ادب و احترام نسبت به پدر و مادر، رسم اسلامی کهن و فراموش شده را اِحیاء کنیم:

خاطره ای زیبا و آموزنده از یک استاد دانشگاه
(استاد شفیعی)، که برخی به اشتباه، به استاد شفیعی کدکنی نسبت داده اند (به نقل از یکی از شاگردان وی)

روشن است که انتساب این خاطره به استاد شفیعی کدکنی صحیح نیست، زیرا پدر ایشان کشاورز نبوده، بلکه یک روحانی بوده و آیت الله سیستانی نیز، با ایشان آشنایی داشته است. تشابه اسمی میان این دو استاد دانشگاه، سبب این اشتباه شده است. هرچند، خاطرۀ بسیار زیبا و آموزنده ای است و در صحت انتساب آن به استاد شفیعی (ونه استاد شفیعی کدکنی) تردیدی نیست.

عکس کلاس درس استاد شفیعی کدکنی
 
چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثراً به شهرها و شهرستان های خودشان رفته و یا گرفتار کارهای عید بودند؛ اما استاد بدون هیچ تاخیری سر کلاس آمد و شروع به درس دادن کرد ...
بالاخره کلاس رو به پایان بود که یکی از شاگردان خیلی آرام گفت:
«استاد آخر سال است؛ دیگر بس است!».
استاد هم دستی به سر خود کشید! و عینکش را از روی چشمانش برداشت و همین طور که آن را روی میز می گذاشت، خودش هم برای اولین بار روی صندلی جا گرفت.
استاد 50 ساله‌ با آن کت قهوه‌ای سوخته‌ که به تن داشت، گفت:
«حالا که تونستید من را از درس دادن بیاندازید، بگذارید خاطره ای را برایتان تعریف کنم:
من حدوداً 21 یا 22 ساله بودم، مشهد زندگی می کردیم، پدر و مادرم کشاورز بودند، با دست های چروک خورده و آفتاب سوخته، دست هایی که هر وقت آنها را می دیدم دلم می خواست ببوسمشان، بویشان کنم؛ کاری که هیچ وقت اجازه به خود ندادم با پدرم بکنم! اما دستان مادرم را همیشه خیلی آرام، بو می کردم و در آخر بر لبانم می گذاشتم.
استاد اکنون قدری با بغض کلماتش را جمله می کند:
نمی دانم شما شاگردان هم به این پی برده اید که هر پدر و مادری بوی خاصّ خودشان را دارند یا نه؟ ولی من بوی مادرم را همیشه زمانی که نبود و دلتنگش می شدم از چادر کهنه سفیدی که گل های قرمز ریز روی آن نقش بسته بود حس می کردم، چادر را جلوی دهان و بینی‌ام می گرفتم و چند دقیقه با آن نفس می کشیدم...
اما نسبت به پدرم؛ مثل تمام پدرها؛ هیچ وقت اجازه ابراز احساسات پیدا نکردم؛ جز یک بار، آن هم نه به صورت مستقیم.
نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیاورم.
از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق هق گریه مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...
استاد حالا خودش هم گریه می کند...
پدرم بود، مادر هم او را آرام می کرد، می گفت: آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیگذارد ما پیش بچه ها کوچک شویم! فوقش به بچه ها عیدی نمی دهیم!... اما پدر گفت: خانم! نوه های ما، در تهران بزرگ شده اند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما...
حالا دیگر ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های پدر را از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، 100 تومان بود، کل پولی که از مدرسه (به عنوان حقوق معلمی) گرفته بودم، روی گیوه های پدرم گذاشتم و خم شدم و گیوه های پر از خاکی را که هر روز در زمین زراعی همراه بابا بود بوسیدم.
آن سال، همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی، با لفظ "عمو" و "دایی" خطابم می کردند.
پدر به هرکدام از بچه ها و نوه ها 10 تومان عیدی داد؛ 10 تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی به مادر داد.
اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم فروردین، که رفتم سر کلاس.
بعد از کلاس، آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم به اتاقش؛ رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ کهنه گوشه اتاقش درآورد و به من داد.
گفتم: این چیست؟
گفت: "باز کنید؛ می فهمید".
باز کردم، 900 تومان پول نقد بود!
گفتم: این برای چیست؟
گفت: "از مرکز آمده است؛ در این چند ماه که شما اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند؛ برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."
راستش نمی دانستم که این چه معنی می تواند داشته باشد؟! فقط در آن موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم: این باید 1000 تومان باشد، نه 900 تومان!
مدیر گفت: از کجا می دانی؟ کسی به شما چیزی گفته؟
گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.
در هر صورت، مدیر گفت که از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.
روز بعد، همین که رفتم اتاق معلمان تا آماده بشوم برای رفتن به کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتن شما استعلام کردم، درست گفتی! هزار تومان بوده نه نهصد تومان! آن کسی که بسته را آورده صد تومان آن را برداشته بود، که خودم رفتم از او گرفتم؛ اما برای دادنش یک شرط دارم...
گفتم: "چه شرطی؟"
گفت: بگو ببینم، از کجا این را می دانستی؟!
گفتم: هیچ شنیده ای که خدا 10 برابر عمل نیکوکاران، به آن ها پاداش می دهد؟!
(مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها – قرآن کریم، سوره انعام، آیه160) ».

- خواننده گرامی! نمی دانم کیستی! فقط یک سؤال از تو دارم!
آیا خودت اینگونه با پدر و مادرت محترمانه برخورد می کنی؟
و یا محترمانه برخورد می کرده ای (اگر اکنون دیگر نیستند) ؟!
آیا فرزند تو (اگر فرزند داری) این گونه با تو و بزرگترها برخورد میکند؟!
یا مثل کودکان نازپروردۀ امروز، در برابر بزرگتر، بی ادب و گستاخ است؟!
و بالاخره آیا اگر پول حلال فراوان داری، در صرف آن در راه خیر، اقدام می کنی؟!
اگر پاسخ تو به یکی از این سؤالات فوق، منفی است، حتی یکی! بر بدبختی خودت گریه کن!


- گفتاری از مرجع بزرگوار، آیت الله سیستانی (مُدَّ ظِلـّـُه) (مقیم نجف اشرف) در ستایش استاد محمدرضا شفیعی کدکنی و زحمت قابل تقدیر ایشان در تحقیق و انتشار کتاب مجموعه شعر فارسی نایاب و ارزشمند "علی نامه" که در قبال "شاهنامه فردوسی" سروده شده و گمنام مانده است:

آیت الله سید علی حسینی سیستانی

آیت الله سیستانی، ضمن اظهار شگفتی از سرودن «علی نامه» (50 سال یا نزدیک یک قرن پس از سَرایش شاهنامه)، گفت: «کتاب "علی نامه" مرا زنده کرد!».
به گزارش خبرگزاری شبستان، رسول جعفریان در بیان خاطره خود از دیدار با آیت الله  سیستانی به بیانات ایشان درباره کتاب "علی نامه" پرداخت و اظهار رضایت زیاد این مرجع بزرگ تقلید را از چاپ این نسخه نفیس که نخستین تجربه شعر حماسی شیعی است بیان کرد.
وی می نویسد: آیت الله سیستانی از چاپ «علی نامه» ستایش کردند و فرمودند:
من کتاب زیاد می‌خوانم؛ اما این کتاب را کنار دستم گذاشته ‌ام. این کتاب مرا زنده کرد. از مقدمه آن تعریف کردند و فرمودند که من با پدر آقای شفیعی کدکنی آشنایی داشتم.
وی ادامه می دهد: سپس برخی از نکات مقدمه را بیان کرده و از این که احتمال داده شده که اشعاری بعداً اضافه شده، از محققان آشنا به این متون (به خصوص، استاد شفیعی کدکنی) خواستند که روی متن کار کنند که کدام یک اصل و کدام یک الحاقی است. تأکید ایشان این بود که یک همچنین کتابی بعد از پنجاه سال از تألیف شاهنامه بسیار اِعجاب دارد!
منظومه «علی ‌نامه» سروده شاعری گمنام با تخلص «ربیع» بوده، که آن را در اعتراض به «شاهنامه» فردوسی سروده است.
علی نامه، منظومه ای کهن، سروده به سال 482 ﻫ. از سراینده ای متخلّص به "ربیع" است که نسخه برگردان (فاکسیمیله (1) = عکس برداری شده از خود نسخه خطی شمارۀ 2562 کتابخانۀ موزۀ قونیه (ترکیه) و کتابت شده در حدود سدۀ هفتم هجری) است که با مقدمۀ استاد محمد رضا شفیعی کدکنی و دکتر محمود امیدسالار توسط کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی با همکاری میراث مکتوب و کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران و مؤسسه مطالعات اسماعیلیه منتشر شده است.
دکتر کدکنی نیز معتقد است که یک سوم این منظومه اشعاری قوی دارد که در خور توجه است. اما در واقع، این اثر، دغدغه های شیعیان را نشان می دهد که می خواستند در زمان خلافت عباسیان، حضور معنوی خود را اعلام کنند.
دکتر ایرانی، رئیس مرکز پژوهشی میراث مکتوب نیز بر این باور است که منظومه «علی نامه» سند ملی زبان فارسی و سند هویت مذهب و فرهنگ ایرانی است و شاید دلیل اینکه تا کنون مورد توجه قرار نگرفته بود، این باشد که استادانی همچون مجتبی مینوی نخواستند این منظومه را در برابر شاهنامه مطرح کنند! (هرچند، نسخه اصلی این منظومه را خود مجتبی مینوی به صورت میکروفیلم از قونیه ترکیه به ایران آورد).
منظومه «علی ‌نامه» سروده شاعری گمنام، از اهل طوس، با تخلص «ربیع» بوده که آن را در اعتراض به «شاهنامه» فردوسی سروده است. تاریخ کتابت این اثر نشان می‌دهد که حدود صد سال بعد از سرایش شاهنامه فردوسی سروده شده است.
زمانی که شاهنامه سروده شد عده‌ای از شعرای هم عصر فردوسی زبان به اعتراض گشودند و به گونه‌ای با متهم کردن فردوسی به پول پرستی معتقد بودند وی شاهنامه را با هدف دریافت صله از سلطان محمود غزنوی سروده است.
«ربیع» نیز در ابتدای منظومه «علی نامه» با اشاره به انگیزه‌ اش از سرودن آن، چنین اعتراضی به فردوسی دارد که: «وقتی که پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) با دلاوری در جنگ های صدر اسلام حماسه آفریدند، بهتر بود فردوسی (که خود، مسلمان و شیعه بود)، شاهنامه را درباره جنگ های این دو شخصیت بزرگ اسلام (و تشیّع) می‌سرود، نه درباره رستم و سهراب که افسانه هستند!».
ربیع، این منظومه را در بحر متقارب، یعنی همان وزن حماسی اشعار شاهنامه، و به زبان فارسی سروده است.
این کتاب، همزمان با میلاد حضرت امیرالمومنین علی(ع) (در سال 1388ش) منتشر و در اختیار علاقه مندان گرفت (و البته قیمت آن خیلی گران است! 44000 تومان!).
اکبر ایرانی مدیر مرکز پژوهشی میراث مکتوب اعلام کرد: این مرکز طی دیداری با استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، اجازه انتشار مقاله‌ ای که وی آن را 10 سال پیش درباره این اثر نوشته، به عنوان مقدمه کتاب «علی نامه» اخذ کرده‌ است.
«علی نامه» نخستین تجربه شعر حماسی شیعه اِثنا عشری است، که هم از نظر قدمت تاریخ حماسه های شیعی و هم از نظر دربرداشتن نوادر لغات و ترکیبات فارسی کهن، در کمال اهمیت است که تاکنون گمنام مانده و در کتب تاریخ ادبیات فارسی به آن اشاره ای نشده است.
«علی‌نامه» اثری است به سبک شاهنامه فردوسی، مربوط به اواخر قرن پنجم هجری و درباره دلاوری های حضرت علی (ع) در جنگ های صدر اسلام، که به نظم در آمده است. نسخه اصلی این اثر در موزه قونیه ترکیه بوده و با مقدمه دکتر محمدرضاشفیعی‌ کدکنی و مقاله‌ای دیگر(به زبان انگلیسی) از دکتر محمود امیدسالار، به صورت عکس رنگی از نسخه خطی، توسط نشر میراث مکتوب، منتشر شده است.
نیز کتاب «به گزین علی نامه» که گزیده ای از این اثر است، با گزینش، مقدمه و شرح لغات استاد سیدعلی موسوی‌ گرمارودی، در سال 1390ش، توسط همین نشر عرضه شده است.
امروز پس از مدتها احساس شادی میکنم از اینکه شاهد هستم یکی از نسخ خطی معرفی شده در جلد یازدهم دایره المعارف تشیع (تحت عنوان مقاله "علی نامه") که به اصرار اینجانب (سید احمد سجادی) اضافه شد و به چاپ رسید و بخاطر آن هم متهم به "نقض امانت در ویراستاری" شدم، به دست مخالفین خودم چاپ و منتشر می شود. ذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّـهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّـهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (حدید/21). البته اخیراً خود بنده با کمک دوست گرامی، آقای عبدالحمید کریمی، دست اندرکار تحقیق و تصحیح و توضیح علی نامه شده ایم؛ بنگرید به:
 

منظومه شعر فارسی