز برگزار کرده واین دوکتاب فاسد یا امثال آندو را کتاب آموزشی خود قرار داده اند!

در بررسی انجام شده، عیناً مشاهده می شود که آموزشگاه هایی همچون آموزشگاه زبان گویش، پویش، پژوهش، کاوش، صدر و... دانش آموزان را اجبار می کنند که متون "ریدینگ" ها (readings) ویا "کانورسِیشِن"(مکالمه) ها (conversations) را دقیق، مو به مو، خطّ به خطّ و کلمه به کلمه حفظ کنند – درست مانند آن زمان که سوره های مبارکه قرآن کریم و یا لا اقلّ، اشعار آموزنده و اخلاقی شعرائی چون سعدی را حفظ می کردند!! – و حتی اگر یک کلمه یا یک جمله یا عبارت "اینترچنج" یا “تاپ ناچ” را جابجا بگوید، نمره منفی به او تعلق می گیرد و یا مورد اعتراض معلّم یا همشاگردیان واقع میشود!! حال، خواه، این "ریدینگ" یا "کانورسِیشِن" در مورد یک ورزشکار یا فوتبالیست شرابخوار، فاسد، زن باره و هرزه باشد، و خواه در مورد یک زن همجنس باز، یا یک فاحشه هنرپیشه و یا یک مُطرب رقاص که در مجالس dancing (دانسینگ= رقص) و یا فیلم ها و سریال های مبتذل، بعنوان ستاره سینما یا تئاتر شناخته شده باشد!!

هدف این است که کودک و نوجوان غافل و بی خبر ایرانی، به جای قرآن کریم و احادیث شریفه، و یا لا اقلّ اشعار حکیمانه و پندآمیز سعدی و ابن یمین و... که انسان ساز، پرنکته و ارزشمند هستند، مشغول و سرگرم کتابهای پوچی چون "اینترچنج" یا “تاپ ناچ” شود؛ و بجای حفظ و ازبرکردن آن همه معارف متعالی و گرانقدر، خاطرات یا داستان زندگی سراسر آلودۀ یک شرابخوار، دخترباز، زن باز، همجنس باز، بدکاره یا فاحشه را – به بهانۀ فراگیری زبان انگلیسی – در آموزشگاه های ما از بر کرده و طوطی وارانه از حفظ بگوید یا از آن گزارش یا "ریپورت"(report) تهیّه کرده و ارائه دهد!! یا اینکه در مقام مکالمه و گفتگو (conversation)، به بهانۀ تقویت نطق و بیان یا "اسپیکینگ" (speaking) هریک از این خردسالان یا نوجوانان بی خبر ما، در همان کلاس، نقش یکی از دو طرف گفتگو (dialogue) را ایفا کرده و میمون وارانه، حتی لحن خود را مانند آن دو نفر کنند، تا بلکه لحن و قِرائت و آوا یا "اینتِنِیشِن" (intonation) آنها نیز مانند آن دو هرزۀ ولگرد (دوست پسر و دوست دختر) بشود- که عنوان همکلاسی، یا "کلاس مِیت" (classmate)، و یا هم اطاقی، یا "روم مِیت" (roommate) را کتاب به آنها داده است!- و این افتخار و غرور کاذب را داشته باشند که بتوانند - مانند همان میمونها - اداء و اطوار یک امریکایی یا انگلیسی را – حتی در طرز صحبت و لحن و قیافه- تقلید کنند!!

اینها گذشته از فیلم ها یا کارتونهای زیرنویس دار (subtitled)(سابتایتلد) – به اصطلاح "آموزشی" (educational) (اِجوکِیشِنل) و "تقویتی" (remedial) (ریمیدیـِل) و کمک درسی (tutoring films or movies)(تِیُوتِرینگ) - است که در کلاسهای آموزشگاه های زبان، نمایش داده میشوند، به بهانۀ تقویت مهارت شنیداری یا "لیسِنینگ" (listening)! و سراپای این فیلم ها یا کارتون ها، دارای مسائل انحرافی ضدّاخلاقی، توحّش، درگیری، زد و خورد (مانند حیوانات به جان هم افتادن!)، آدمکشی، جنایت، جنگ، خونریزی، تبهکاری، شهوت پرستی، فِمینیسم/ فِمینیزم (feminism) (زن پرستی، دختربازی، آزادی و هرزگی و بی بند و باری زن)، و مانند حیوانات "راز بقا" برای اِرضاء غرایز حیوانی و شهوانی، با هم در ستیز و جدال و رقابت بودن (تنازع برای بقا!) و صحنه های گذرای نیمه سکسی و... است! حتی بارها مشاهده شده یا بگوش رسیده که می گویند: "فلانی استاد خوبی است؛ خودش هم هنگام درس دادن در کلاس میرقصد و بچه ها را می خنداند، تا زبان را بهتر بفهمند!!" و غیر اینها از رفتارهای افراد هرزه و فرومایه، و گفتارهای زشت و زننده...

تمامی این آب و خاک، گِل باشد بر سر ما ایرانیان مسلمان نما! که غافلیم فرزندان خود را چگونه به اجانب و بیگانگان وابسته و سرسپرده میکنیم! در این روزگار، که بانگ اسلام گرایی بسیاری از دانشمندان بزرگ دنیا، لرزه بر اندام "بی دینان جهان" انداخته، ای کاش کودکان، نوجوانان و جوانان ما حرکت معکوس و سیر قهقرایی نکرده و"غرب زده" و "غرب گرا" نمی شدند!! ایکاش آموزشگاه های زبان ما یادآور همان "کافِرستان" یا "کفرستان" نبود!! و ایکاش، واقعاً "آموزشگاه زبان های غربی" بودند و نه "آموزشگاه فرهنگ غربیان"!! آری؛ دین و میهن ما – اسلام و ایران – در حکم پدر و مادر ما هستند؛ و چقدر پست و تیره روان هستیم اگر که پدر و مادر خود را به بیگانه و اجنبی بفروشیم!! واگر کینه از مهر پدر و مادر در دل داشته باشیم!! چقدر بی غیرت شدیم که میهن ما – مادر ما – ایران، با دستهای ناپاک اجانب، اینگونه بَزَک و آرایش شد و سپس اینگونه مورد تجاوز فرهنگی پی در پی قرار گرفت!! و ما، در این میان، فقط تماشاچی بودیم و ناظر تجاوز؛ و هنوز هم تماشاچی و ناظر این صحنۀ دَهشت بار هستیم!! پس حق داریم در حقّ خودمان اینگونه دعا کنیم که: تمامی آب وخاک ایران، گِل باشد بر سر ما ایرانیان غافل!!...

- و در این مقام، یادی می کنیم از دانشمند بزرگ و فیزیکدان معروف انگلیسی، "آیزک (اسحاق) نیوتون" Isaac Newton که علم و دین، و دانش و اخلاق انسانی را همیشه توأم با هم داشت و مکمّل هم می دانست. یاد آن زمان به خیر، که گفته های این بزرگمردان برای زبان آموزان ما ارزش داشت و به جای "اینترچنج" یا “تاپ ناچ” سعی می کردند گفته های چنین دانشمندان شرافتمندی را حفظ کنند و در کلاس، از بر بگویند.

آری؛ نیوتن چنین می گوید:

“Education and piety are the root and the source

of all magnificence and all knowledge”,

said “Sir Isaac Newton”.

یعنی: "تربیت و دینداری، ریشه و سرچشمۀ

همگی بزرگی ها و همگی دانش ها هستند".

(سخنان Speeches، ش12).

- و چرا یادی نکنیم از افتخار اصفهان خودمان و بلکه افتخار ایران خودمان، مرحوم شیخ بهاء الدّین عامِلی (شیخ بهائی) که در منظومه یا مثنوی "نان و حلوا" خِطاب بما گوید:

... دل، چو فارغ شد ز فکر کِردِگار

"سنگ اِستِنجای" شیطانش شمار(1)

واین علوم و این خیالات و صُوَر (2)

فضلۀ شیطان بُوَد بر آن حَجَر!! (3)

شرم بادت زانکه داری–ای دَغل!(4)

سنگ استنجای شیطان در بغل!!(5)

لوح دل از فضلۀ شیطان بشوی!

ای مُدرّس! درس دینی هم بگوی!

سینۀ خود را برو صد چاک کن!

دل از این آلودگی ها پاک کن!

... جمله سعیَت بهر دنیای دَنیست! (6)

بهرعُقبیٰ(7) می ندانی(8) سعی چیست!

از پی آن(9) می دَوی از جان و دل!

وز پی این(10)مانده ای چون خر بگِل!!

در ره آن(9) موشکافی ای شقیّ!(11)

در ره این(10) کُند فهم و احمقی!!

*توضیحات: 1- سنگ اِستِنجاء: سنگی که در مسافرت و نبود آب، مخرج غائِط (مدفوع) را با آن تمیز کنند! 2- صُوَر: جمع صورت، بمعنی علوم خیالی (مثل همین زبان های خارجی که ما به دانستن آن افتخار می کنیم!!). 3- فضله: مدفوع؛ حَجَر: سنگ. 4- دَغل: تبهکار، حقه باز، شیّاد، هرزه و بدکردار؛ معادل آن در انگلیسی: reprobate (رِپرِبـِیت-اسم است). 5- یعنی: این کتابها (مثل اینترچنج و تاپ ناچ و کتب زبان در این زمان و کتب فلاسفه در آن زمان) به سان همان سنگ استنجای شیطان هستند که همیشه آنها را در زیر بغل خود، حمل میکنیم؛ یا اینکه قلب ما - که در بغل و سینۀ ما جای دارد و همیشه همراه ماست - خود، سنگ استنجای ما تحت شیطان شده و به آن کتابها نیازی نیست!! 6- دَنِیّ: دون، پَست و فرومایه، متضادّ علیّ. 7- عُقبیٰ: سرای آخِرَت، جهان دیگر، که در عَقِب این جهان آید. 8- می ندانی: نمی دانی! 9- "آن" اشاره به "دنیا" دارد، چون اوّل ذکر شده، لذا دورتر (اَبعَد) است. 10- "این" اشاره به "آخِرَت و عُقبیٰ" دارد، که دوّم آمده، و نزدیکتر (اقرب) است. 11- شقیّ: بدبخت، پست فطرت، فرومایه.

- نیز در منظومه یا مثنوی دیگر خود، "شیر وشکر"، باز خِطاب به کسانی که آن زمان سرگرم فلسفه یونان (و این زمان سرگرم تحصیل یا زبان، به سبک غرب گرایان ودلخوش به مدرک بین المللی و لقب استاد، پروفسور، دکتر و... هستند) گوید:

ای مانده ز مقصد اصلی دور!!

آکنده دِماغ(1)از باد"غرور"!!

...در قبر بوقت سؤال و جواب،

نفعی ندهد به تو این"القاب"!!

...ای کرده به "علم مَجازی" خوی!

نشنیده ز "علم حقیقی" بوی!!

... تا کی به هزار شَعَف(2) لیسی -

ته ماندۀ کاسۀ "ابلیسی" ؟!

...علمی که"مُجادَله" را سبب است،

نورش ز چراغ " ابو لهب " است!!

...علمی که مسائل او این است،

بی شبهه، فریب شیاطین است!

تا چند ، دو اسبه پیَش تازی ؟!

تا چند ، به مطالعه اش نازی؟!

...خودگو! تاچند، چو"خرمگسان"

نازی به سر "فضَلات کسان"؟؟!!

... تاچند ز غایَتِ بی دینی(3)

خشت کتبش، بر هم چینی؟!!

اندر پی آن "کتب" افتادی !!

پشتت به"کتاب خدا" دادی!!

نِیْ رو بشریعت مُصطفوی(ص)

نِیْ دل به طریقت مُرتضوی(ع)!

نه بهره زعلم فروع واصول(4)

شرمت بادا زخدا و رسول(ص)! ...

* توضیحات: 1- دِماغ: مغز سر، کلّه؛ در فارسی: بینی. 2- شَعَف: عشق، شیفتگی، خوشدلی، شادمانی. 3-غایَت: شدّت،زیادی. 4- علم فروع و اصول: دوعلم فروع دین(فقه) و اصول دین(عقاید).

راه چاره چیست؟!

چه کتابها و فیلم هایی را ما پیشنهاد می کنیم؟

در ارتباط با فیلم و کارتون، آنقدر فیلمهای علمی و آموزشی مفید – مانند فیلم های مستند و زیرنویس دار انگلیسی در زمینه های نجوم و ستاره شناسی، طبّی و پزشکی، فیزیکی و آزمایشی، معماری و جهانگردی، و امثال آنها در بازار نرم افزار و CD و DVD موجود هست که نیاز هر طبقه سنی زبان آموزان – از کودک و خردسال، تا نوجوان و جوان، تا بزرگسال و میان سال – را برآورده سازد و مهارت های چهارگانه Listening (لیسنینگ = شنیدن)، Speaking (اسپیکینگ = حرف زدن، هنگام ارائه دادن گزارش یا report شفاهی فیلم دیده شده)، Reading (ریدینگ= خواندن) و Writing (رایتینگ = نوشتن – با املاء صحیح کلمات، هنگام ارائه دادن گزارش یا report مکتوب فیلم دیده شده) را در ایشان تقویت کند. و اصراری نداریم بر اینکه حتماً فیلم های مذهبی زیرنویس داری همچون "محمّد رسول الله(ص)" (The Message = ذِمِسیج = رسالت) را برای این هدف، انتخاب کنند؛ زیرا می دانیم که بسیاری از معلّمان زبان یا زبان آموزان این زمان متأسّفانه با مسائل مذهبی و دینی و معنوی، میانه ای ندارند و ترجیح میدهند فیلم های مبتذل امروزی را انتخاب کنند!! پس لااقلّ، قانع هستیم به اینکه فیلمها یا کارتونهای علمی و آموزشی سالم در کلاس های آموزشگاه نمایش دهند (البته نه فیلمهای علمی-تخیّلی Science-Fiction که خود، مصیبت دیگری به بار آورده و عقل واندیشه را تباه سازد!).

سپس، در بحث کتب آموزشی، روی سخن ما با مسئولین فرهنگ و ارشاد، آموزش و پرورش، تعلیم و تربیت، ومتصدّیان امر چاپ ونشر کتاب است. ما میگوئیم: چرا اساساً باید وزارت ارشاد اسلامی، مجوّز چاپ و تکثیر کتاب های فاسدی چون “اینترچنج” و “تاپ ناچ” و امثال آنها را بدهد؟! از آنسو، چرا کتابهای ارزشمند و بسیار سالم تر از امثال کتابهای حاضر، نباید تجدید چاپ و ویرایش شوند؟! مانند این کتابهای ارزشمند:

1-"آموزش زبان و گرامر و تست انگلیسی" از استاد جواد عسکری (از اساتید قدیمی و باتجربه و از مدرّسین متعهّد و با سابقۀ زبان در ایران)، برای استفاده دانشجویان، دانش آموزان، داوطلبان کنکور دانشگاه ها و (آزمون های) اعزام دانشجو به خارج، توأم با سؤالات تستی نکته دار و جواب آنها در پاسخنامه پایان کتاب؛ که حدود پنجاه بار به چاپ رسیده، ولی با چه چاپی؟ درحقیقت، زیراکس و عکس برداری از همان چاپ قدیمی نیم قرن پیش! از آن سبب که مؤلّف محترم، سرمایۀ تجدید چاپ آن را نداشته و ندارد، و کسی یا سازمانی هم، او و امثال او را حمایت نکرده و نمی کند...

2- "دستور مفصّل زبان انگلیسی" از مرحوم استاد محمّد مُشرف المُلک دِهکُردی، که کاملترین و جامع ترین کتاب دستور زبان Grammar انگلیسی است که تا کنون به فارسی نوشته شده ودرآن نقل شواهد ادبی فراوان – از شِکسپیر(Shakespeare) ودیگر بزرگان ادب انگلستان نیز به چشم میخورد و سطح زبان آموز را فوقَ العادَه ارتقاء داده و او را بر محدودۀ وسیعی از واژگان (vocabulary) قدیم و جدید و روشهای قدیمی و جدید جمله سازی یا جمله بندی(phrasing) ونِکات ظریف و پر اهمّیّت گرامری، مسلّط میسازد. دیگر حتی دست دوّم این کتاب ارزشمند نیز در کتابفروشی ها یافت نمیشود! و چاپ آن مربوط به حدود سال 1344ش و انتشارات "روز" است، که اکنون دیگر اثری از آن هم نیست!

3- "دستورزبان کاربردی-عملی انگلیسی" از استاد سعید مدرّسی قزوینی، که ترجمه فارسی کتاب Practical English Usage ("یوسیج" بمعنی "کاربرد، استعمال") است و اصل آنرا خود دانشگاه آکسفورد (Oxford University) چاپ کرده و مؤلّف آن: "مایکل اسوان" Michael Swan است. ترجمۀ دقیق استاد مدرّسی قزوینی از این کتاب، مفصّل ترین وفراگیرترین فرهنگ الفبایی جامع گرامری وفنی انگلیسی، به زبان فارسی است، و نِکات مهمّ و اصطلاحات ضروری مکالمه و گفتگو و اشتباهات رایج خود انگلیسی زبانان–هنگام محاوره وگفت وشنود-را نیز برشمرده وتصحیح میکند. مؤسّسۀ نشر"پرک" قزوین در1374ش آن را چاپ کرد؛ ولی دیگر، نه اثری از این کتاب و نه آثاری از این انتشارات می توان یافت! اگر بهانۀ آموزشگاه های زبان اینست که متن این کتاب فارسی است و بکار ما نمی آید، می گوییم: اشکال ندارد! انگلیسی آن در بازار کتاب موجود است!

4- “The Koran (Quran) Interpreted” (ترجمه انگلیسی قرآن کریم)، از "آرتِر (آرتور) جان آربری" Arthur John Arberry 1905-1969 که بهترین ترجمه انگلیسی قرآن مجید و بلکه استادانه ترین، فنی ترین و ادیبانه ترین ترجمۀ آن است. آیا خواهد آمد آن روزی که آموزشگاه های زبان ما، بجای آنکه شاگردان کلاس را وادار به حفظ ریدینگ یا کانورسِیشِن های اینترچنج یا تاپناچ کنند، آنها را ترغیب به حفظ و از بر کردن بخشهایی از ترجمۀ آربری از قرآن، در هر جلسه، و ارائه دادن ریپورت از همان کنند؟! و اگر بهانۀ ایشان این است که متن آن سنگین است، ما می گوییم: اشکال ندارد! بخش هایی از آن را گزینش و انتخاب کنید، و یا لغات و عبارات آسانتر و امروزی تری را جایگزین کنید! این کار برای یک آموزگار و معلّم یا یک مؤسّسه آموزشی زبان، کاری نشدنی نیست!

5- The Style Of Eloquence (روش سخنوری) (ترجمه انگلیسی "نهج البلاغة")، از مرحوم استاد علاء الدّین پازارگادی، ملقّب به "پدر زبان ایران" و مؤسّس رشته زبان و ادبیّات انگلیسی دانشگاه تهران، و مترجم مجموعه آثار شکسپیر. ناشر: انتشارات رهنما، تهران-1379ش. باز می گوییم: آیا خواهد آمد آن روزی که آموزشگاه های زبان ما، بجای آنکه شاگردان کلاس را وادار به حفظ ریدینگ یا کانورسِیشِن اینترچنج یا تاپ ناچ کنند، آنها را ترغیب به حفظ و از بر کردن بخشهایی از ترجمۀ انگلیسی نهج البلاغه پازارگادی، در هر جلسه، و ارائه دادن "ریپورت" از همان بخش کنند؟! بازهم اگر بهانۀ ایشان این است که متن آن سنگین است، ما می گوییم: اشکال ندارد! بخش هایی از آن را گزینش و انتخاب کنید، و یا لغات و عبارات آسانتر و امروزی تری را جایگزین کنید! این کار برای یک آموزگار و معلّم یا یک مؤسّسه آموزشی زبان، کاری نشدنی نیست!

6- [Aphorisms](اَفِریزِمْز)[کلِمات قِصار] یا:"گ‍زیده‌ای‌ از ان‍درزه‍ا و ک‍وت‍اه‌ س‍خ‍ن‍ان‌ پ‍ی‍ام‍ب‍ر گ‍رامی اس‍لام‌(ص) و ائ‍م‍ّه‌ اطه‍ار(ع)"- ب‍ا ت‍رج‍م‍ه‌ آن‌ ب‍ه انگلیسی:

“A selection of the maxims & counsels utterd by the noble prophet of Islam & Impeccable Imams”

گزینش، تألیف و ترجمه: همان مرحوم استاد علاء الدّین پازارگادی، نشر رهنما 1378ش. و متأسّفانه این هر دو کتاب آخِر (ش5و6) نیز که سالها است تجدید چاپ نمیشوند، با همان چاپ قدیمی و نامرغوب، به زحمت در گوشه و کنار برخی کتابفروشی ها، به چشم می آیند! زیرا مؤلّف فقید، در 19 فروردین 1383ش در نِهایت غربت، رُخ در نقاب خاک فرو برد! و در ایّام زندگانی هم، کسی قدر زحمات او را – که "پدر زبان ایران" لقب داشت – ندانسته بود و او را در نشر آثار ارزشمندش یاری نمی کردند؛ چه رسد به ایّام پس از درگذشت و وفات او؟! و در اینجا نیز، باز می گوییم: آیا خواهد آمد آن روزی که آموزشگاههای زبان ما، بجای آنکه شاگردان کلاس را وادار به حفظ ریدینگ یا کانورسِیشِن های "اینترچینج" یا “تاپ ناچ” کنند، آنها را ترغیب به حفظ و از بر کردن بخشهایی از ترجمۀ انگلیسی "گزیده سخنان معصومین(ع)" استاد پازارگادی، در هر جلسه کنند؟! اینجا دیگر نمی توانند بهانه بیاورند که متن آن سنگین است! زیرا هدف آن مرحوم، از نوشتن این کتاب ارزشمند، ارائه دادن بخش اندکی از "کلِمات قِصار (aphorisms=اَفِریزِمْز) معصومین(ع)" بتمام مردم جهان، بعنوان "ضرب المثل"(proverb) یا "گفتار"(speech) ویا"سخن"(word) بوده است، تا به انگلیسی زبانان، انگلیسی دانان، انگلیسی خوانان، و بلکه تمامی مردم جهان بفهماند که ما زیباترین ضرب المثل ها و بیانات و گفته ها را می توانیم در گفتارها و سخنان کوتاه پیامبر اکرم(ص) و امامان دوازده گانه(ع) بجوییم، بیابیم و ترجمه کنیم، تا شما جهانیان نیز از زیبایی زبان آنها شگفتزده و از شیوایی بیان آنها بهره مند شوید! براستی که "مرحوم استاد علاءالدّین پازارگادی" گنجینه ای گرانبها برای زبان آموزان امروز ما بود، و بسبب وسعت دانش وجامعیّت اطلاعات در حیطۀ "فن ترجمه زبان انگلیسی"، الحقّ، میتوان او را "شِکسپیر دوّم" لقب داد. با این وجود، و با وجود آنکه فارغ التّحصیل دانشگاه آکسفورد بوده و سالها مقیم انگلستان بود، هیچگاه هویّت دینی و ملّی خود را از یاد نبرد و مثل ما "زبان دانان" امروزی، "بی هویّت" و "روشنفکر مآب" نشد!! و تا پایان عمر شریف و پر برکتش، مُحِبّ و ارادتمند و سرسپردۀ اهل بیت عصمت و طهارت – صلواتُ اللهِ علَیهِم اَجمَعین – باقی ماند... روحش شاد و قبرش پر نور باد؛ که هنوز شمع وجودش در برگهای زرّین و درخشان بوستان پر نور کتابهای ارزشمندش، روشنی بخش جانها و گرمی بخش دلهای زبان آموزان ایران است.    سیّد احمد سجّادی 30 خرداد 1390 هجری شمسی. اصفهان.

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :