وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) اصفهان
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - جمعه ۱٢ فروردین ۱۳٩٠

خواجه نظام المُلک و چهرۀ آرام و زیبای او در جوانی تصویر نقاشی رنگی از چهره خواجه نظام الملک طوسی در میانسالی

گفتنی است که خواجه نظام الملک طوسی، وزیر دانشمند ملکشاه سلجوقی، ابتدا سنـّی و شافعی مذهب بوده؛ ولی در جریان مناظره ای در بغداد، که میان علماء شیعه و سنی در حضور وی انجام شد، او و ملکشاه هر دو به مذهب شیعۀ دوازده امامی گرویدند؛ امّا در سفر مجدّد به بغداد، خواجه نظام الملک در 10 رمضان سال 485 هجری قمری، در نزدیکی نهاوند، توسّط گروهک فدائیان حسن صبّاح (رهبر فرقۀ تروریستی اسماعیلیّه) شهید شد، و بیست روز بعد نیز، خود ملکشاه سلجوقی – که شیعه شده بود – به دسیسۀ علماء سنی مذهب بغداد، مسموم شد و به شهادت رسید؛ که امیر مُعِزّی گوید:

رفت در یک مَه بفردوس بَرین، دستور پیر*

شاه بُرنا * از پی او رفت در ماهِ دگر!

کرد ناگـه، عجز سلطان، قهـر یزدان، آشکـار

قهر یزدانی ببین و عجز سلطانی نگر!

[*دستور: وزیر،فرمانفـرما؛ بُرنا:مرد جوان]

تا بدین گونه از گسترش آیین شیعه در ایران و عِراق جلوگیری شود!... جسد خواجه نظام الملک طوسی و ملک شاه سلجوقی، پس از شهادت آندو، به اصفهان منتقل شد و در مقبرۀ دارُ البـِطـّیخ (=خربزه فروشهای) اصفهان، در محلّۀ احمد آباد به خاک سپرده شدند، که شرح این مقبره نیز در آینده خواهد آمد...

تفصیل واقعۀ شیعه شدن خواجه نظام الملک و ملکشاه سلجوقی، در کتاب تاریخی و ارزشمند "مُؤتمَرُ علماءِ بَغدادَ" از مُقاتِل بن عطیَّة (متوفـّای 505 ق - ادیب و شاعر سلجوقی و از دوستان و خویشاوندان خواجه نظام الملک) آمده است.

چند ترجمۀ فارسی از این کتاب در کتابخانۀ ملی ایران موجود است؛ از آن جمله: ترجمه ای تحقیقی با عنوان "کنفرانس دانشمندان بغداد" ، به قلم استاد معاصر: سیّد هدایة الله مُستـَرحِمی جَرقویَه ای اصفهانی، تهران – 1361 ش، نیز 1389ش: بنیاد خیریّۀ الزَّهراء(ع)‏‫-۱۳۸۹ ش؛ و بار دیگر، از همین مترجم، باعنوان "ت‍ج‍ل‍ّی‌ ح‍ق‍ی‍ق‍ت‌، ن‍ج‍ات‌ ب‍ش‍ری‍ت"، ت‍ه‍ران‌: ب‍ه‍اران -۱۳۸۲ ش، منتشر شده است؛

ترجمۀ دیگر با نام: "راه‍ی‌ ب‍س‍وی‌ ح‍ق‍ی‍ق‍ت"، از: م ف، اص‍ف‍ه‍ان‌: ع‍ِطر عِ‍ت‍رَت ‌‏‫-۱۳۸۶ش؛

(لینک مشاهده در کتابخانه الکترونیکی و نیز دانلود این کتاب برای موبایل):

http://www.ghaemiyeh.com/dijital-library.html?sobi2Task=sobi2Details&catid=8&sobi2Id=4389

دیگری: "ک‍ن‍گ‍ره‌ دان‍ش‍م‍ن‍دان‌ ب‍غ‍داد"، ت‍رج‍م‍ه‌ و ت‍ح‍ق‍ی‍ق:‌ م‍ح‍م‍درض‍ا زاده‍وش، اص‍ف‍ه‍ان‌: م‍ه‍ر ق‍ائ‍م‌‏‫ - ‏۱۳۸۲ش؛

دیگری: ‌"ج‍س‍ت‍ج‍وی‌ ح‍ق‌ در ب‍غ‍داد"، از م‍ص‍طفی خ‍ب‍ّازی‍ان، ق‍م‌: ن‍ورُ الاَص‍فِ‍ی‍اء (ع) - ۱۳۸۱ ش، و م‍ش‍ه‍د: م‍ُحِ‍بّ‌ -۱۳۷۹ ش؛

دیگری: "ای‍ن‌ اس‍ت‌ راه‌ ح‍ق‌، ی‍ا: ک‍ن‍گ‍ره‌ ع‍ال‍م‍ان‌ ب‍غ‍داد"، م‍ت‍رج‍م:‌ م‍ؤسّ‍س‍ۀ‌ اس‍لام‍ی‌ ت‍رج‍م‍ه‌، ق‍م‌: ال‍م‍اس‌‏‫-۱۳۸۰ش، س‍ل‍س‍ل‍ه – ۱۳۷۹ ش، حاذق–۱۳۸۳ش؛

و دیگری: "حقیقت جاویدان"، محقق و مترجم: حکمت حکیمی؛ مصحّح: مصطفی حکیمی، قم: توَلـّی‏‫ - ۱۳۸۸ ش؛

و دیگری: "واقعیّت یک ماجرا"، تحقیق و ترجمه: مجتبی نجّار ایزدپناه، امیرحسین کامل ‌نوّاب، مشهد: پیام موفقیّت - ‏‫۱۳۸۹ش؛

نیز ترجمۀ این کتاب به ترکی آذربایجانی با نام: "ب‍غ‍داد ع‍ال‍ِم ‌لـَ‍ری‍ن‍ی‍ن‌ ب‍ح‍ث‍ی‌"،از روش‍ن‌ اس‍لام ‌اُف، ق‍م‌: دف‍ت‍ر ن‍ش‍ر ن‍وی‍د اس‍لام‌- ۱۹۹۹م= ۱۳۷۸ش، با خطّ سیریلیک (یا همان خطِّ روسی کریل: Кириллица) در دسترس است.

اصل متن عربی کتاب نیز توسّط انتشارات دارالکتب الاسلامیّة – بازار سلطانی تهران -   1377 ش ، با تحقیق محقق معاصر: سیّد مرتضی رضوی، و مقدّمۀ دکتر حامد حِفنی داود – استاد دانشگاه مصر –  و نیز توسّط انتشارات مُحِبّین قم – 1385 ش ، با مقدّمۀ مرحوم علاّمه آیت الله مرعشی نجفی منتشر شده است.

امّا جهت اثبات تحریف شده بودن کتاب "سِیَرُ المُلوک" یا "سیاستنامۀ خواجه نظام المُلک" توسّط مخالفین وی و دشمنان شیعه، خوانندگان عزیز را به مقالۀ ارزشمند و تحقیقی آقای علی ابوالحسنی مُنذِر، در شمارۀ 31 فصلنامۀ کلاماسلامی، تحت عنوان: ((پرده برداری از یک تحریف تاریخی - تحریف در متون و مصادر کهن توطئه مُستمِرّ دشمنان شیعه - مُندرجات «ضدّ شیعی» "سیاستنامه" از آن خواجه نظام الملک نیست!)) که مفصّلاً در آدرس زیر آمده است، اِرجاع میدهیم:

http://monzer.ir/pages/sp1ab13

گردآوری و تنظیم و تحقیق: سیّد احمد سجّادی

مقبره خواجه نظام الملک در اصفهان - که متأسّفانه بر اثر بی توجهی مسؤولین, به ویرانه ای تبدیل شده استنمای درونی مقبره خواجه نظام الملک در احمدآباد اصفهان

«نمای بیرونی و اندرونی مقبره خواجه نظام الملک در اصفهان» 

(که متأسّفانه بر اثر بی توجهی مسؤولین, به ویرانه ای تبدیل شده است!)

صحنه ترور و قتل خواجه نظام الملک توسط جوان فدایی اسماعیلی - جامع التواریخ

«صحنه ترور و قتل خواجه نظام الملک، از جامع التّواریخ»

(جوان فدایی اسماعیلی، گریه کنان نزدیک می آید و میگوید: "به من ظلم شده؛ کمکم کنید!" سپس، خنجری را که در زیر نامه و عریضه پنهان ساخته، ناگاه در قلب خواجه فرو میکند!)

نقشه قلمرو ایران در عهد ملکشاه سلجوقی و وزیر با کفایت او خواجه نظام الملک

«نقشه قلمرو ایران در عهد ملکشاه سلجوقی و وزیر با کفایت او: خواجه نظام الملک طوسی»

«شعری در مدح ملکشاه سلجوقی»:

ملکشاه سلجوقی - سلطان با کفایت ایران

 

نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠

 

گنبد نظام الملک و صُفّۀ صاحِب در ضلع جنوبی مسجد جامع اصفهان

 

***ایوان جنوبی و گنبد نظام المُلک:

 

پس از ورود به صحن مسجد جامع اصفهان، توجه بازدیدکننده بلافاصله به ایوان جنوبی زیبا و باشکوه مسجد جلب میشود که از آن عموماً بعنوان صُفـّۀ [=ایوان] صاحِب یاد میشود و مشهور است که این صفه محلّ تدریس صاحِب بن عَبّاد (متوفـّای 385 ق) بوده است.

البته نزد برخی، بنا به شواهدی، ساختمان فعلی بنا نمیتواند قدیمی تر از عهد سلجوقیان باشد. دو منارۀ ایوان که 35 متر ارتفاع دارند متعلق به دورۀ آق قویونلو[="سپید گوسفندان" طایفه ای ترکمنی] هستند. در دورۀ اوزون حسن آق قویونلو، و پادشاهانی مانند شاه طهماسب اول و شاه عباس دوم صفوی، تعمیرات ضروری این قسمت به پایان رسیده و ایوان با تزئینات کاشیکاری آراسته شده است.

علت آراستگی و شکوه متمایز این ایوان آنست که به گنبدخانۀ نظام الملک با محراب اصلی مسجد متصل میشود. گفته میشود که در تمام مساجد تاریخی اصفهان؛ ایوان جنوبی همواره از زیبائی خاصی برخوردار بوده است. مجموعۀ این گنبدخانه با گنبد آجری در ضلع جنوبی ایوان، به عنوان گنبد نظام الملک مشهور است.

در این بخش از بنا، کتیبه ای به خطّ کوفی مربوط به اواخر قرن پنجم وجود دارد که خواجه نظام الملک را به عنوان مؤسّس و بانی احداث این بنا معرفی کرده است.

به گفتۀ اهل فنّ، گنبد نظام الملک یکی از برجسته ترین نمونه های معماری و بنّائی اسلامی است که با وجود بلندی ارتفاع و بزرگی و پهنای آن – به شعاع 13.5 متر - بر هیچ ستونی بنا نشده است.

اساس این سبک، تکنیکی ویژه برای احداث گنبدی دوّار بر فراز بناهای چهارگوش است؛ که در اصطلاح، به آن "چهار گوشواره ای" اطلاق می شود.

عدم وجود ستون در این گنبدخانه سبب افزایش فضای مفید آن شده؛ ضمن اینکه به بازدیدکننده اجازه میدهد تا بدون هیچ مانعی قادر به مشاهدۀ کلّ محوّطه باشد.

در توضیح روش مهندسی ساخت اینگونه بناها، میتوان به اختصار گفت که: اساس این بناها در اصل چهارگوش است، که در ارتفاع معیّنی تبدیل به هشت گوش می شود و قوس های مثلثی کوچک - که در اصطلاح معماری سنتی، موسوم به «فیل گوش» هستند - در گوشه های درونی بنا پدید می آیند، تا زمینه را برای تغییر شکل تدریجی سقف بنا به صورت مُدَوّر فراهم کنند.

 

*** شبستانهای جنوبی مسجد:

در بخش جنوبی این مسجد، چهار شبستان چهل ستونی قرار دارد. دو شبستان که در طرفین گنبد نظام الملک قراردارند، مربوط به دورۀ سلجوقی هستند. شبستان جنوب شرقی مربوط به دورۀ آل مظفّر (قرن هشتم هجری)؛ و شبستان جنوب غربی مربوط به عهد صفوی است. در ساخت و بنای این شبستانها، اِبداع و خلاّقیّت هنری فوقَ العاده ای به کار رفته است. گفته میشود که در مسجد جامع اصفهان از 484 تکنیک مختلف ساخت طاقهای قوسی استفاده شده است. در شبستان جنوب غربی تعداد زیادی از ستونها تَرَک خورده و شکم داده اند که برخی دیگر به سبب خسارت وارده به مسجد جامع، بر اثر بمباران زمان جنگ ایران و عراق است. ستون های مُدَوَّر شبستان جنوب شرقی از بقایای معماری عصر آل بویه یا دیلمیان هستند. در سال 1364 مسجد بازسازی و تعمیر شده؛ امّا چند قسمت از دیوار اصلی و دست نخوردۀ بنا با خطّچین سفید مشخص شده اند تا بازدیدکنندگان بتوانند مصالح ساختمانی به کار رفته در بنا را مشاهده کنند. از شبستان جنوب غربی اکثراً به عنوان شبستان علاّمۀ مجلسی(ره) مشهورترین روحانی دربار صفوی یاد میشود، که آرامگاه این عالم عالیقدر شیعه در مجاورت دیوار شمال غربی مسجد میباشد و به وسیلۀ دالانی به آن شبستان مربوط است. این شبستان در اصل، در سال  1019 ق به فرمان شاه عباس کبیر بنا شده و در عصر صفوی محل تدریس تابستانی مرحوم علاّمه ملاّ محمد باقر مجلسی (مجلسی پسر – دوّم – صاحِب مجموعۀ بزرگ حدیث: بحارالانوار) بوده است.

محمّد صالح زاده

نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - چهارشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٠

صحن مسجد جامع اصفهان و نمای کعبه ای آن

 

***صحن مسجد:

 در پایان درب ورودی مسجد جامع، صحن مسجد با ابعاد60 ×80 متر قرار دارد. دورادور این صحن - که یکی از بزرگترین صحنهای مساجد ایران محسوب میشود - توسط یک ردیف رُواقها (یا طاقهای ایوانی) دو طبقه احاطه شده است.

در چهار سوی صحن، چهار ایوان قرار دارد که بنای آنها مربوط به قرن نهم تا یازدهم است و تفاوت کاشیکاری های آنها به خوبی بیان کنندۀ تغییر و تحوّلات هنرهای تزیینی، از عصر تیموری تا عصر صفوی است.

در صحن مسجد، دو حوض مرمر زیبا قرار دارد که در بالای یکی از آنها بنائی به شکل خانۀ کعبه به دستور پدر  شاه عباس، سلطان محمّد خدابنده، احداث شده و ظاهراً در عصر صفوی محل آموزش مناسک حجّ و تمرین طواف صحیح به دور خانۀ مقدّسۀ کعبه توسّط زائرین خانۀ خدا بوده است.

طبق کتیبۀ نصب شده بر دالانی که به بقعۀ علاّمۀ مجلسی(ره) منتهی میشود، صحن مسجد توسط یکی از تُجّار اصفهان موسوم به "محمّد قلی خان" در قرن یازدهم هجری قمری سنگفرش شده است.

محمّد صالح زاده

 

نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠

نمای کاشیکاری و تهذیب (طلاکاری) ورودی مسجد جامع اصفهان

 

***ورودی مسجد:

مسجد جامع اصفهان، زمانی هشت درب داشته است که در گذشته به نوعی، هریک کانون بخشی از فعّالیتهای اجتماعی-مذهبی بوده اند، اما امروزه تنها راه ورود به مسجد از خیابان هاتف و از طریق درب شرقی است.

کتیبۀ نصب شده بر سردر، مربوط به عصر قاجار و یکی از آخرین مصنوعات هنری-معماری تعبیه شده در این مسجد است.

در پشت باجۀ بلیط فروشی، صُفـّۀ (= ایوان) حکیم قرار دارد. این مکان به یادبود طبیب گمنامی که در عصر سلجوقی به رایگان در آنجا بیماران را معاینه و مداوا میکرده نامگذاری شده است.

در ادامۀ مسیر، در سمت راست، یک نمایشگاه دائمی از اسناد و مدارک تاریخی ارزشمند و تصاویر دیدنی مربوط به مسجد قرار دارد.

در پایان دالان، در فرورفتگی دیوار سمت چپ، یک محراب گچبری شدۀ کوچک از دورۀ ایلخانان مغول، جلب توجّه هر بیننده را میکند.

کمی جلو تر، دو سنگ حَجّاری شده مربوط به عهد صفویّه، روی دیوار در مقابل یکدیگر نصب شده اند، که روی آنها، بر اثر گذشت زمان و عوامل جوّی-محیطی، چندان خوانا نیست.

محمّد صالح زاده

نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠

 

نمای حوض و صحن مسجد جامع اصفهان

 

((مسجد جامع اصفهان))

 

این مسجد با شکوهترین بنای مذهبی شهر اصفهان بوده است. مسجد جامع یا عتیق اصفهان در حقیقت، موزه ای است از تحول و تکامل معماری ایرانی در طول چهارده قرن تاریخ ایران پس از اسلام. از مسجد ساده نخستین که در قرن دوم و سوم هجری وجود داشته امروزه اثری به جای نمانده، اما آثاری از هنر و ذوق معماران دورۀ سلاطین دیلمی، سلجوقی، ترکمن، صفوی و قاجاری در جای جای آن به چشم میخورد.

ایرانیان پس از پذیرش دین اسلام، به شیوۀ معماری ملی خود، این مسجد را ساخته اند.

بنای اولیۀ مسجد - که احتمالاً به سبک مساجد عربی ساخته شده - از خشت خام بوده است.

قدیمی ترین اسناد تاریخی که در آنها به این مسجد اشاره شده مربوط به قرن چهارم هجری هستند و بانیان مسجد را افراد قبیلۀ تیران معرفی کرده اند.

این مسجد ساده در زمان حکومت آل بویه دچار تغییر و تحولات اساسی شده است. ظاهراً در دوران حکومت سلاطین دیلمی، مسجد، شامل چندین شبستان بوده، که گرد صحن بزرگ مسجد بنا شده بودند. شبستان رو به قبله، بزرگترین شبستان مسجد بود که یک عقب نشینی قابل ملاحظه جلوی در ورودی داشته - مشخصه ای که در دوره های بعد، با بنای ایوانی در ساختمان مسجد جبران شده است.

دیوار دور مسجد خشت گلی بوده است. شبستان های مسجد جامع زمان دیلمیان، فضائی وسیع و سقفی طاق دار و قوسی داشته اند که توسط ستون های گرد آجری نگه داشته می شده است. مسجد جامع عهد دیلمیان، بنا به دستور و تحت نظارت صاحِب بن عَبّاد (صدر اعظم دانشمند آل بویه، حاکمان شیعۀ قرن چهارم) ساخته شده است. صاحِب بن عَبّاد فردی پارسا و نیک نهاد بوده که قسمت اعظم عمر خود را صرف زیبا سازی و عمران شهر اصفهان نموده و هم اکنون آرامگاه او در منطقۀ طوقچی (توقچی)، مانند یک امامزاده مورد احترام و تقدیس مردم است. گویند وی کتابخانه ای سیّار داشته که همواره در مسافرتها آنرا با خود بر پشت شصت شتر حمل می کرده و آثار گرانقدری نیز از خود بر جای نهاده است؛ از جمله فرهنگ عربی بیست جلدی "مُحیط اللّغة" و...

در عصر حُکّام سلجوقی و در فاصله قرون پنجم و ششم، مسجد توسعه یافت. شبستان های آن بزرگتر شدند و دو گنبدخانه در پایانه های جنوبی و شمالی مسجد بنا شد. متأسفانه این مسجد در اواخر عصر سلجوقی، طعمۀ حریق شد - و توسط فدائیان یا باطنیان اسماعیلی به آتش کشیده شد - و کتابخانۀ ارزشمند آن با هزاران کتاب نفیس در آتش سوخت و تبدیل به خاکستر شد.

پس از آتش سوزی، دوباره بدستور سلاطین سلجوقی، بر ویرانه های بجا مانده از مسجد، عمارتی نو بنا شد و مسجد مجدّداً شکل و شمایلی جدید به خود گرفت. مسجد این بار بر اساس یک طرح چهار ایوانی بنا شد.

سلاطین بعدی نیز به توسعه و مَرَمَّت مسجد ادامه دادند. از جمله، ایلخانیان مغول، مسجد و محراب اولجایتو را ساختند؛ مظفریان، یک صُفـّه (= ایوان) و شبستان شمالی را؛ و تیموریان، بَیت الشِّتاء [= زمستانه] را؛ ترکمنان مناره ها و آجرکاری ایوان جنوبی را اضافه کردند. صفویه، شبستان جنوب غربی و بنای کعبه مانند بالای حوض را ساختند؛ افغانها تزئینات صُفّۀ مظفریان را کامل کردند و قاجارها سر در ورودی و درب فعلی مسجد را به آن اضافه کردند. در رابطه با صفه های مسجد جامع اصفهان، اِن شاءَ الله، در آینده توضیح کافی خواهیم داد.

محمّد صالح زاده

نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠

 

اسرار انگشترها و نگین ها - توأم با عکسهای زیبا و شفاف رنگی

* چند داستان و واقعۀ جالب از سنگها:

- در تکمیل فرمایشات مرحوم علاّمۀ مجلسی، این چند حکایت افزوده میشود:

* مرحوم محدّث قمی(ره) در مُنتهَی الآمال، در «خاتمه» احوال امام حسین(ع) می نویسد:

در (مجموعۀ شیخ شهید) و (کشکول) [از شیخ بهائی ره] و (زَهْرُ الرّبیع) [=شکوفه بهار – از مرحوم سیّد نعمة الله جزائری ره] و غیره مذکور است که: عقیقى سرخ یافته شد که مکتوب بود بر آن [این شعر]:

 

اَنَا دُرّ ٌمِنَ السَّمـٰآءِ نَـثَـَــرُوُنی

یَـومَ تَزْویج ِ وٰالِــدِ السِّـبْطـَیْنِ

کُنْتُ اَنْقـىٰ مِنَ اللـُّجَیْنِ وَ لکِنْ

صَبَـغـُونی بِـدَمِ نَـحْـر ِالحُسَیـْنِ

[= من دُرّی سفید بودم که مرا از آسمان فرو ریخته بودند – در روز تزویج (حضرت علی – ع) پدر دو سِبط (نوه) پیامبر ص (= حَسَنَین ع) با فاطمۀ زهرا (س).

رنگ من از نقره نیز سفیدتر و روشنتر بود؛ ولیکن، مرا رنگ آمیزی (برنگ سرخ) کردند، با خون حسین(ع)].


[نیز] سیّد جزائرى در (زَهْرُ الرَّبیع) فرموده که: یافتم در شهر شوشتر سنگ کوچک زردى که حفـّاران از زمین بر آورده بودند و بر آن سنگ مکتوب بود:

بِسمِ اللّهِ الرَّحمن ِ الرَّحیم ِ

لاٰ اِلهَ اِلاَّ اللّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ عَلِىّ ٌوَلِىّ ُاللّهِ

لَـمّاٰ قـُتِــــلَ الْحُسَیـنُ بْـنُ عَلِـیِّ بْنِ اَبـی طالِـبٍ

 عَلَیهِ السَّلاٰمُ کتِـبَ بـِدَمِـهِ عَلىٰ اَرضٍ حَصْباٰءَ

وَ سَیَـعْــلَـمُ الذِّینَ ظَلَمُـوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبــوُنَ

[= به نام خداوند بخشاینده مهربان؛ خدائی جز خدای یکتا نیست؛ محمّد(ص) فرستاده اوست؛ علی(ع) ولیّ اوست؛ چون کشته شد حسین بن علیّ بن ابیطالب (ع) نوشته شد بخون او بر زمینی ریگزار: "و بزودی خواهند دانست آنانکه ظلم کرده اند، که به چه بازگشتگاه بدی باز میگردند!" [سوره شعراء/ آیه 227].


* مُحَدِّث نوری (ره) نیز در نجمُ الثـّاقِب (2/659) پس از نقل این ماجرا، مینویسد:

عالم جلیل، میر محمّد حسین [خاتون آبادی – عالِم عهد مرحوم شاه سلطان حسین صفویِّ شهید]، سِبط [= نوۀ دختری] علاّمۀ مجلسی و امام جمعۀ اصفهان نقل کردند که آن سنگ را آوردند بجهت [پادشاه] مغفور [= آمرزیده] شاه سلیمان [صفوی – رضوانُ اللهِ عَلَیهِ]. پس اهل صنایع [دستی] از هر قسم را حاضر کرد و بر همه عَرضه داشت. پس از تأمُّل [= نگریستن دقیق] و تدبُّر [= اندیشیدن]، همه تصدیق کردند که [این سنگ و نوشتۀ آن] از صنعت بشر بیرون [است] و جُز خالق بی چون [= بی مانند]، کسی را آن قدرت نیست که نقشی چنین در این سنگ ظاهر نماید!

پس سلطان [شاه سلیمان صفوی] آن سنگ را به انواع زیب و زیور آراست و از حُلِِیّ [= زیور] و حِرز [= مایۀ پناه] بازوی خود قرار داد...

*محدِّث نوری(ره) در همین کتاب، قبل از نقل این ماجرا، شعر پیشین را نیز نقل فرموده و  جریان دو شعر زیبای دیگر را نیز اینگونه نقل میکند: ... و بر دُرّ زرد نجفی دیده شده:

صُفْرَةُ لَوْنی یُنَبِّئُکَ عَنْ حُزْنی

لِسَـیِّـدِ الأوْصِیاٰءِ أَبِی الْحَــسَـنِ

 

  [= زردی رنگ من ترا خبر میدهد از اندوه من برای آقا و سَروَر اَوصِیاءِ پیامبران(ع) اَبِی الحسن، علیّ بن ابی طالب(ع)].

و بر نگین سیاهی دیده شده:

 

لَسْـتُ مِنَ الْحِجـاٰرَةِ بَــــلْ جَوْهَـرَ الصَّدَفِ

حاٰلَ لَوْنی لِفَرْطِ حُزْنی عَلیٰ ساٰکِنِ النَّجَفِ

[= من نبودم از جنس سنگ؛ بلکه از جنس گوهر مُروارید صدفی بودم؛ پس رنگ من دگرگون شد از شدّت اندوه من بر ساکن نجف اشرف] [یعنی: هنگامیکه حضرت علی – ع –  به شهادت رسیدند، رنگ من - از فَرط اندوه- سیاه شد].

... در طهران، الآن [در عهد مرحوم ناصرالدّین شاه قاجار] در نزد یکی از اَعیان [= بزرگان] رجال دولت عِلِّیَّۀ ایران، الماس کوچکی است بقدر یک عدس، که در باطن آن منقوش است:

عـلے

با یاءِ معکوس؛ و کَلِمَۀ دیگری که احتمال می رود (یاٰ ) باشد [یعنی درون آن نوشته شده است: یا علی!].

گردآورنده و محقق این اثر: سیّد احمد سجّادی

(عضو کانون و از نویسندگان دایرة المعارف تشیّع)

نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠

 

 

 

اصحاب کهف یا مردان آنجلس، با حرکت گذاری و معادل های لاتین اسامی

***«استاد سخن سعدی شیرازی گوید»:

 

پسر نــوح(ع) با بدان بنشست

خـانـــدان نُبُـوَّتــش گـُـــم شــــد


سگ اصحاب کهف، روزی چند

پی نیکان گــرفت و مَـردُم شــد!

 

***غار پناهگاه بزرگان تاریخ:

 

*** ناصرخسرو (مُتوَفـّای481قمری)، حکیم و شاعر شیعی ایرانی، با تأسّی جُستن به اصحاب کهف، سالها در غار یُمگان – واقع در استان بَدَخشان افغانستان – در عُزلـَت و انزوا زندگی کرده و همانجا وفات یافته است؛ او در این زمینه اشعاری نیز سروده است؛ از جمله:

 

چونانکه به غار، در، پَیَمبَر؛

من نیز کنون چُنان به غارم!


غار جهان گرچه تنگ و تار شده است

"عقل" بسندَه است، یار غار، مرا....

 

 نیز در سه بیت انتهائی قصیدۀ معروف خود در مدح دوازده امام(ع) گوید:

 

"هادی عسکر" بمن آموخت این:

ماندن اندر کهف عُزلَت بهتر است

 

"بـو محمّد عسکری" درســم بـداد:

مرد را غربت همی چون لشکر است

 

نَک که " مَهدی " هست غائب , مَر مرا-

مُردن اندر غار " یُمگان" خوشتر است !


گردآورنده و محقق این اثر: محمّد صالح زاده لمجیری

(عضو کانون و از نویسندگان دایرة المعارف تشیّع)

 

نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠

مختار نامه - اوّلین سی دی تحقیقی، با اسامی حرکت گذاری شده پیرامون مختار


*** شعر عبرت آموز مرحوم آقا صادق تفرشی (مُتَوفّای 1180 قمری):

 

تا چه کند با سر تو روزگار ؟

 

توضیح: در کنار مسجد کوفه خرابه ‌های ساختمان عظیم دارالاِمارَه (قصر حکومتی) کوفه هنوز باقی است. این خرابه‌ها با پی‌های محکم پر پهنا، بسیار دیدنی است؛ ظاهراً در همین دارالاماره بود که «حضرت امیر المؤمنین» علیه‌السلام فرمان می‌راند. در همین جا بود که «عُبَیدالله بن زیاد» فرمان قتل جَناب مُسلِم(ع) را داد، و بعد سر مبارک حضرت امام حسین علیه‌السلام را در مُحرّم 61 هجری در برابر او در همین دارالاماره قرار دادند.

در 64 هجری بود که «مختار ثقفی» به کمک مردم کوفه خروج کرد و به همراهی بیست هزار تن ایرانی، 48 هزار تن از مُسَبِّبین حادثۀ کربلا را کشت؛ فرمانهای مختار هم در همین دارالاماره صادر و اجرا می‌شده است. سه سال بعد «مُصعَب بن زبیر» از مکه به کوفه آمد و مختار را مغلوب ساخت و او و همه اطرافیانش را کشت، و در 67 هجری بر همین دارالاماره مُستولی گشت. 5 سال بعد (72 هجری) «عبدالملک مروان» خود به کوفه آمد و شرّ مُصعَب را در همین جا کَند. بدین ترتیب ظرف ده سال این دارالاماره ناظر آشفته‌ترین اوضاع روزگار بوده است. ‌گویند وقتی عبدالملک بر تخت کوفه نشسته بود و سر مصعب را بر سپری در مقابلش نهاده بودند، پیرمردی (گویا: عبدالملک عَمرو لَیثی) نزد عبدالملک مروان آمد و شعری بعربی خواند که عبرت‌ عبدالملک باشد؛ این شعر را بعدها یک شاعر ایرانی (آقا صادق تفرشی) بدینصورت ترجمه کرد:

 

نادره پیری ز عرب هوشمند

گفت به عبدالملک از روی پند:

 

زیر همین قُبَّه و این بارگاه

نزد همین مَسنَد و این تکیه گاه

 

بودم و دیدم که ز ابن زیاد

دیده چه ها دید؟! که چشمم مباد!

 

بر سپری چون سپر آسمان

طلعت خورشید، سری خون چکان

 

سَر؟! که هزارش سر و افسر* فدا!

صاحِب دَستارِ* رسول خدا!

 

[*افسر: تاج؛ *دستار: عِمامَه و سربند]

 

کار به مختار چو چندی فتاد

دستخوشش شد سر ابن زیاد

 

از پس چندی، سر آن خیره ‌سر*

بُد بَرِ مختار به روی سپر!

 

[*خیره سر: ظالم سرسخت و لجوج]

 

باز چو مصعب سر و سردار شد

دستخوش او سر مختار شد!

 

وین سر مصعب بُوَد ای نامدار!

تا چه کند با سر تو روزگار؟!!

 

حیف که یک دیدۀ بیدار نیست!

هیچ کس از کار خبردار نیست!

 

نَه فلک از گردش خود سیر شد

نه خُمِ این طاق سرازیر شد!

 

مات همینم که درین بند و بست

این چه طلسمی است که نتوان شکست؟!

 

پس عبدالملک مروان وحشت کرد و دستور داد تا کاخ را سریعاً تخلیه و آنرا خراب کردند، تا خود او دچار این پیش گوئی شاعر  نکته سنج نشود!!


گردآورنده و محقق این اثر: علی بشیری لمجیری

(عضو کانون و از نویسندگان دایرة المعارف تشیّع)


نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - دوشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٠

 

سی و سه پل بر روی زاینده رود، و نمائی از کوه اسرار آمیز صُفّه در جنوب

زکریا بن محمد بن محمود قزوینی (وفات: 682 ق) در کتاب جغرافیائی – تاریخی ارزشمند خود، آثارُ البِلادِ وَ اَخبارُ العِباد (= آثار شهرها و اخبار انسانها)، که به زبان فارسی فصیح و بلیغ، توسّط مرحوم جهانگیر میرزا قاجار، ترجمه شده و دارای نثری ادبی و پر مغز است، در وصف اصفهان چنین گوید:

((اصفهان))

از آن مشهورتر است که وصف آن نوشته شود؛ چنانکه شاعر گوید:

لـَستُ آسَـىٰ مِن اَصفـَهانَ عَلىٰ شَىْ -

- ءٍ سِوىٰ مائِهَا الرَّحیق ِ الزّلال‏ ِ(ی)

[= اندوه و تأسّف نمیخورم بر چیزی از شهر اصفهان،

بجز آب خالص و گوارا و زلال آن!]

و نـَـســیــمِ الصَّــبا وَ مُنخَرِقِ الرِّیـ -

- ح ِ وَ جَوٍّ صافٍ عَلىٰ کـُلِّ حال ٍ(ی)‏

[= و نسیم صبا (= باد روح بخش مشرق) و بادهای پر سرعت و شکافندۀ آن،

و هوائی تمیز و صاف، در هر حال! – که متأسّفانه امروز، با وجود نیروگاهها

و کارخانه های ذوب آهن و فولاد مبارکه و پالایشگاه و آهن پاره های متحرّک

- یعنی اتومبیل، موتور، اتوبوس، مینی بوس، کامیون، تریلرها و... کـه دود و

آلودگی صوتی ومحیطی برای ما مردم اصفهان به ارمغان آورده اند، و نیز سر

و صداهای جانـکـاه و گوش خراش ضبط صوت ماشین ها و موسیقی و ساز و

آواز همسایگان هر محلّه – که بر اصوات آهن پاره های متحرّک و کارخانه ها

می افزاید و جملگی از عمر و سلامتی ما شهر نشینان می کاهد – دیگــر هیچ

خبری از آنچه این شاعر گفته نیست؛ نه آب سالمی مانده و نه هوای دل انگیز

و صافی! و گویا شاعر پیشبینی اوضاع امروز را کرده بوده که از چندین قرن

پیش، اظهار تأسّف بر آب و هوای اصفهان نموده است!!– سیّد احمد سجّادی]

(ادامۀ متن):

 از خوبى هوایش، سیب، یک سال تازه ماند و گندم را موریانه نزند و گوشت، دیر متغیر شود.

شهر قدیم اصفهان را «جَىّ» نامند و گویند اسکندر [مقدونی] بانى او است [زیرا اسکندریّۀ ایران – یا مرکز علمی و فرهنگی  آن - را اصفهان قرار داد و سپاهان را تبدیل به شهری کلان نمود - س]؛ و شهر بزرگتر را «یهودیّه» گویند؛ جهت آن، آن است که بُخت النـَّصر، یهود بَیت المَقدِس را اسیر کرد، تا به اصفهان آورد، یهود در آن مکان ساکن شدند.

و سیب را در اصفهان، بوى خوش نباشد؛ چون بیرون آورند بسیار خوشبو گردد.

و گلابى بسیار خوب که در سایر ولایات نباشد در آنجا به هم رسد. گویند چون به درخت به مُومَه [= قلمه] کنند بهتر شود و نام این گلابى را «ملجى» نامند.

 (مترجم [= جهانگیر میرزا قاجار] معروض مى‏دارد که در این تاریخ، بـِهْ و خربزه و انگور موسوم به «مهره» چندان در آن ولایت خوب و پاکیزه بعمل آید که در هیچ کجاى عالـَم، چنان میوه‏اى به هم نرسد و خربزه‏اش تا یک سال دوام کند.)

و صنعتگر بسیار خوب در آن ولایت به هم رسد. چارقد زنانه‏اى از پنبه بافند در طول چهار ذَرْع [= هر ذرع حدود یک متر] و در وزن چهار مثقال[هر مثقال، بیش از چهار و نیم گرم؛ یعنی جمعاً 18 گرم] ، و کوزه‏اى از گل سازند به وزن چهار مثقال [هر مثقال، بیش از چهار و نیم گرم؛ یعنی به همان وزن 18 گرم] که هشت رَطل [هر رَطل حدود دو و نیم لیتر؛ یعنی مجموعاً حدود بیست لیتر] آب گیرد. و ارباب علوم از مجتهدین و منجّمین و اَطِبّا، بخصوص شعرا در آن شهر، اکثر از شهرهاى دیگر بوده است؛ چون رفیع فارسى دبیر و کمال زیاد و شرف شفروه و عز شفروه و جمال عبد الرّزّاق و کمال الدین اسماعیل و یمین مکى. ابو الفرج نیز از آن ولایت است صاحب کتاب اَغانى [جمع اُغنِیَّة = سروده] که اخبار عرب و عجایب آن ولایت در آنجا به تفسیر ذکر گردیده.

... بدانجا نسبت دارد حافظ ابو نُعَیم اصفهانى [= جدّ اعلای مرحوم علامۀ مجلسی ره]، یگانه روزگار، نگارندۀ حِلیة الاَولیاء [= زیور اولیاء خدا] و داراى تألیفات بسیار...

گویند که اهل اصفهان لئیم و بخیل باشند! گویند شخصى به کور سائلى گِردَه نانى داد. سائل دعا کرد و گفت: خداوندا! این غریب را به وطن باز رسان! آن غریب از سائل پرسید که چه دانستى من غریبم؟ گفت: بجهت آنکه نان را درست دادى و پاره نکردى! بدُرُستیکه من، سى سال است گدایى میکنم و اَحدى به من نان درستى نداد!

گویند که صاحِب بن عَبّاد وزیر مَجدُ الدَّوله [از آل بویه شیعه مذهب، در قرن چهارم هجری] به یاران گفتى که قبل از دخول من به اصفهان هر حاجتى دارید از من بخواهید؛ زیرا که بعد از ورود به اصفهان، بُخلى [خسیس شدنی] در نفس من ظاهر شود.

(امیر حُسام الدّین نُعمان) روایت کرده که گاو در اصفهان هرگز لاغر نشود و همیشه فربه و سَمین [= چاق] باشد.

در آنجا مسجدى است به نام مسجد خوشینه. پندارند که هر کس در این مسجد سوگند دروغ بخورد، اعضاى بدنش مُختلّ گردد و این پندار نزد مردم اصفهان فراوان است.

و رودخانه زَرَنرُوذ (زرّینه ‏رود) [= زاینده رود] در آنجاست که آب آن به گوارا بودن معروف است [البته نه امروز، که ضایعات صنعتی و فاضلاب در آن می ریزد! - س]. پشم زبر را که در آن شویند، نرمش یابد و مانند حریر گردد. سر چشمه این رودخانه، دیهى به نام بناکان است که چشمه هاى دیگر نیز بدان پیوندد و بزرگ شود و باغهاى اصفهان و روستاهاى آن را سیراب کند و بعد بر شهر اصفهان بگذرد و در شنزارى که در آنجاست فرو شود؛ سپس در شصت فرسنگى جایى که فرو رفته است در کرمان بیرون آید و در آنجا، سرزمین کرمان را آبیارى کند تا به دریاى هند [یعنی دریای عُمان که شاخه ای از اقیانوس هند در جنوب شرقی ایران است] رسد و در آن ریزد [این نیز بیانگر پر آبی زاینده رود در آن زمان و متأسّفانه کم آبی و گاه خشکی آن در این دوران، بر اثر کثرت انشعابات آن به شهرهای مختلف است! – س]. گویند تکه ‏اى نى را گرفته، نشانه گذارى نموده و در آنجا که آب فرو رود [= باتلاق گاوخونی] رها کرده، همان را در سرزمین کرمان دوباره یافته ‏اند! و بدین دلیل، استدلال کرده‏اند که این آب [که در کرمان نیز جاری بوده]، همان آب زرّینه‏ رود [= زاینده رود] است!

(مترجم [= جهانگیر میرزا قاجار] بعرض مى‏رساند که: اصفهان در سَنـَۀ هزار هجرى پایتخت پادشاهان صفویّه شد و یکصد و چهل و دو سال پایتخت ایشان بوده و در آنجا، عمارات عالیه [چون میدان نقش جهان، کاخ عالی قاپو، پل الله وردی خان یا همان سی و سه پل، پل خواجو، پل شهرستان و...] بنا نهاده ‏اند و مساجد و مدارس عظیمه ساخته ‏اند، مثل مدرسه مادر شاه [یا همان چهارباغ سلطانی] و مسجد شاه [که شاه عبّاس آنرا ساخته و امروز آنرا مسجد امام خوانند]، همچنین عمارات چهل ستون و هفت دست [و باغ هشت بهشت یا همان پارک شهید رجائی امروز]. تا آنکه محمود افغان در ایام سلطنت شاه سلطان حسین، [پس از تجهیز نظامی افغانها توسّط روس و انگلیس] آن شهر را محاصره نمود و قحطى عظیم در آن بلد، واقع شد و پادشاه بیرون آمده محمود او را به قتل رسانید و اصفهان خراب شد، و تا حالِ تحریر [= نگارش] که هزار و دویست و شصت و هشت [قمری – اوائل عهد ناصرالدّین شاه] است پایتخت احدى از سلاطین نشده است و لیکن عمارات و آثار سلاطین صفویه [هنوز] باقى است. از عجایبى که حال تحریر، در آنجا موجود است، دو مَنارَه است که به فاصله هشت ذرع [یعنی حدود 8 متر] از هم دور ساخته شده است. هر یک از این منارها را حرکت دهند، منار دیگر به حرکت آید و حرکت واضح کند، و موسوم به «منارجنبان» است [که اصل مقبره مربوط به عهد مغول بوده، ولی شیخ بهائی در عهد صفویّه، دو منار جنبنده را به سبک معماری آن دوره بر فراز آن ساخته؛ و هیچکس هنوز از راز فیزیکی آن سر در نیاورده، با آنکه ادّعاهای گزاف پیرامون کشف راز علمی منارجنبان و حمّام و گرمابۀ شیخ بهائی کرده اند و همگی باطل و خیالی از آب در آمده و کسی هنوز نتوانسته این دو اثر عجیب شیخ در اصفهان را باز سازی کند – س]. اهل عصر، هر کس به اصفهان رفته دیده و همه کس تعجب دارد که در این عمل چه سرّى است؟!

وَ اللّهُ اَعلـَمُ بحقایقِ الاُمورِ.

(آثارُ البِلادِ وَ اَخبارُ العِباد، نشر امیر کبیر- تهران - 1373 ش، ص: 356 و 357 ؛ 296 ب 196 و).

نمای زیبایی از شهر اصفهان، چندین سال پیش، بر فراز پل خواجو و زاینده رود

* تحقیق و اِعراب گذاری و توضیحات از: سیّد احمد سجّادی

(عضو کانون و از نویسندگان دایرة المعارف تشیّع)

نویسنده: کانون فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان - یکشنبه ٧ فروردین ۱۳٩٠

تصویر زیبائی از کوه صفه، از کنار پل مارنان و رودخانۀ زاینده رود

تصویر زیبای کوه صفه، از کنار پل مارنان و زاینده رود

مدرسۀ با صفا و پر خاطرۀ چهارباغ سلطانی اصفهان

مدرسۀ با صفا و پر خاطرۀ چهارباغ سلطانی اصفهان

مختار نامه - اوّلین سی دی تحقیقی، با اسامی حرکت گذاری شده پیرامون مختار

اصحاب کهف یا مردان آنجلس، با حرکت گذاری و معادل های لاتین اسامی

اسرار انگشترها و نگین ها - توأم با عکسهای زیبا و شفاف رنگی

وبگاه فرهنگی - مذهبی ((شهاب هدایت)) - اصفهان
بنده سید احمد سجادی هستم... حرف ناگفته بسیار دارم... زیرا گوش شنوا نیافتم... نمونه ای از حرف دل من را بخوانید تا بدانید: قطعۀ «گنج بادآورد» مرحوم شیخ بهاء الدین عاملی (شیخ بهائی) که حکایت عمر خود بنده (سید احمد سجادی) است که در غم نان و در اشتغال به مشاغل اداری از دستم میرود... و خطاب به هرکس که عمر خود را در شبکه های مجازی، به بطالت تلف میکند و این سرمایه گرانبها را با نوشتن مطالب بی ارزش، مفت از کف میدهد، این اشعار تقدیم میشود؛ باشد که دل بسوزاند و بیدار شود و درد و اندوه لازم را دریابد؛ که دورۀ ما دورۀ «بی عاری» و «بی دردی» است؛ خدا دردمان بدهد...: @ اى تو کودن ‏تر ز بقال دکان! / بى ‏بهاتر عمرت از ده گِردَکان‏! @ پس تو اى نادان ببین با ‏قیل وقال / میدهى مفت از کف خود ماه وسال‏! @ بین! که شیطان لعین بى ‏تاب وپیچ / مى ‏ستانــَد روزهایت را بهیچ‏! @ روزها چون رفت، شد عمرت تلف / نه تو را سرمایه! نه سودى بکف‏! @ آنچه قیمت بودش از عالـَم فزون / گو چه کردى و کجا باشد کنون؟! @ اى دو صد حیف از چنین گنج گران / کآن ز دست ما برون شد بى ‏گمان‏ @ اى هزار افسوس و عالـَم هـا دریغ! / کــآفتاب ما نهان شد زیر میغ‏ @ اى دریغ از گنج بادآورد ما!... / اى دریغ! آن کو بفهمد درد ما.... @ دردهــــا دارم به دل از روزگار... / مَحرَمى کو؟! تا کنم درد آشکار؟!...

✿ کد صوتی مهدوی برای وبلاگ شما ✿

دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :